برای اینکه ایران بزرگ و یکپارچه بماند، بزرگمردان زیادی از جان خود گذشتند و شجاعانه ایستادند تا یک وجب از این خاک پاک کم نشود. مردان مردی که با اخلاص و شجاعتشان مسیر فتح و ظفر را گشودند.
یکی از این مواقع حساس و مهم برای حفظ تمامیت ارضی ایران، هشت سال دفاع مقدس بود که همه قدرتهای شرق و غرب همپیمان شده بودند تا ایرانی که تازه انقلاب کرده بود و میخواست استقلال خود را پس بگیرد، از پای دربیاورند؛ اما مردانی که در سال ۴۲ در گهواره بودند، به پا خاستند و سینه سپر کردند تا مام میهن را از دست دشمنان این مرز و بوم خارج کنند.
۱۹ دی ماه سالروز آغاز یکی از آن عملیاتهای ظفرمندانه هشت سال دفاع مقدس است. عملیات کربلای ۵ همه یاوهگوییهای صدام ملعون را نقش بر آب کرد و نیروهای رزمنده ایرانی تا بصره پیشروی کردند.
به این مناسبت به سراغ یکی از فرماندهان این عملیات رفتیم. علی آوینی (افسرده) که متولد ۵ خرداد ۱۳۳۹ در لایین کلات نادری است، نخستین بار در سال ۱۳۶۰ و در ۲۱ سالگی در قالب نیروی داوطلب بسیجی به جبهه میرود و پس از آن در مرداد ۱۳۶۱ به عضویت سپاه درمیآید.
او در دومین حضورش در جبهه به نفتشهر کرمانشاه اعزام میشود و هنگامی که در سال ۱۳۶۳ برای سومین بار به جبهه میآید، تا سال ۱۳۷۰ در منطقه جنوب و غرب کشور به عنوان یک رزمنده پاسدار مشغول خدمت میشود.
آوینی درباره نخستین عملیاتی که در جبهه شرکت کرده، میگوید: نخستین بار در عملیات والفجر مقدماتی شرکت کردم. آن زمان شهید برونسی فرمانده گردان خط شکن عبدالله بود و من جانشین گروهان این گردان بودم. ما در همان میدان مینی که شهید برونسی با توسل به حضرت زهرا(س) راه را باز کرده بود، گیر کرده بودیم. اخلاص این شهید، ما را از این میدان مین عبور داد.
این پاسدار رزمنده خاطرنشان میکند: شهید برونسی همیشه به ما میگفت: «بچهها هر وقت شیطان به سراغ شما آمد، پوتین را در بیاورید و به سرتان بزنید و بعد به یاد حضرت زهرا(س) بیفتید تا شیطان را از خودتان دور کنید».
او درباره روند پیروزیها در عملیات کربلای ۵ بیان میکند: من در این عملیات جانشین یکی از گردانهای تیپ زرهی ۲۱ امام رضا(ع) بودم. لشکرها از سمت کوشک به طرف یادمان کنونی شهدا در شلمچه وارد عمل شدند؛ زیرا به دلیل موانعی مانند آب، تله منوری و سیم خاردار به صورت مستقیم نمیتوانستند به این مسیر بروند. تیپ زرهی ۲۱ امام رضا(ع) از همان مسیر به سمت بصره وارد شد. دشمن روی آسفالت جاده خرمشهر-بصره تلههای نعل اسبی زده بود. گردان ما دومین گردانی بود که به این عملیات وارد شده بود. پیش از ما یک گردان دیگر، یکی از تلههای روی جاده را خنثی کرد و شب دوم عملیات کربلای ۵ ما وارد عمل شدیم.
تانک عراقی در شلمچه؛ لحظهای که عملیات گره خورد
آوینی میافزاید: پیش از اینکه ما به آن سمت حرکت کنیم، یک تانک دشمن با سرعت به طرف ما آمد. راننده عراقی این تانک فکر کرد ما عراقی هستیم و نمیدانست تا آنجا پیشروی کردهایم. رزمندگان ایرانی هم تصور میکردند این تانک را ایرانیها به غنیمت گرفتهاند؛ چرا که این اتفاق در عملیاتها زیاد رخ میداد. راننده تانک برای اینکه جاده را ببیند تا در گودال گیر نکند، سرش را بیرون آورد و رزمندگان متوجه شدند این تانک عراقیهاست. راننده تانک هم فهمید نیروهای ایرانی تا شلمچه پیشروی کردهاند. در حالی که داشت با دنده عقب از دست ما فرار میکرد، آن تانک را با آرپیجی منهدم کردیم. تانک در همان حال روی کانالی که عراقیها ایجاد کرده بودند، متوقف شد. در ادامه عملیات، دشمن در کنار این تانک سوخته کمین کرده بود و چون عراقیها میان نهر خین و جاده خرمشهر-بصره کانال زده بودند، امکان پیشروی برای ما وجود نداشت؛ زیرا هر چه نیرو به آن سمت میفرستادیم، با نارنجک جلو پیشروی آنها را میگرفتند. آن شب یک گروهان به آن طرف فرستادیم و تلفات زیادی دادیم.
این رزمنده هشت سال دفاع مقدس یادآور میشود: شهید ابراهیم شریف از بچههای تربتجام و معروف به «چریک پیر» بود. با او روی تلههای جاده (نعل اسبی) قدم میزدم و فکر میکردم چکار کنیم که عراقیها را از زیر آن تانک سوخته در کانال فراری دهیم تا امکان پیشروی و ادامه عملیات را داشته باشیم. همچنان که فکر میکردیم، تصمیم گرفتیم تعدادی از نیروها را از میان نخلستانها که بین رزمندگان خراسانی و اصفهانی بود. از پشت تله نعل اسبی دوم دشمن را غافلگیر کنیم تا از زیر تانک سوخته فرار کنند.
او اظهار میکند: ساعت حدود ۱۰ شب بود که این تصمیم را گرفتیم و در همان لحظه شهید شریف با تیر مستقیم دشمن به پیشانیاش به شهادت رسید. سپس به شهید زارع، مسئول کارگزینی لشکر که از بچههای نیشابور بود، گفتم برود و این تصمیمی را که پیش از شهادت شهید شریف گرفتیم، اجرایی کند. زارع گفت من نیروی اداری هستم. در کار نظامی سررشتهای ندارم. به همین خاطر تصمیم گرفتیم من و زارع با ۲۰-۱۰ نفر نیرو برویم. تله جادهای دوم را خنثی کردیم و پس از این اتفاق، عراقیهایی که زیر تانک بودند، با شنیدن صدای «اللهاکبر» ما از کانال خارج شدند. پس از آن، گره عملیات رفع شد. پیش از آن به شهید قائمی که گروهان پشت سر ما بود، گفته بودم شما بعد از این ماجرا حرکت کنید. به همین خاطر گروهان ما هم پس از این مسیرش را ادامه داد و این طلسم شکست و رزمندگان ما تا شهر دوعیجی عراق پیش رفتند.
شجاعت شهید شریف در دل عملیات؛ «چریک پیر» چگونه ایستاد؟
آوینی خاطرهای از شجاعت شهید شریف تعریف و عنوان میکند: من سال ۶۳ با شهید شریف آشنا شدم و تا سال ۶۵ که او شهید شد، او را به شجاعتش شناختم. شهید شریف با گردان فلق در عملیات میمک شرکت کرده بود. به ما اطلاع دادند که دشمن با فرماندهی صدام میخواهد با حدود ۴۰۰ توپ و تانک پاتک بزند. آنجا تپههای کوچکی بود. شهید شریف گفت: «بچهها به این تپهها بچسبید. بعد از آنکه تانکهای دشمن از شما عبور کردند، به تانکها حمله کنید». این کار شجاعت میخواهد که وقتی دشمن از تو عبور کرد، به او حمله کنی.
این پاسدار رزمنده درباره دو تن از شهدای این عملیات نیز میگوید: شهید علی ابراهیمی هم یکی از فرماندهان عملیات کربلای ۵ بود که توسط صدام به خاطر ایرانی بودن، از عراق اخراج شده بود. او با شهید شریف دوست صمیمی بودند. ساعت ۱۰ شب که شریف به شهادت رسید، شهید ابراهیمی روز بعد در حالی که با گردان مشغول پیشروی به سمت عراق بود، حدود ساعت ۱۰ صبح به شهادت رسید. شهید قائمی هم که همراه او عراقیها را دور زدیم، در بمباران دشمن مجروح شد و پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید.
معجزهای در دل خاک؛ بسیجی زنده زیر سنگر مدفون
او ماجرای معجزهای را که در عملیات کربلای ۵ دید، این گونه بیان میکند: پس از آنکه گره ایجاد شده در عملیات را رد کردیم، مسئول عملیات لشکر من را خواست و گفت: «نیروهایت را در همین تله جادهای بهعنوان احتیاط نگه دار تا اگر احیاناً دشمن فشار آورد، در اینجا جلویشان را بگیریم». من هم به بچههای گردان گفتم «برای خودتان در زمین سنگر درست کنید، استراحت کنید تا اگر نیاز شد ما عکسالعمل نشان دهیم».
آوینی میافزاید: چون همه افراد گردان را به چهره میشناختم و در خاطرم حفظ میکردم، پس از اینکه گشتی زدم تا ببینم نیروهای گردان در چه حالی هستند، متوجه شدم یکی از نیروهای بسیجی گردان نیست. از بچهها پرسیدم «فلانی را ندیدید؟ اتفاقی برایش افتاده؟» گفتند «همینجا زیر پای ما سنگر کنده و همانجا بود». همان قسمتی را که گفتند، کندیم و دیدیم این نیروی بسیجی در سنگری که کنده، زیر خاک مدفون شده؛ اما در همان حالتی که خوابیده بود، زنده بود و نفس میکشید. این یکی از معجزاتی بود که در این عملیات دیدیم.
این رزمنده هشت سال دفاع مقدس درباره زوایای دیگر عملیات کربلای ۵ خاطرنشان میکند: دشمن همیشه پس از اینکه شکست میخورد، نیروهای مقابل را با بمباران و بمب شیمیایی مورد حمله قرار میداد؛ چرا که اگر با رزمندگان در خط اول میجنگید، خودش هم درگیر میشد و تلفات میداد. در عملیات کربلای ۵ نیز از یادمان شهدای شلمچه فعلی تا خرمشهر را بمباران کرد و شهدای زیادی در این عملیات با این کار به شهادت رسیدند.
او که خود رزمندهای مخلص و بدون ادعاست، در پاسخ به این پرسش که آیا شما تحت تأثیر آلودگی شیمیایی قرار گرفتهاید، میگوید: احساس میکنم تحت تأثیر آلودگی شیمیایی بودم؛ اما هیچ وقت به دنبال تعیین و تأیید این موضوع نرفتم. پس از نخستین مجروحیتی که داشتم هم پرونده جانبازی ۱۵ درصد برایم تشکیل دادند؛ اما هیچ وقت به دنبال این مسائل نبودم؛ چرا که برای خدا به جبهه رفتم و به دنبال این امتیازها نبودم.





نظر شما