در ظاهر، شورای همکاری خلیج فارس هنوز بهعنوان بلوکی منسجم معرفی میشود؛ مجموعهای از پادشاهیهای همسو که زیر چتر امنیتی آمریکا، ثبات منطقه را حفظ میکنند. اما پشت این تصویر رسمی، شکافهایی در حال تعمیق است که آینده خلیج فارس را وارد مرحلهای تازه و پرابهام کرده است. در قلب این شکاف، بحرین قرار دارد؛ کشوری کوچک که امروز بیش از هر زمان دیگری به میدان رقابت قدرتهای بزرگتر منطقهای، بهویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، تبدیل شده است.
بحرین که دههها بهعنوان متحدی حاشیهای و کمصدا در سیاست خلیج فارس شناخته میشد، اکنون نقش «شاخص هشدار» را ایفا میکند؛ نشانهای از فرسایش تدریجی اجماع درون شورای همکاری خلیج فارس. رقابت سعودی–اماراتی که پیشتر در پروندههایی چون یمن، لیبی و سودان خود را نشان داده بود، حالا به درون ساختار خلیج فارس مهاجرت کرده و کوچکترین عضو این شورا را در مرکز خود قرار داده است.
امنیت وارداتی و حاکمیت وابسته
یکی از ویژگیهای بنیادین دولت بحرین، وابستگی ساختاری آن به امنیت خارجی است. از حضور تاریخی بریتانیا گرفته تا استقرار ناوگان پنجم آمریکا، امنیت این کشور همواره بر پایه تضمینهای برونمرزی تعریف شده است. افتتاح بزرگترین پایگاه دریایی بریتانیا در غرب آسیا در سال ۲۰۱۸ و حضور مستمر آمریکا از دهه ۱۹۹۰، بحرین را به گرهای راهبردی در معادلات امنیتی غرب در خلیج فارس تبدیل کرده است.
این وضعیت، هر بحران داخلی در بحرین را به مسئلهای فرامنطقهای بدل میکند. اعتراضات مردمی سال ۲۰۱۱ نقطه عطفی در این روند بود؛ زمانی که نیروهای سعودی و اماراتی تحت عنوان «سپر جزیره» وارد بحرین شدند و عملاً نشان دادند که حاکمیت منامه تا چه اندازه به تصمیمهای بیرونی گره خورده است. از آن پس، نقش عربستان بهعنوان ضامن امنیت بحرین تثبیت شد؛ نقشی که هم کارکرد بازدارنده داشت و هم جنبه قیممآبانه.
اما بیش از یک دهه بعد، نشانههایی از بازتعریف این رابطه دیده میشود. گزارشهایی درباره کاهش یا بازنگری در حضور نظامی عربستان در بحرین،حتی اگر در حد پیام سیاسی باقی بمانند حاکی از آناند که ریاض دیگر حاضر نیست بدون قید و شرط، هزینه امنیت همپیمان کوچک خود را بپردازد. پیام روشن است: وفاداری، باید اثبات شود.
از نگاه عربستان، نزدیکی بحرین به مواضع امارات،بهویژه در موضوعات حساس امنیتی و عادیسازی با اسرائیل خط قرمز محسوب میشود. ریاض میخواهد مدیریت نظم خلیج فارس همچنان از کانال آن عبور کند و هرگونه اقدام مستقل از سوی بازیگران کوچکتر را تهدیدی برای حوزه نفوذ تاریخی خود میداند.
ورود امارات و بازی روی طناب باریک
در سوی دیگر، امارات متحده عربی با الگویی متفاوت وارد میدان شده است. برخلاف عربستان که به دنبال اطاعت و همسویی کامل است، ابوظبی بیشتر بر «دسترسی» و نفوذ عملگرایانه تمرکز دارد. این کشور طی سالهای اخیر نشان داده که میتواند با سرعت، انعطاف و بدون شروط ایدئولوژیک سنگین، جای پای خود را در نقاط حساس منطقه باز کند؛ از بنادر دریای سرخ گرفته تا شرق مدیترانه.
بحرین، با جمعیت کم، اقتصاد شکننده و نیاز دائمی به مدیریت بحرانهای روزمره، برای امارات هدفی جذاب است. ابوظبی میتواند خود را بهعنوان شریک اجرایی و حلکننده مشکلات کوتاهمدت معرفی کند؛ نقشی که ریاض اغلب به آن بیاعتنا بوده است. اما این نزدیکی، بحرین را در موقعیتی خطرناک قرار میدهد: استفاده از حمایت امارات، بدون تحریک بیش از حد عربستان.
این تنش بهویژه در موضوع عادیسازی روابط با اسرائیل آشکار شده است. هرچند بحرین و امارات هر دو در قالب توافقنامههای ابراهیم وارد این مسیر شدند، اما انگیزهها و پیامدها یکسان نبود. امارات این مسیر را آگاهانه و بهعنوان بخشی از راهبرد جهانی خود انتخاب کرد، در حالی که بحرین، با وجود مخالفت داخلی گسترده، بیشتر دنبالهرو بود. برای عربستان، مسئله نه خود عادیسازی، بلکه کنترل روند آن است. هرگونه استقرار امنیتی یا اطلاعاتی اسرائیل در بحرین، از منظر ریاض، تهدیدی مستقیم برای کمربند امنیتی پادشاهی تلقی میشود.
در این میان، شورای همکاری خلیج فارس عملاً به نظارهگری منفعل تبدیل شده است. نهادی که قرار بود چارچوبی برای هماهنگی و حل اختلاف باشد، اکنون توان یا ارادهای برای میانجیگری میان دو قطب اصلی خود ندارد. نتیجه، انتقال فشار به کشورهای کوچکتری چون بحرین است؛ کشورهایی که ناچارند در رقابتی شرکت کنند که قواعدش دائماً تغییر میکند.
چالش اصلی بحرین، همانطور که منتقدان داخلی نیز بر آن تأکید میکنند، این است که دولت برای بقا نهتنها به یک حامی امنیتی، بلکه به مدیری روزمره نیاز دارد. سعودیها اولی را فراهم میکنند و اماراتیها دومی را. اما تنها یکی از این دو، ادعای تاریخی بر هسته امنیتی بحرین دارد.
در نهایت، بحرین احتمالاً آغازگر فروپاشی وحدت خلیج فارس نخواهد بود، اما ممکن است نخستین قربانی آن باشد. فرسایش تدریجی اعتماد و اجماع، خلیج فارس را به سمت نظمی چندقطبی و خاموش سوق میدهد؛ نظمی که در آن اتحادها موروثی نیستند، بلکه همیشه با قیمتی مشخص معامله میشوند.




نظر شما