حالا که دونالد ترامپ کمی عقب نشسته و تلاش دارد به میز دیپلماسی برگردد، رسانههای جریان اصلی انگار خیلی این حالت را نمیپسندند. در روزهای اخیر، رسانههای جریان اصلی غربی و بینالمللی با تمرکز شدید بر تحولات خاورمیانه، تصویری عمدتاً پرتنش و نزدیک به بحران از منطقه ترسیم کردهاند. صفحههای اصلی این رسانهها پر شده از تیترهایی که بر هشدارهای جنگی، تحرکات نظامی گسترده آمریکا، تهدیدهای متقابل ایران و آمریکا و ادامه خشونتها در غزه تأکید دارند. این نوع پوشش خبری، حتی در مواردی که نشانههایی از تلاشهای دیپلماتیک وجود دارد، اغلب با لحنی شرطی همراه است و بیشتر بر احتمال فاجعه تمرکز میکند تا بر مسیرهای کاهش تنش.
نمونههایی از جنگافروزی
روز گذشته پالتیکو با استناد به نظرسنجی که انجام داده ادعا کرده بیشتر از نصف رأیدهندگان به ترامپ دوست دارند این شخصیت سیاسی به ایران حمله نظامی کند و آکسیوس هم محتوای یک محفل خصوصی وزیر دفاع عربستان سعودی را منتشر کرده است و ادعا میکند او گفته آمریکا باید به ایران حمله کند.
سیانان و نیویورک تایمز نیز بر انباشت تجهیزات نظامی آمریکا تأکید دارند؛ از ورود ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن و ناوشکنها گرفته تا استقرار جنگندههای اف-۳۵ و هواپیماهای سوخترسان. تیترهایی مانند «نیروهای آمریکایی به سمت خاورمیانه در حرکتاند در حالی که تنش با ایران بالا میگیرد» یا «تهدیدهای جنگ و شواهد مبهم: ترامپ بار دیگر ایران را به چالش میکشد» نشاندهنده آن است که این رسانهها سناریوهای نظامی را در اولویت قرار داده و کمتر به محتوای مذاکرات احتمالی میپردازند. حتی وقتی به بازگشایی آزمایشی گذرگاه رفح اشاره میشود، آن را با عباراتی مانند «شکننده» و «در معرض خطر نقض» توصیف و بلافاصله آمار کشتهشدگان حملات اخیر اسرائیل در غزه (مانند ۲۹ تا ۳۰ نفر در یک روز) را برجسته میکنند.
فاکسنیوز رویکردی آشکارا تهاجمیتر در پیش گرفته است. تیترهایی مانند «ترامپ میگوید ایران جدی مذاکره میکند در حالی که ناوهای جنگی آمریکا به منطقه میروند»، «ایران در پاسخ به فشار ترامپ هشدار انتقام میدهد: انگشت روی ماشه» و «تصاویر ماهوارهای، فعالیت در سایتهای هستهای بمبارانشده ایران را نشان میدهد» بیانگر آن است که این رسانه بر قدرتنمایی نظامی آمریکا و ضعف ادعایی ایران پس از فشارها تأکید دارد. فاکسنیوز اغلب تهدیدهای ترامپ را به عنوان اهرم فشار مثبت نشان میدهد و همزمان هشدارهای ایران را به مثابه نشانهای از آمادگی برای درگیری فوری قاب میگیرد.
یورونیوز هم از این الگو پیروی میکند و تیترهایی مانند «ایران در لبه پرتگاه: انفجارها، دیپلماسی و حرکت بعدی ترامپ» را برجسته کرده است. هرچند تلاشهای میانجیگری قطر برای جلوگیری از تشدید تنش ذکر میشود، اما این خبرها معمولاً در رتبههای پایینتر قرار دارند و با عباراتی همراهاند که شکنندگی وضعیت را یادآوری میکنند. حتی طبقهبندی ارتشهای اتحادیه اروپا به عنوان گروههای تروریستی از سوی ایران، به عنوان اقدامی متقابل و تحریکآمیز پوشش داده شده است.
در مجموع، رسانههای جریان اصلی در حال حاضر بیشتر بر عناصر تهدیدآمیز تمرکز دارند: هشدارهای جنگ منطقهای، حرکت ناوها و نیروهای آمریکایی، انفجارها و ناآرامیهای داخلی ایران و ادامه درگیریهای پراکنده در غزه حتی پس از آتشبس. در مقابل، نشانههای دیپلماتیک مانند گفتوگوهای غیرمستقیم، اظهارات ترامپ مبنی بر «مذاکره جدی» ایران یا تلاشهای قطر و دیگر کشورهای منطقه برای میانجیگری، یا با لحن مشکوک و شرطی گزارش میشوند یا در حاشیه قرار میگیرند. این رویکرد غالب، ادراک عمومی را به سمت این سوق میدهد که خاورمیانه در آستانه یک درگیری بزرگ قرار دارد، حتی اگر واقعیت میدانی هنوز به آن نقطه نرسیده باشد.چنین پوششی – چه آگاهانه و چه به عنوان نتیجه منطقی اولویتبندی اخبار دراماتیک– به افزایش تنش روانی و رسانهای در منطقه کمک کرده و فضا را برای اقدامات بعدی نظامی یا سیاسی آمادهتر میکند. رسانههای جریان اصلی، در این مقطع بیش از آنکه صدای کاهش تنش باشند، نقش تقویتکننده فضای بحرانی را ایفا میکنند.
نقش لابی صهیونیستی در رسانههای جریان اصلی
اما درباره چرایی این رفتار رسانهها در کنار عوامل حرفهای مثل تمایل برای افزایش کلیکها و یا تکیه بر ارزش خبر منفی میتوان به روابط پشت پرده این رسانهها هم اشاره کرد. رسانههای جریان اصلی غربی اغلب به لابی صهیونیستی نزدیک هستند که این نزدیکی از طریق سازمانهایی مانند AIPAC (کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل) و دیگر گروههای حامی اسرائیل شکل میگیرد. AIPAC به عنوان یکی از قدرتمندترین لابیها در آمریکا شناخته میشود و بر سیاست خارجی آمریکا تأثیرگذار است، بهویژه در حمایت از اسرائیل. این لابی از طریق تأمین مالی کمپینهای انتخاباتی، فشار بر سیاستمداران و تأثیر بر رسانهها، روایتهایی را ترویج میکند که منافع اسرائیل را اولویت میدهد. برای مثال، AIPAC توانسته پوشش رسانهای را به سمت تأکید بر تهدیدهای ایران سوق دهد، در حالی که کمتر به زمینههای تاریخی یا نقش اسرائیل در تنشها پرداخته میشود. این نزدیکی گاهی به عنوان یک شبکه پیچیده از شرکتها، اهداکنندگان و گروههای لابی توصیف میشود که رسانهها را برای ترویج دیدگاههای طرفدار اسرائیل هدایت میکند، هرچند منتقدان تأکید دارند این تأثیر، بخشی از لابیهای متعدد در آمریکاست، نه یک توطئه منحصربهفرد.
تنشهای بالا میان آمریکا و ایران میتواند به اسرائیل حاشیه امن بیشتری بدهد، زیرا این تنشها توجه بینالمللی را از مسائل فلسطین و غزه منحرف کرده و حمایت آمریکا از اسرائیل را تقویت میکند. از دیدگاه ژئوپلیتیکی، فشار آمریکا بر ایران – از جمله تحریمها، تحرکات نظامی و تهدیدهای ترامپ – ایران را ضعیف و برنامههای هستهای و موشکی آن را محدود میکند که این مستقیماً به نفع امنیت اسرائیل است. این تنشها همچنین میتوانند ایران را بیثبات کنند که میتواند منجر به کاهش حمایت ایران از گروههای محور مقاومت مانند حزبالله یا حماس شود و در نتیجه فضای عملیاتی بیشتری برای اسرائیل فراهم کند. تحلیلها نشان میدهند این وضعیت میتواند به اسرائیل کمک کند بدون مواجهه مستقیم با فشارهای دیپلماتیک، موقعیت خود را در منطقه تحکیم بخشد، هرچند این رویکرد ریسکهای بلندمدتی مانند تشدید درگیریهای منطقهای را به همراه دارد. در نهایت، این تنشها بخشی از الگوی گستردهتری هستند که در آن، منافع اسرائیل با سیاستهای آمریکا همگرا میشود، اما ممکن است به بیثباتی بیشتر در خاورمیانه منجر شود.



نظر شما