تحولات منطقه

طی هفته‌های اخیر خبر کشف خانه تیمی بهائیان در مشهد که نقش «هسته مرکزی» این فرقه را در جریان اغشاشات اخیر ایفا می‌کرد، از سوی نهادهای اطلاعاتی رسانه‌ای شد؛ اما شاید در میان هیاهوی اخبار گوناگون این روزها، کسی به آن توجهی نکرد...

چرا بهاییان جاسوسی می‌کنند؟
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

طی هفته‌های اخیر خبر کشف خانه تیمی بهائیان در مشهد که نقش «هسته مرکزی» این فرقه را در جریان اغشاشات اخیر ایفا می‌کرد، از سوی نهادهای اطلاعاتی رسانه‌ای شد؛ اما شاید در میان هیاهوی اخبار گوناگون این روزها، از گرینلند بگیرید تا کالابرگ، کسی به آن توجهی نکرد و با آن خیلی عادی و گذرا برخورد کردند. این مشکل عمده جامعه ما و شاید خیلی از جوامع دیگر است که حافظه تاریخی ضعیفی دارد و نیازمند بازتکرار شواهد مربوط به وقایع گذشته است. متأسفانه در روزگاری که بمباران رسانه‌ای به طرز هولناکی افکار را تحت تأثیر قرار می‌دهد و برخی بر این باورند که مرور یک پست اینستاگرامی یا تلگرامی می‌تواند از آنها مفسر تاریخ و سیاست بسازد، تحلیل ریشه‌ای برخی اخبار ساده نیست و باید برای بررسی آنها به ساختار و پیشینه آنها رجوع کرد. ماجرای جاسوسی و خرابکاری فرقه بهائیت در جریان وقایع اخیر، هر چند بخشی از یک پروژه گسترده براندازی است، اما ویژگی خاصی دارد که خیلی‌ها از آن بی‌اطلاع هستند. بهائیت که ظاهراً خود را یک فرقه مذهبی تلقی می‌کند، در واقع یک فرقه با ساختارهای حزبی و در هم تنیده است که با رژیم صهیونیستی ارتباط سازمانی و منسجم دارد. این‌که ارتباط مذکور چگونه و چرا شکل گرفت؟ موضوعی است که قصد دارم در این یادداشت مختصر مورد بررسی قرار دهم.

مقدمه بحث

برای آن‌که بتوانیم فهم دقیقی نسبت پاسخ به پرسش مطرح شده داشته‌باشیم، مرور برخی شواهد تاریخی ضروری است:

نخست: بهائیت فرقه‌ای است که خود از فرقه بابیه منشعب شد؛ جریانی که در سال 1260 قمری با ادعای مهدویت سیدعلی‌محمد باب اعلام موجودیت کرد و به دنبال آن، واکنشی منفی و گسترده را در سراسر ایران برانگیخت. فتنه باب با درایت و کاردانی میرزاتقی‌خان امیرکبیر مجال عرض اندام نیافت، اما برخی بابی‌ها این فرصت را پیدا کردند که با تکیه بر روابط خانوادگی با سفارتخانه روسیه تزاری، امکان فرار از ایران را پیدا کنند. میرزاحسینعلی نوری و برادرش، میرزایحیی نوری (که فرد متأخر ادعای جانشینی باب را داشت) در زمره این افراد قرار داشتند. اینان ابتدا به بغداد رفتند و بعد از بروز اختلاف بین دو برادر بر سر ریاست بر جمع قلیل بابی‌ها و البته وقوع حوادث مفصل و خارج از حوصله این نوشتار، میرزاحسینعلی نوری ادعای نبوت کرد و پایه‌گذار فرقه بهائیت شد. بهائیان طبق دستور دولت عثمانی در شهر عکا در فلسطین مستقر شدند و امروزه نیز، این شهر به عنوان مرکز فعالیت‌های فرقه شناخته می‌شود.

دوم: بهائیت از همان ابتدا برای بقا نیازمند حمایت خارجی بود. سرکردگان فرقه می‌دانستند که حتی در میان مسلمانان غیرشیعه نیز، قادر به تداوم حضور نبودند. به همین دلیل، میرزاحسینعلی نوری، ملقب به «بهاءالله»، با ارسال نامه‌های متعدد برای سران دولت‌های گوناگون در صدد جذب حمایت سیاسی آنها برآمد. او موفق شده‌بود حمایت برخی دول استعماری مانند روسیه تزاری را به دست آورد و در شهرهای مانند «عشق‌آباد» دست به ایجاد مراکز تمرکز و فعالیت بهائیان بزند. با این حال، در پی مرگ میرزاحسینعلی نوری و رسیدن پسرش عباس‌افندی به سرکردگی فرقه، سازمان بهائیت کوشید ارتباط خود را با بریتانیا مستحکم کند. در این زمان، انگلیس به وجود و فعالیت چنین فرقه در قلب جهان اسلام نیاز داشت؛ فرقه‌ای که بتواند در راستای اهداف استعماری گام بردارد، مجری طرح‌های اقتصادی و فرهنگی باشد، در برابر جریان غالب در منطقه (مسلمانان) به عنوان یک عنصر مقاوم عمل کند و ساختار الگویی را که با عنوان «وحدت و تقریب اسلامی» با محوریت اندیشه‌های سیدجمال‌الدین اسدآبادی شکل گرفته‌بود، تا حد امکان در هم بریزد. عباس افندی با چنین رویکردی، در سال 1310 قمری به اروپا دعوت شد و بعد از آن به آمریکا رفت. این سفر بنیان ارتباط سازمانی بهائیت با بریتانیا و بعدها آمریکا را تقویت کرد و شبکه بهائیت، عملاً به بخشی از برنامه بزرگ غرب در آسیای باختری و به ویژه ایران تبدیل شد. بهائیان، در اجرای سیاست‌های انگلیس در خاک عثمانی، طی جنگ جهانی اول به ایفای نقش پرداختند. برخی پژوهشگران این نقش را در حوزه انتقال اطلاعات نظامی در خاک عثمانی و نیز، جمع‌آوری پول و ایجاد قحطی مصنوعی در ایران بین سال‌های 1294 تا 1296 خورشیدی جدی می‌دانند. به همین دلیل، عباس افندی غیاباً از سوی «جمال‌پاشا»، فرمانده نیروهای عثمانی در منطقه شامات به مرگ محکوم شده‌بود. نیروهای انگلیس بعد از اشغال فلسطین، حفاظت از جان عباس‌افندی را برعهده گرفتند و از سوی دولت این کشور به وی نشان و لقب «سِر» اعطا شد؛ این توجه به دلیل همکاری‌های اطلاعاتی و اقتصادی سازمان بهائیت با اشغالگران بریتانیایی بود.

سوم: با پیوستن سازمان بهائیت به نقشه بزرگ استعمار انگلیس برای غرب آسیا، این سازمان به بخشی از جریان ایجاد رژیم صهیونیستی در اراضی اشغالی فلسطین نیز تبدیل شد. عباس افندی و بعد از وی شوقی افندی، همکاری‌های نزدیکی با صهیونیست‌ها داشتند و پس از تأسیس رژیم جعلی صهیونیستی، به عنوان بخشی از ساختار شهروندی این رژیم مشغول فعالیت شدند. آنها نقشی بسیار مهم و پررنگ در سیاست‌های منطقه‌ای رژیم اشغالگر قدس ایفا کرده و می‌کنند. یکی از دلایل نزدیک شدن رژیم پهلوی به صهیونیست‌ها، حضور پرتعداد و گسترده بهائیان در ساختار سیاسی رژیم پهلوی از دوره رضاشاه بوده‌است. برخلاف ادعاهای گسترده بهائیان که خود را گریزان از سیاست معرفی می‌کنند، ظاهراً در ایران چنین محدودیتی نداشتند. امیرعباس هویدا فرزند عین‌الملک و نوه میرزارضا قناد (از طرفداران دوآتشه باب و بعدها میرزاحسینعلی)، به مدت 13 سال نخست‌وزیر ایران بود. در کابینه او اکثریت وزرا از میان اعضای این فرقه انتخاب می‌شد. علاوه بر این‌ها، پرویز ثابتی به عنوان رئیس اداره سوم ساواک و مسئول امنیت داخلی، به عنوان یک بهائی، طی سال‌های متمادی مسئولیت تعقیب و شکنجه مبارزان را برعهده داشت. در کنار این افراد می‌توان به نام‌هایی مانند عبدالکریم ایادی (پزشک مخصوص شاه)، «ثابت پاسال» (رئیس رادیو و تلویزیون رژیم پهلوی)، «فرخ‌رو پارسا» (وزیر آموزش و پرورش)، هژبر یزدانی (سرمایه‌دار معروف) و افراد دیگری اشاره کرد که به صورت گسترده در ساختارهای فرهنگی و اقتصادی رژیم پهلوی فعال بودند.

چهارم: با پیروزی انقلاب اسلامی بدیهی بود که فعالیت سازمان بهائیت در کشور با چالشی جدی روبه‌رو شود. این چالش تنها به موضوع تقابل اعتقادی ارتباط نداشت. این تقابل در دوره پهلوی هم دیده می‌شد و جریان‌هایی مانند «انجمن حجتیه» اصولاً با هدف مبارزه اعتقادی با فرقه بهائیت شکل گرفته‌بودند. آن‌چه اساس رودررویی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را شکل می‌داد، نقش سازمان بهائیت در ساختار رژیم پهلوی و اقدامات بهائیان در راستای اجرای اهداف استعماری در کشور بود. با این حال، رسانه‌های غربی کوشیدند تا مسئله تقابل اعتقادی را درشت‌نمایی و موضوعات مربوط به ارتباطات سازمانی با جریان‌های اطلاعاتی و جاسوسی را پنهان کنند. این رویکرد، با شانتاژهای خبری به طور مؤثر دنبال شد و به دلیل غفلت از بازخوانی تاریخ معاصر در میان ایرانیان، به تدریج فراموش گردید. سازمان بهائیت طی دهه‌های بعد، همواره به عنوان بخشی از ساختار اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی غرب در ایران عمل کرده‌است. بهائیان با وجود منع اتباع ایران از سفر به سرزمین‌های اشغالی، با استفاده از پاسپویت کشور ثالث و در قالب دو تابعیتی، به فلسطین آمد و شد دارند. در جریان وقایع غم‌انگیزی که از دهه 1370 خورشیدی تا امروز در کشور رقم خورده‌است، بهائیان همواره به عنوان بازوی اجرایی غرب در کشور مسئولیت‌هایی را برعهده داشته‌اند که برای دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران حساسیت منطقی ایجاد کرده‌است.

نتایج بحث

با توجه به شواهد تاریخی مورد اشاره، نتیجه‌گیری‌های ذیل قابل ارائه خواهد بود:

نخست: حسین فردوست، دوست و ندیم محمدرضا پهلوی در خاطراتش که با عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» منتشر شده‌است، اعتقاد دارد که بهائیان ذاتاً جاسوس هستند. فردوست دلیل این مسئله را «جهان‌وطنی» بودن بهائیان می‌داند و یادآوری می‌کند که آنها بر اساس تعالیم فرقه، از وطن‌دوستی و وطن‌پرستی منع شده‌اند؛ چرا که این کار، نوعی تعصب محسوب می‌شود. نوشته‌های فردوست با آن‌چه در تاریخ بهائیان دیده و خوانده‌ایم، عمیقاً تطبیق دارد. این مسئله در تاریخ فعالیت‌های فرقه مسبوق به سابقه است. بهائیان هنگام حضور در روسیه تزاری و به ویژه در عشق‌آباد، دست به فعالیت‌های جاسوسی به نفع بریتانیا زدند و همین مسئله باعث شد که حکومت جدیدالتأسیس شوروی آنها را تحت تعقیب قرار دهد و تعدادی از بهائیان را اعدام و جمعی را به سیبری تبعید کند. بی‌تردید این تعقیب هیچ ارتباطی با عقاید بهائیان نداشت و صرفاً به رفتارهای اطلاعاتی و جاسوسی آنها مربوط می‌شد.

دوم: سازمان بهائیت با وجود ادعای دوری از سیاست و تأکید ظاهری بر تمکین از حکومت‌هایی که اعضای فرقه ذیل قدرت آنها زیست می‌کنند، در ایران ابداً چنین رویکردی نداشته‌است. بهائیان از دوره قاجار به این سو، در مسائل سیاسی ایران حضور مستمر دارند. نبیل‌الدوله، سفیر ایران در آمریکا، عین‌الملک هویدا، سفیر ایران در شامات و نمونه‌های متعدد دیگر، در زمره بهائی‌هایی قرار می‌گیرند که طی ادوار گوناگون و علیرغم ادعای عدم دخالت در سیاست، در فضای سیاسی و دیپلماتیک ایران فعال بوده‌اند.

سوم: نیاز مبرم سازمان بهائیت به حمایت‌های خارجی برای بقا، این سازمان را مبتلا به نوعی وابستگی دائم کرده‌است. بهائیان بدون حمایت‌های بیرونی، قادر به ادامه بقا نیستند. به همین دلیل، حیات آنها با حیات رژیم صهیونیستی پیوندی ناگسستنی دارد و اضمحلال این رژیم، آسیبی جبران ناپذیر به شاکله تشکیلاتی بهائیان وارد می‌کند. بر همین اساس، آنها همیشه سعی می‌کنند که در عمق راهبردی منافع رژیم اشغالگر قدس، نقشی مثبت و محوری ایفا کنند؛ این ایفای نقش به غیر از چالش بقا، با تداوم اعتماد صهیونیست‌ها به سازمان بهائیت و پذیرش اهمیت آنها در اجرای نقشه‌های منطقه‌ای‌شان ارتباطی مستقیم دارد. همین امر باعث می‌شود که در جریان برنامه‌های موساد در ایران – مانند آن‌چه در روند اغتشاشات اخیر و پیش از آن دیدیم – بهائیان بدون تأمل ورود پیدا کنند و به ایفای مسئولیت‌های محوله از سوی نهادهای امنیتی رژیم صهیونیستی بپردازند.

چهارم: با وجود همه ادعاهای بهائیان مبنی بر صلح‌دوستی و طرفداری از عواطف انسانی که به ویژه در راستای مظلوم‌نمایی به شدت مورد استفاده قرار می‌گیرد، آنها هیچ‌گاه درباره نوع رفتارهای صهیونیست‌ها با مردم فلسطین و لبنان و نحوه برخورد غربی‌ها با کشورهای استعمارزده، اظهار نظر یا حتی اظهار تأسف – به دلیل کشته شدن انسان‌های بی‌گناه – نداشته و ترجیح داده‌اند خود را پشت اظهارات دوپهلو و فاقد معنا و وجاهت پنهان کنند و با استفاده از شانتاژ رسانه‌ای و استفاده از واژگان قابل تفسیر، از کنار این فجایع با چشم بسته بگذرند. این مسئله‌ای است که شاید کمتر مورد توجه پژوهشگران این حوزه قرار گرفته‌، اما حقیقتی است که می‌توان با بررسی آن به ویژگی‌های حزبی و ساختار ماسونی سازمان بهائیت بهتر و بیشتر پی برد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha