تحولات منطقه

در آستانه بحرانی نو در خلیج فارس و احتمال وقوع جنگی فراگی، دیوید هرست در تحلیلی استدلال می‌کند که این بار موازنه قدرت در خاورمیانه تغییر یافته و اکنون منافع حیاتی کشورهای عربی در گرو دفاع از حاکمیت و تمامیت ارضی ایران قرار دارد.

وقتی نبرد ایران، نبرد سرنوشت‌ساز جهان عرب می‌شود
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

به گزارش قدس‌آنلاین، دیوید هرست در تحلیلی مفصل که به عنوان سردبیر میدل ایست آی منتشر شد، با اشاره به استقرار اخیر گروه رزمی ناوگان آبراهام لینکلن آمریکا در آب‌های نزدیک به ایران و افزایش چشمگیر حضور نظامی واشنگتن در منطقه، تاکید کرد که خاورمیانه بار دیگر بر لبه پرتگاه جنگ ایستاده است. او می‌گوید که این تحولات در حالی رخ می‌دهد که تنها یک هفته از امضای منشور موسوم به «هیئت صلح» توسط دونالد ترامپ در داووس می‌گذرد.

هرست با اشاره به گزارش‌های منابع اطلاعاتی اسرائیلی مبنی بر آماده‌باش نظامی واشنگتن و تل‌آویو، از جمله اعزام باتری‌های دفاع موشکی پیشرفته «ثاد» به منطقه، خاطرنشان می‌سازد که رسانه‌های نزدیک به دولت اسرائیل همچنین ادعا کرده‌اند امارات متحده عربی، اردن و بریتانیا در صورت حمله به ایران، پشتیبانی لجستیکی و اطلاعاتی ارائه خواهند داد. در واکنش به این ادعاها، امارات با انتشار بیانیه‌ای رسمی قویاً هرگونه استفاده از حریم هوایی، سرزمینی یا آبی خود برای اقدامات نظامی علیه ایران را رد کرده و بر عدم ارائه هرگونه پشتیبانی لجستیکی تاکید ورزید. با این حال، به گفته هرست، مقامات ارشد ایرانی هشدار داده‌اند که امارات از خط قرمزها عبور کرده و در صورت حمله جدید، انتقام ایران محدود به اسرائیل و پایگاه‌های آمریکا نخواهد بود و این پاسخ به خلیج فارس و کل منطقه سرایت خواهد کرد.

این تحلیلگر با پرداختن به حملات ژوئن ۲۰۲۵ اسرائیل و آمریکا به ایران، که ۱۲ روز به طول انجامید، یادآور می‌شود که در آن مقطع کاخ سفید هدف خود را تغییر رژیم عنوان نکرد، اما بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، آشکارا از حذف آیت‌الله سید علی خامنه‌ای، رهبر ایران، به عنوان راهی برای پایان دادن به مناقشه سخن گفت. هرست با استناد به گزارش‌های محافل اطلاعاتی می‌نویسد که این بار اما این محافظه‌کاری از بین رفته و رهبری ایران احتمالاً هدف اولیه خواهد بود.

هرست سپس به بحران داخلی ایران می‌پردازد و تصریح می‌کند که اگرچه خشم عمومی از رکود اقتصادی و مدیریت ناکارآمد، ریشه‌دار است، اما شواهد متقنی از دخالت فعال سازمان‌های اطلاعاتی غربی و اسرائیل در شعله‌ور کردن آتش اعتراضات و تلاش برای تبدیل آن به قیام مسلحانه وجود دارد. او به پیام آشکار موساد در شبکه اجتماعی اکس (توییتر سابق) به زبان فارسی اشاره می‌کند که در ۲۹ دسامبر، ایرانیان را به اعتراض فراخواند و ادعا کرد که «در میدان» همراه آنان است. به گفته او، این سطح بی‌سابقه از آشکاری، می‌تواند تلفات سنگین نیروهای امنیتی در جریان ناآرامی‌ها را توضیح دهد. او می‌افزاید که این دخالت‌ها همراه با تشدید تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا تحت سیاست «حداکثر فشار» – که توسط دولت‌های ترامپ و بایدن تداوم یافت – شرایط یأس و درماندگی را برای بهره‌برداری به عنوان «علت جنگ» علیه کل کشور ایران فراهم کرده است.

اما قلب تحلیل هرست بر یک چرخش تاریخی و ژئوپلیتیکی متمرکز است: تغییر موضع راهبردی قدرت‌های عربی منطقه به سمت ایران. او با قوت استدلال می‌کند که این تغییر، نه از سر عشق به محور مقاومت یا دلایل مذهبی، بلکه بر اساس درک جدیدی از «منافع ملی» عربی شکل گرفته است. جهان عرب سنی که زمانی خود را هدف شبکه گروه‌های مسلح وابسته به ایران می‌دید، اکنون ایران را در حال نبردی مشابه با نبرد خود در برابر سلطه‌جویی و اشغال می‌بیند. کشورهای عربی نیز از تبدیل شدن اسرائیل به هژمون نظامی منطقه و اجرای سیاست «تجزیه کشورهای همسایه» به عنوان راهی برای تحقق این هدف، هراس دارند.

هرست شواهد این چرخش را برمی‌شمارد: از عربستان سعودی که از آستانه عادی‌سازی روابط با اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ به موضعی تهاجمی‌تر علیه تل‌آویو و حتی انتقاد از متحد سنتی خود، امارات، رسیده است، تا تشکیل پیمان‌های دفاعی جدید در حال ظهور میان قدرت‌های میانی منطقه مانند ترکیه، عربستان، مصر و پاکستان. به گفته او، این اتحادها نه یک «ناتوی مسلمانان»، بلکه پاسخی خودجوش به این درس عبرت است که تنها راه مهار اسرائیل، دفاع جمعی و متقابل است.

این تحلیلگر با بررسی پیامدهای جنگ غزه بر معادلات منطقه، خاطرنشان می‌کند که اگرچه عملیات نظامی در غزه یک شکست برای حماس و متحدانش بود، اما «اثر غزه» یک پیروزی راهبردی بزرگ بوده است. این اثر، بیداری عمومی، بسیج افکار و تغییر نگرش حکومت‌های عربی را در پی داشته است.

هرست در پایان، سه سناریوی محتمل پس از یک حمله احتمالی بزرگ به ایران را بررسی می‌کند: ترور رهبری که می‌تواند منجر به تصمیم جدی‌تر جانشینان برای دستیابی به بازدارندگی هسته‌ای شود؛ برقراری یک حکومت دست‌نشانده که به دلیل عدم پایگاه مردمی محکوم به شکست است؛ و فاجعه‌بارترین سناریو، یعنی فروپاشی دولت مرکزی و تجزیه ایران که سونامی پناهندگان، ثبات ترکیه، عربستان و کل منطقه را نابود خواهد کرد و رؤیاهای مدرنیزه کردن عربستان را در نطفه خفه خواهد نمود.

نتیجه‌گیری هرست قاطع و هشداردهنده است: بنیامین نتانیاهو، که در تمام جبهه‌های دیگر – از غزه و کرانه باختری تا سوریه – شکست خورده است، ممکن است آخرین تاس خود را با حمله به ایران بیندازد. اما این بار تفاوت در این است که نبرد ایران برای بقا، به طور جدایی‌ناپذیری به نبرد کل منطقه برای حفظ حاکمیت، استقلال و امنیت جمعی تبدیل شده است. او فرامی‌خواند که تمام کشورهای منطقه، فارغ از تاریخ پرتنش گذشته با جمهوری اسلامی، باید تمام تلاش خود را برای دفاع از ایران و تضمین حاکمیت آن به کار گیرند، زیرا فروپاشی ایران به معنای فروپاشی آرامش و ثبات برای همه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha