تحولات منطقه

هوای مشهد سرد است، از آن سرماهایی که تا مغز استخوان می‌نشیند، اما حیاط مسجد گوهرشاد، گرم نگاه‌هایی است که به گنبد طلا گره خورده است.

ای تو نهایتِ رسیدن / روایت‌هایی از معتکفان مراسم اعتکاف ماه رجب ۱۴۰۴ در حرم مطهر رضوی
زمان مطالعه: ۷ دقیقه

هوای مشهد سرد است، از آن سرماهایی که تا مغز استخوان می‌نشیند، اما حیاط مسجد گوهرشاد، گرم نگاه‌هایی است که به گنبد طلا گره خورده است. مسجد گوهرشاد، قدیمی و استوار، بار دیگر میزبان زنانی است که سه روز از زندگی خود را به سکوت، دعا و گفت‌وگو با خدا سپرده‌اند؛ زنانی که هرکدام قصه‌ای در دل دارند و این قصه‌ها، در کنار هم، روایت اعتکاف رجب ۱۴۰۴ را شکل می‌دهد.

خانه‌ای فراتر از جغرافیا

در گوشه‌ای از حیاط مسجد گوهرشاد، دو زن پتو به دور خود پیچیده‌اند. سرما نوک بینی‌هایشان را سرخ کرده، اما نگاهشان گرم و ثابت به گنبد طلایی دوخته شده است. نه عجله‌ای در کار است و نه سخنی اضافه، حال‌وهوایی که انگار خریدنی نیست و فقط باید آن را زیست. از همین‌جا، روایت آغاز می‌شود. کنارشان می‌ایستم. گفت‌وگو آرام آرام شکل می‌گیرد. فاطمه کول‌آبادی، بیست‌ساله، نخستین کسی است که روایت را شروع می‌کند. او اهل مشهد، اما حالا ساکن تهران است. می‌گوید سال‌ها مجاور امام رضا(ع) بوده و زندگی‌اش با حرم مطهر گره خورده است. «من ۲۰ سال همسایه آقا بودم. کسی که هر شنبه و چهارشنبه حرم رفتنش ترک نمی‌شد، حرم برایش مثل یک خانه است». سه هفته‌ای می‌شود که به تهران رفته و همین دوری کوتاه، برایش به دلتنگی عمیقی تبدیل شده است. دلتنگی‌ای که به گفته خودش، کمتر از دلتنگی برای خانواده نبوده؛ «همان‌قدر که برای دوری از خانواده گریه کردم، برای دوری از حرم هم اشک ریختم. امام رضا(ع) برای من خانواده است». ماجرای رفتن به تهران را هم بی‌ارتباط با عنایت امام نمی‌داند، اما ترجیح می‌دهد به اختصار از آن بگذرد و به اعتکاف برسد؛ به نقطه‌ای که برایش پاسخی به یک دلتنگی بزرگ بوده است.

اشک‌های ناراحتی‌ام تبدیل شد به اشک شوق

فاطمه کول‌آبادی از روز ولادت حضرت زهرا(س) و روز مادر می‌گوید؛ روزی که برای نخستین‌بار در زندگی‌اش، در روز مادر، دور از مادرش بوده است. او تلاش کرده با برگزاری یک جشن کوچک، دلش را آرام کند، اما بغض رهایش نکرده است. همسرش که حال او را می‌بیند، پیشنهاد بیرون رفتن می‌دهد؛ شاید هوای بیرون حالش را بهتر کند. اما اشک‌ها بند نمی‌آید؛ نه برای خودش روشن است چه می‌خواهد و نه همسرش می‌داند چه کاری از دستش برمی‌آید. همان شب پیامکی می‌رسد؛ پیامی که مسیر اشک‌ها را تغییر می‌دهد. پیام قبولی در اعتکاف مسجد گوهرشاد، دعوتی از سوی حرم مطهر رضوی برای اعتکاف رجب ۱۴۰۴. «اشک‌های ناراحتی‌ام تبدیل شد به اشک شوق. همان شب ساکم را جمع کردم. حس کردم دوباره دارم به خانه برمی‌گردم». اکنون ایستاده در حیاط مسجد، با نگاهی که مدام به گنبد برمی‌گردد، می‌گوید: «خدا می‌داند چقدر در زندگی‌ام مدیون امام رضا(ع) هستم».

مرهمی برای روزهای دلتنگی

فاطمه کول‌آبادی مکثی می‌کند، نگاهش را لحظه‌ای از گنبد طلا می‌گیرد و روایت را به نقطه‌ای دیگر از زندگی‌اش می‌برد؛ به ازدواجی که به باور او، با عنایت امام رضا(ع) شکل گرفته است. از شرایط خانوادگی دشواری می‌گوید که در سن کم، او را به تصمیمی بزرگ رسانده؛ تصمیمی که با تردید و نگرانی همراه بوده و نیاز به اطمینانی فراتر از محاسبه‌های معمول داشته است. در همان روزها، خوابی می‌بیند که مسیر پیش‌رو را برایش روشن می‌کند؛ خوابی که در آن، امام رضا(ع) همسر آینده‌اش را مهیای زندگی می‌کند و هر دو را راهی حرم می‌بیند. اندکی بعد، این تصویر به واقعیت نزدیک می‌شود و عقد آن‌ها در سال ۱۴۰۰، در حرم مطهر رضوی خوانده می‌شود؛ زمانی که فاطمه ۱۵ سال داشته و همسرش هجده‌ساله بوده است. او آغاز زندگی مشترکشان را ساده توصیف نمی‌کند. سال‌های نخست با سختی و آزمون‌های جدی همراه بوده، اما در دل همین دشواری‌ها، حرم مطهر به پناهی مشترک برای آن‌ها تبدیل شده است؛ جایی که بی‌نیاز از سخن گفتن، کنار هم می‌نشستند و آرامش را دوباره بدست می‌آوردند. فاطمه خانم از سال‌هایی می‌گوید که در کنار هم رشد کرده‌اند، تجربه اندوخته‌اند و در لحظه‌های سخت، دلشان به امام رضا(ع) گرم بوده است؛ امامی که حضورش را نزدیک و پدرانه احساس کرده‌اند. اکنون با تغییر شرایط کاری همسر، زندگی آن‌ها به تهران منتقل شده است؛ جابه‌جایی‌ای که برای فاطمه خانم فاصله گرفتن از خانه‌ای است که سال‌ها مأمن آرامشش بوده است. اعتکاف رجب ۱۴۰۴ در چنین وضعیتی، فرصتی دوباره برای ایستادن و نفس تازه کردن است؛ سه روز ماندن در خانه امام، برای اندوختن حال خوشی که قرار است همراه او به تهران برگردد و مرهم روزهای دلتنگی‌اش باشد.

دوستی‌هایی که در اعتکاف متولد می‌شوند

کنار فاطمه کول‌آبادی، بانوی جوان دیگری ایستاده است؛ با لبخندی آرام و نگاهی که هر از گاهی، سرشار از شکر، در فضای اطراف می‌چرخد. مهلا گندم‌کار بیست‌ویک‌ساله و اهل مشهد است. آشنایی او و فاطمه خانم، حاصل همین چند روز اعتکاف است؛ دوستی‌ای که در سکوت‌ها و همنشینی‌های مسجد شکل گرفته و به گفته خودشان، به رزق این روزها تبدیل شده است. مهلا خانم از ثبت‌نامش برای اعتکاف به‌عنوان تصمیمی ساده یاد می‌کند؛ ثبت‌نامی که در ابتدا معنای خاصی نداشته، اما حالا برایش رنگ و عمق دیگری پیدا کرده است. او می‌گوید شیرینی این حضور، حتی از ماه‌عسلش هم بیشتر است؛ ماه‌عسلی که تنها یک هفته از پایان آن می‌گذرد و مقصدش کربلا بوده است. زندگی مشترک مهلا خانم و همسرش تازه آغاز شده و مانند بسیاری از زوج‌های جوان، با دغدغه‌ها و نگرانی‌های ابتدایی همراه بوده است. یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های آن‌ها، برگزاری مراسم عروسی بوده؛ نگرانی‌ای که شبی هر دو را در حالتی از سردرگمی به حرم مطهر کشانده است. همان‌جا، بی‌آنکه درخواست مشخصی داشته باشند، همه‌چیز را به امام رضا(ع) سپرده‌ و از او خواسته‌اند هر آنچه خیر است، برایشان رقم بخورد. اندکی بعد، شرایطی فراهم می‌شود که سفر کربلا برایشان مهیا شود؛ سفری که نقطه آرامش این روزهای زندگیشان می‌شود. مهلا خانم با آرامش از شبی یاد می‌کند که همزمان با ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) در کربلا سپری کرده‌اند؛ شبی که خبر قبولی‌اش در اعتکاف حرم مطهر رضوی نیز به او می‌رسد. این همزمانی برای او معنادار است؛ انگار مسیر تازه آغازشده زندگی مشترکشان، هنوز ادامه دارد. به همین دلیل، پس از بازگشت از کربلا، بی‌درنگ راهی مشهد شده تا اعتکاف را به‌مثابه امتداد همان آرامش و دلدادگی تجربه کند.

راهی که آسان نبود، اما گشوده شد

چند قدم آن‌سوتر، بانویی از اصفهان روایت دیگری را پیش می‌کشد؛ روایتی که همسو با دیگر قصه‌های این روزهاست اما جزئیاتش متفاوت است. قصه‌ای از سال‌ها انتظار، از تکرار ثبت‌نام‌هایی که هر بار به نتیجه نمی‌رسیده و از امیدی که با وجود ناامیدی‌های مداوم، خاموش نشده است. او می‌گوید سال‌هاست برای اعتکاف حرم مطهر رضوی نام‌نویسی می‌کند، اما در تمام این مدت، حتی یک‌بار هم نامش در میان پذیرفته‌شدگان قرار نگرفته است؛ تا امسال که در روز ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) پیام قبولی به دستش می‌رسد. شوق نخستین این خبر، خیلی زود با واقعیت‌های مسیر درهم می‌آمیزد. همسرش به دلیل ضایعه نخاعی، توان تحمل نشستن‌های طولانی‌مدت را ندارد و همین موضوع، گزینه‌های سفر را به‌شدت محدود می‌کند. سفر با وانت میوه‌فروشی خانواده عملاً ممکن نیست و مسیر اتوبوس نیز به‌دلیل طولانی بودن راه، برای همسرش دشوار و فرساینده است. در این میان، تنها گزینه باقیمانده، سفر با قطار است؛ آن هم به شرطی که هزینه آن از توان خانواده خارج نباشد. بانوی اصفهانی از تماس‌های پی‌درپی با آژانس‌های مسافرتی می‌گوید؛ از جست‌وجویی که هر بار به بن‌بست می‌رسد و از پاسخ‌هایی که ناامیدکننده‌تر از قبل به نظر می‌آید. به او گفته می‌شود برای تاریخ مورد نظر، هیچ قطاری وجود ندارد. با این حال، پیگیری‌ها متوقف نمی‌شود تا اینکه رئیس یکی از آژانس‌ها شخصاً وارد ماجرا می‌شود و دلیل این همه اصرار را جویا می‌شود. وقتی مقصد سفر را می‌شنود و درمی‌یابد این خانواده قصد حضور در اعتکاف حرم مطهر امام رضا(ع) را دارند، واکنشش رنگ دیگری می‌گیرد. بانوی اصفهانی با هیجانی فروخورده تعریف می‌کند که چگونه همان فرد، یک قطار درجه یک و اقامتی مناسب در مشهد را با هزینه‌ای معادل یک بلیت ارزان‌قیمت برایشان فراهم کرده است. این گشایش، برای او نشانه‌ای روشن از دستی بود که راه را هموار کرده است. او می‌گوید در طول زندگی بارها این عنایت را تجربه کرده، اما این بار احساس کرده همه مسیر به شکلی متفاوت پیش رویش گشوده شده و او و خانواده‌اش، بیش از همیشه خود را مدیون امام رضا(ع) می‌دانند.

روایتی مشترک از دلدادگی

اعتکاف ماه رجب در حرم مطهر رضوی، مجموعه‌ای از همین روایت‌هاست؛ روایت زنان و مردانی با سن‌ها، شهرها و مسیرهای متفاوت، اما با دلی واحد که به یک نقطه گره خورده است. از دختر جوانی که دلتنگ خانه‌اش شده، تا زنی که سال‌ها در انتظار این دعوت مانده؛ همه در این سه روز، زیر سقف مسجد گوهرشاد کنار هم نشسته‌اند. در شب‌ها، صف‌های نماز و دعا طولانی‌تر می‌شود و در روزها، سکوتی آمیخته با نجوا، فضای مسجد را پر می‌کند. پتوهایی که روی زمین پهن شده، چهره‌هایی که گاه در اشک فرومی‌رود و گاه در لبخندی آرام، تصویر مشترک این روزهاست. اعتکاف برای این زنان و مردان، فرصتی است برای مکث، برای بازگشت به خود و برای زندگی کردن در خانه‌ای که صاحبش، دلتنگی را خوب می‌شناسد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha