تحولات منطقه

حالا داستان سریال «هزار و یک شب» به کارگردانی مصطفی کیایی بیش از هر زمان دیگری پررنگ و پرالتهاب شده است، روایتی که با الهام از افسانه‌های کهن، رنگ و بویی امروزی به خود گرفته و جهانی تاریک و پررمزوراز را پیش روی مخاطب می‌گذارد.

دو جهان، یک سرنوشت / قصه‌ای که زمان را می‌شکافد
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

به گزارش قدس آنلاین، در این روایت تازه، شاه‌زمان و برادرش ملک، زنانی را که به نقطه آخر زندگی رسیده‌اند و در بن‌بست سرنوشت گرفتار شده‌اند، می‌ربایند تا یکی از آنان را در جایگاه شهرزاد بنشانند؛ شهرزادی که پیش از این به قتل رسیده و اکنون جای خالی‌اش همچون زخمی باز بر پیکر آن جهان سایه انداخته است. شاه‌زمان در پی آن است که با یافتن جایگزینی برای شهرزاد، چرخه قدرت و سلطه را ادامه دهد، بی‌آنکه بداند این جست‌وجو چه پیامدهایی برای جهانش خواهد داشت.

داستان در دو جهان موازی جریان دارد؛ دو جهانی که گاه آن‌قدر به هم نزدیک می‌شوند که واقعیت و خیال را در هم می‌آمیزند. در جهان نخست، نیلوفر همچنان در جست‌وجوی خواهر گمشده‌اش است. خواهری که ردش در تاریکی گم شده و تنها نشانه‌هایی مبهم از او باقی مانده است. نیلوفر با امید و اضطرابی همیشگی، هر سرنخی را دنبال می‌کند، حتی اگر او را به دل خطر بکشاند. در سوی دیگر روایت، آشیان به‌تازگی دریافته که در جهانی دیگر و دور از خانواده‌اش زندگی می‌کند. او به واسطه نشانه‌هایی از زمان، شکاف‌هایی کوتاه در حافظه و رؤیاهایی تکرارشونده، متوجه این حقیقت هولناک شده است. اکنون راهی دراز و پرمخاطره پیش رو دارد تا بتواند از این جهان بیگانه بگریزد و به جهان اصلی خود بازگردد.

نیلوفر برای فرار از دست همسر اجباری‌اش و برای یافتن خواهرش، به ترکیه گریخته است. او گمان می‌کرد دور شدن از مرزهای وطن شاید امنیتی نسبی برایش به همراه داشته باشد، اما خیلی زود درمی‌یابد که سایه تهدید همچنان بر سرش سنگینی می‌کند. خبر فوت پدرش در غربت، ضربه‌ای سنگین بر روح خسته‌اش وارد می‌کند؛ اندوهی عمیق که با احساس عذاب وجدان و حسرت درهم می‌آمیزد. با این حال، او تسلیم نمی‌شود و با وجود قلبی شکسته، همچنان در پی یافتن خواهرش است. ترکیه برای او به سرزمینی ناامن تبدیل شده؛ همسر اجباری‌اش افراد بسیاری را اجیر کرده تا او را بیابند و به ایران بازگردانند. نیلوفر هر روز با ترس تعقیب شدن زندگی می‌کند، در خانه‌های موقت پنهان می‌شود و به هیچ‌کس اعتماد کامل ندارد. این فرار بی‌پایان، او را میان امید و ناامیدی معلق نگه داشته است.

دو جهان، یک سرنوشت/ قصه‌ای که زمان را می‌شکافد

در جهان موازی اما وضعیت از این هم تاریک‌تر است. شاه‌زمان همچنان به دنبال یافتن دختران بیشتری برای نشاندن بر جایگاه شهرزاد است. او بر این باور است که با تکرار این چرخه می‌تواند نظم جهان خود را حفظ کند. حتی در پی آن است که دختر دکتر پرنیان را نیز به جهان خود ببرد؛ اقدامی که می‌تواند تعادل دو جهان را بیش از پیش برهم بزند.

روند ربودن دختران در شهر زمان چنان شدت گرفته که خانواده‌ها دخترانشان را پنهان می‌کنند و زنان از ترس، کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شوند. شبیخون‌های شبانه، کوچه‌ها را به صحنه‌های وحشت تبدیل کرده و زمزمه ترس در سراسر شهر پیچیده است. زنان برای زنده ماندن، سکوت و پنهان‌کاری را برگزیده‌اند، اما آیا این سکوت راه نجاتی خواهد بود؟

هم‌زمان، سرنوشت نیلوفر و آشیان به شکلی نامرئی به هم گره خورده است؛ گویی انتخاب‌های آنان می‌تواند سرنوشت هر دو جهان را تغییر دهد. پرسشی بزرگ بر فراز داستان سایه انداخته است؛ آیا زنان این جهان موازی سرانجام از اسارت و بلایایی که بر آنان نازل شده رهایی می‌یابند؟ آیا شهرزادی تازه پیدا می‌شود که با روایت و آگاهی، چرخه خشونت را متوقف کند؟ یا آنکه تاریکی چنان گسترده شده که دیگر هیچ قصه‌ای توان روشن کردن آن را ندارد؟

نویسنده: زهرا منصوری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha