خیلی پیشتر از این حرفها، منتظر قشون «شیطان» بودیم و خیلی بیشتر! شاید از جملات اینچنینی، چنان تصور شود که «ما» چیزی برای از دست دادن نداریم که کاملاً اشتباه است؛ ما خیلی چیزها داریم که احتمالاً در شعلههای جنگ خواهد سوخت؛ از جان گران گرفته تا بستگان عزیزتر از جان! از شیرینی کلمات نامفهوم دختربچهای که تازه سخن گفتن آموخته تا شوق پسرکی که حالا بدون کمک، میتواند دوچرخهسواری کند! از زیرساختی که با خون دل ساختهایم و امروز آینه حسرت همسایگان است تا آسمانی که به ندرت برای پرواز اراده ایرانی بسته بوده است!
بله، ما چیزهای زیادی داریم برای از دست دادن و البته کم نیست دست یافتنیهایی که در ورای این روزها انتظار ما را میکشد! فردای جمع شدن بساط معرکهگیری این یاغی دورهگرد، چیزی که باقی مانده هنوز اندک شباهتی به آنچه «ایالات ظاهراً متحده آمریکا» آرزو میکند، نخواهد داشت. «نظام اپستینی» مسلط بر جهان، به شکلی صریح، موجودیتی به نام «ایران نمیخواهد!» «ضحاک» است و «فریدون» نمیخواهد؛ «دیو» است و «رستم» نمیخواهد... .
ایران را شاید تا پیش از این، ویران میخواستند اما پس از خاستن ققنوسوار از خاکستر پادشاهیهای فاسد و وابسته در جریان خیزش مردمی ۱۳۵۷ و استقرار نظام جمهوری اسلامی، همه چیز تغییر کرد و حالا موبدان معبد شیطان تا بردگان محلی و منطقهای آنها را چیزی جز نابودی ایران ارضا نخواهد کرد. ایرانی که با نرمافزار انقلاب اسلامی ارتقا یافته و صدها و هزاران سال پیشینه و تجارب زیسته را در بزنگاهی اینچنین حیاتی، به کار بسته تا شاید بتواند درهای جهنم را خیلی زودتر به روی اصحاب شیطان باز کند و البته که کار را «خدا» میکند و ما واسطهایم در طول اراده الهی!
این درهای گشوده جهنم علاوه بر پایگاههای نظامی آمریکا در سرتاسر منطقه یا عرشه آن «دستگاه خطرناک» که با «سلاحی خطرناکتر» غرق خواهد شد؛ در مقیاسی جهانی میتواند به مثابه شعلههایی کوچک زیر این خرمن آغشته به خون، آتشی را به پا کند که هر آنچه این توحش غربی در ۴۰۰سال اخیر دست و پا کرده را به زبالهدان تاریخ بفرستد و جا را برای تمدنهای اصیل و قطبهای جدید قدرت مادی و معنوی جهان باز کند!
«همه دنیا میدانند!»، همین یک جمله شاید مهمترین چیزی است که ما از دست نخواهیم داد! دنیا میداند جمهوری اسلامی ایران در خط مقدم جبهه «الله» ایستاده و حالا حتی آنکه نمیداند خدا چیست و کیست؟! آنکه هنوز به باور توحیدی از حقیقت هستی نرسیده؛ آن مرد میانسال ژاپنی که هر روز به تنهایی جلو لانه صهیونیستها در «توکیو» تظاهرات میکند؛ آن خواننده «راک» و آن نوازنده «جاز» و حتی آن خانم بازیگر با لباسهای باز! گروه گروه به جبهه الهی این تاریخ آخرالزمانی میپیوندد و کیست که نداند «دین»، چیزی جز «حب و بغض» نیست؛ دوست داشتن نیکی، عدالت، راستی و پاکی؛ نفرت از ظلم، جهل، خرافه، ناپاکی و... .
قشون شیطان که حالا در موقعیت «ارّه!» گیر کرده و جلو بیاید «اذیت» میشود و عقب برود نیز برنامه همین است؛ نیک میداند به آخر خط رسیده و هر حرکتی، ضمن ایجاد زحمت و رنج برای «ما»، نخست با نابودی معنایی و در وهله دوم، مادیاش همراه خواهد بود و ترجیح میدهد ما را به انفعال و استیصال کشانده و کار را به جایی برساند که یک برگه با دو امضا و احتمالاً یک عکس دونفره در حال لبخند زدن و دست دادن؛ این بازیِ باخته را به قول ما جوانها! «کامبک» بزند (پیروز از زمین بیرون بیاید)! اما کور خوانده که در میانه این میدان، فرزند «فاتح خیبر» ایستاده و سربازانش دست به ماشه و گوش به فرماناند و احتمالاً پشت بیسیمها با لحن «نادر مهدوی» خواهند گفت: خیلی پیشتر منتظر این روز بودهایم و خیلی بیشتر!
۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۲:۱۱
کد مطلب: ۱۱۳۲۱۶۷
خیلی پیشتر از این حرفها، منتظر قشون «شیطان» بودیم و خیلی بیشتر! شاید از جملات اینچنینی، چنان تصور شود که «ما» چیزی برای از دست دادن نداریم که کاملاً اشتباه است.
زمان مطالعه: ۳ دقیقه
منبع: روزنامه قدس




نظر شما