اغلب فکر میکنیم قهرمانان و اسطورهها برای قصهها و افسانهها هستند و نگریستن به دوردستها موجب میشود از دیدن قهرمانانی که در کنار ما آرام قد و نفس کشیدند غافل شویم در حالی که عزت، امنیت و حرکت رو به جلو امروز خود را مدیون آنها هستیم، قهرمانانی همچون شهید سیدحسین علمالهدی، دانشجوی نخبهای که با بصیرت، ولایتمداری و وطندوستی در همان نخستین ماههای آغاز جنگ تحمیلی برگی زرین بر کتاب افتخارات ایرانیان اضافه و هویزه را تا ابد کربلای ایران کرد. درباره رشادتهای آن شهید بزرگوار و معبری که برای جوانان و نخبگان باز کرد با حجتالاسلام حسین جوشقانیان، مدیر مؤسسه سیره شهدا و عضو جامعه مبلغان کشوری گفتوگو کردهایم.
چرا واقعه هویزه جزو نقاط عطف دوران دفاع مقدس محسوب میشود؟
سراسر جبههها سرشار از حماسه، ایثار و بدر بود. یکی از مهمترین نقاط استراتژیک در فضای دفاع مقدس حماسه عملیات هویزه در ۱۶ دی سال ۵۹ است که شهید والامقام نخبه علمی، معنوی و فرهنگی ما شهید حسین علمالهدی فرماندهی آن محور را بر عهده داشت. در آن عملیات تقریباً حدود یک کیلومتر جلوتر از نیروهای زرهی و نیروهای عملکننده در کربلای هویزه حضور داشتند ولی وضعیت به گونهای شد که در محاصره قرار گرفتند. حسین علمالهدی که از روحیهای عاشورایی، حماسی و الهی برخوردار بود با فرماندهیاش مجاهدت خویش را نشان داد و اجازه نداد دشمن بتواند به اهداف واهی خویش جامه عمل بپوشاند. حسین علمالهدی و دانشجویان و نیروهای ارتش و پاسدار به دشمن نشان دادند از وجب وجب این خاک با امداد الهی پاسداری میکنند. حسین علمالهدی سلاحش مقابل هجمه سنگین تانکها فقط آر.پی.جی نبود بلکه همچون سایر رزمندگان در حالی که ارتباطش با عقب قطع شده بود به مقاومت جانانه خود ادامه داد و همگی آن قهرمانان به شهادت رسیدند و پیکرهای مطهرشان زیر هجمه تانکهای دشمن قرار گرفت. مدتها گذشت تا بدنهای مطهر آنها شناسایی شود و کربلای هویزه به عنوان نقطه عطف جغرافیا و تاریخ ما تبدیل به زیارتگاه و دارالشفایی برای همه زنان، مردان و آزادگان شد.
با توجه به اینکه شهید علمالهدی و همرزمانشان جزو نخستین گروههایی از رزمندگان بودند که به شهادت رسیدند، چه معبری را پیش روی دیگر رزمندگان در دوران هشت ساله دفاع مقدس باز کردند؟
شهید سیدحسین علمالهدی در یکی از زیباترین فرازها و قابهای دفاع مقدس خود را جای داده است؛ در آن منطقه معمولاً اخباری که از فضای رسانهای رژیم بعث و حامیانش پخش میشد، این طور وانمود میکرد که اعراب و مردم خوزستان از امام خمینی(ره) نفرت و نسبت به ایشان عداوت دارند، حسین علمالهدی به عنوان شخصیتی محوری، برای خنثی کردن این توطئه دشمن از یک طرف و انسجام نیروهای ارتشی، سپاهی، دانشجویی، جهادی، مردمی و بسیجی از طرف دیگر وارد میدان شد. حسین علمالهدی مردم عشایر منطقه را برای دیدار با حضرت امام جمع و توطئه دشمن را خنثی کرد. همین خطی که امروز نظام سلطه و صهیونیستهای خبیث در جنگ ۱۲روزه برای انشقاق و اختلاف میان مردم دنبال میکردند، اما رهبری حکیم ما به زیبایی تمام آن را مدیریت و آن انشقاق و اختلاف را مبدل به وحدتی دشمنشکن کردند.
چه چیز موجب شد شهید علمالهدی با وجود جوانی و مواجهه با آرا و افکار مختلف چنین بصیرت و مجاهدتی داشته باشد؟
حسین علمالهدی نخبهای بود که در اصلِ ولایت فقیه سر سوزنی تردید نداشت و مقدمات عقلی و قرآنی و نهجالبلاغه را آموخته بود، به گونهای که همه با دیدن وی درمییافتند شاگرد مکتب امام(ره) را دیدهاند، آن بصیرت نافذ موجب شد شهید علمالهدی چنان پرچمی را به اهتزاز درآورد. آن جوان بلوغ فکری، معنوی و حماسی کمنظیری داشت. حسین علمالهدی همواره با قرآن قرین بود، زمانی که بدن مطهر او را از زیر خروارها خاک درآوردند از قرآنی که همراه وی بود، او را شناسایی کردند. مادر او نسبت به این امر گله کرد که چرا قرآن را از فرزند من جدا کردید، او دائماً با قرآن بود. اینها رهیافتها و راهبردهای بسیار مهمی است که حسین علمالهدی به نسل جوان ما میدهد. اگر میخواهیم استقلال و عظمت خود را حفظ کنیم، میبایست به فرهنگ قرآن، فرهنگ نهجالبلاغه و فرهنگ عترت عمل کنیم. تمام شهدای عزیز کربلای هویزه با تأسی از این شهید والامقام این گونه بودند و دانشجویان عزیز ما امروز باید در این نقطه برای بصیرتافزایی و حمایت و صیانت از همه ارزشهای متعالی تا پای جان بمانند.
آیا میتوانیم از قهرمانان آن روز برای نوجوان امروز چراغ راه ایجاد و مسیر تعریف کنیم؟
این سؤال به سؤال راهبردی عمیقتری برمیگردد؛ اینکه آیا معنویت ما در دفاع مقدس و رویشهای آن دوران که از جمله آنها شهید حاج قاسم سلیمانی، شهید سلامی و شهید حاجیزاده هستند و آن معنویت و سازندگی و تربیت محصول فضای جغرافیایی خوزستان و محصول شهادت، مرگ و گلوله و... بود؟ اگر پاسخ این باشد که از نسل زد نباید توقع داشته باشیم تأسی به آن فضا داشته باشد؛ چرا که آن فضا کاملاً استثنایی بود. امروز جوانان و نوجوانان ما با صحنههای بسیار محرک و مهیجی مواجه هستند. در فضای دفاع مقدس انسانهای ترازی همانند حسین علمالهدی، عبدالله میثمی، مصطفی ربانیپور و مصطفی چمران پیدا شدند. این افراد در جایگاه ایمان همانند کوه بودند. در واقع یک علمالهدی برای هویزه کافی بود برای اتصال، ایمان به خدا، عزتبخشی و قوتبخشی. چرا امروز در درسنامههای آموزش و پرورش، درسنامههای آموزش عالی و دانشگاهها و درسنامههای حوزهها و مدارس علمیه ما سیره ابوترابیها، علمالهدیها و چمرانها بازگو نمیشود؟ چرا این الگوهای فاخر که این گونه با مقاومت و معرفت و بصیرت قلهنمایی کردند، تبیین نمیشوند؟ نسل امروز چه گناهی دارد، ما نگفتیم، ما ننوشتیم و ما با جذابیت هنری این الگوهای باعظمت را ارائه نکردیم لذا ارتباطگیری بین این نسل با آن نسل در دهه ۶۰ مرهون روایت و تبیین ماست. در حقیقت حسین علمالهدی در قله است، نسل امروز ما برخی در یک جایگاهی در دامنه کوه هم نیستند و آن کسی که حلقه واسط میتواند باشد، ما هستیم. چه مدیران و مسئولان نظام، چه شخصیتهای علمی، فکری و هنری، چه شخصیتهای نظامی همگی باید دست به دست هم دهند. حسین علمالهدی در زمان طاغوت بهترین آدم بود. وی در آلودهترین فضاها مقید بوده است. تقصیر ماست که نتوانستهایم این انسان و دیگر رزمندگان پاکنهاد را به زیبایی به نسل جدید معرفی کنیم.
آیا در بحث یادمان شهدای هویزه یا بحث عنایت و مدد از شهید علمالهدی تجربهای داشته یا شنیدهاید که بازگو کنید؟
بله، در سال ۸۰ بنده و شهید ضابط کنار هم قدم میزدیم. دختر خانمی بین قبور میگشت. فردی به من گفت این دختر خانم دنبال قبر هشتم در ردیف اول میگردد. مسئولان آمدند و قبر را نشان دادند. به دخترخانم گفتم قصه چیست. وی گفت من از شهر و دیار خود قصد حضور در راهیان نور را داشتم. وقتی برای نامنویسی مراجعه کردم، گفتند جا نیست و نوبت به ما نرسید. معلم وی گفت حاجآقا علاوه بر اینکه جا نبود، ایشان هزینه سفر برای راهیان نور را نداشت و رویش نمیشد آن را به زبان بیاورد. سپس گفت شب که شد شهیدی به خواب من آمد، چفیهاش را روی سر من انداخت و گفت میخواهم حجابت را رعایت کنی و به راهیان نور بیایی، گفتم جا نیست اما شهید پاسخ داد مشکلی نیست، ثبت نام کن... سپس در خواب به من گفتند اگر آمدی هویزه ردیف اول قبر هشتم قبر من است. روز بعد رفتم بدون آنکه پولی از من بگیرند ثبت نام را انجام دادند. از این جنس کرامات و عنایات بیشمار درباره کربلای هویزه وجود دارد و نشان میدهد شهدا به تعبیر قرآن زندهاند و نزد خدا روزی میخورند؛ «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللهِ أَموَاتَاً بَل أَحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ» و اگر با آنها مأنوس شویم آثارش را در زندگی خود میبینیم.





نظر شما