در جریان جلسه اخیر کابینه رژیم صهیونیستی، بنیامین نتانیاهو همزمان با اعلام سفر قریبالوقوع نخستوزیر هند به تلآویو، از طرحی سخن گفت که آن را چشمانداز جدید سیاست خارجی اسرائیل توصیف کرد. او از ایجاد یک سامانه کامل یا آنچه خود «ششضلعی ائتلافها» نامید، سخن به میان آورد؛ شبکهای از همکاری میان رژیم صهیونیستی، هند، برخی کشورهای عربی، آفریقایی، مدیترانهای مانند یونان و قبرس و شماری از کشورهای آسیایی که به گفته او قرار است در برابر چالشهای مشترک امنیتی و سیاسی منطقهای شکل بگیرد. نتانیاهو هدف این طرح را ایجاد محوری از کشورها دانست که برداشت مشترکی از «واقعیتها، تهدیدها و اهداف» دارند و میتوانند در برابر آنچه او «محورهای رادیکال شیعه و سنی» خواند، هماهنگ عمل کنند. این سخنان در نگاه نخست ممکن است نشانه اعتمادبهنفس و آیندهنگری تلقی شود، اما اگر از سطح واژگان عبور کنیم، بیشتر به تلاشی شتابزده برای پوشاندن بحران عمیق راهبردی اسرائیل شباهت دارد.
نتانیاهو با بهکارگیری تعابیری مانند «radical Shia axis» (محور رادیکال شیعه) و «emerging radical Sunni axis» (محور نوظهور رادیکال اهل سنت) عملاً کل جهان اسلامِ معترض یا مستقل را در یک قاب تهدیدآمیز قرار میدهد. این زبان، نهتنها ادامه همان ادبیات امنیتیسازی مزمن، بلکه اعتراف ضمنی به شکست پروژهای است که قرار بود اسرائیل را به بازیگری عادی و پذیرفتهشده در منطقه تبدیل کند. وقتی نخستوزیر رژیم صهیونیستی ناچار است همزمان از دو محور متضاد شیعه و سنی سخن بگوید، یعنی دیگر نمیتواند روی شکافهای درون جهان اسلام برای تثبیت موقعیت خود حساب باز کند و این خود نشانهای از تنگتر شدن حلقه محاسبات تلآویو است.
تجربههای نزدیک نیز نشان میدهد اینگونه طرحها بیش از آنکه ریشه در واقعیت میدانی داشته باشند، مصرف تبلیغاتی و روانی دارند. پروژه «آیمِک» و پس از آن پیمانهای موسوم به ابراهیم، با همین ادعا مطرح شدند که اسرائیل میتواند بدون حل مسئله فلسطین، با تکیه بر ائتلافسازی از بیرون، خود را به منطقه تحمیل کند. اما عملیات هفتم اکتبر و در پیآمد آن، جنگ و نسلکشی در غزه، این تصور را در هم شکست. توافقهایی که قرار بود نماد «صلح تاریخی» باشند، در برابر موج خشم افکار عمومی عربی و اسلامی عملاً بیخاصیت شدند و حتی حامیان پنهان آنها را به عقبنشینی و سکوت واداشتند. در همین زمینه، خوب است جایگاه عربستان به عنوان کشوری که ضلع نهایی عادیسازی معرفی میشد را به یاد آوریم. تحولات پس از طوفانالاقصی نشان داد حتی ریاض نیز نمیتواند خود را از فشار افکار عمومی برهاند. گزارشهای معتبر، ازجمله آنچه آکسیوس درباره دیدار پرتنش محمد بنسلمان و دونالد ترامپ در آمریکا منتشر کرد، حاکی از آن بود که ولیعهد سعودی بهصراحت اعلام کرد جامعه عربستان پس از جنگ غزه آماده پذیرش عادیسازی نیست. این موضعگیری، صرفاً یک تاکتیک دیپلماتیک نیست، بلکه بازتاب هراس واقعی از واکنش اجتماعی در کشوری است که حکومت آن سالها کوشیده فضای عمومی را مهار کند. وقتی چنین بازیگری جرئت طرح علنی عادیسازی را ندارد، «ششضلعی» مورد نظر نتانیاهو بیش از آنکه یک ائتلاف واقعی باشد، به یک نقشه روی کاغذ شبیه است.
از سوی دیگر، نباید از اضلاع کمتر گفتهشده این طرح غافل شد. اشاره به کشورهای آفریقایی، نگاهها را به مناطقی مانند سومالیلند معطوف میکند؛ جغرافیایی حساس در شاخ آفریقا که بهدلیل موقعیت راهبردی در مجاورت بابالمندب، سالهاست محل طمعورزی بازیگران خارجی، ازجمله رژیم صهیونیستی است. تلاش برای نفوذ در چنین نقاطی نشان میدهد اسرائیل در حال جستوجوی حاشیههایی است که هزینه سیاسی کمتری داشته باشد. این خط تحلیلی مهمی است که باید دیده شود: هرچه مقاومت و حساسیت در قلب غرب آسیا افزایش مییابد، تمرکز اسرائیل به سمت پیرامونها و مناطق خاکستری سوق پیدا میکند؛ جایی که دولتهای ضعیفتر یا بهرسمیتشناختهنشده، بستر مناسبی برای پیشبرد اهداف امنیتی و اطلاعاتی فراهم میکنند.
اما معادله فقط به دولتها محدود نمیشود. فضای کلی افکار عمومی در منطقه و حتی در سطح جهانی، پس از ماهها بمباران غزه، حملات مکرر به لبنان، اشغال بخشهایی از سوریه و اقدامات فرامرزی علیه ایران و دیگران، بهشدت علیه رژیم صهیونیستی شکل گرفته است. بسیاری از کشورهای منطقه به این جمعبندی رسیدهاند که اسرائیل نه یک شریک قابل اعتماد، بلکه منبعی دائمی برای بیثباتی است. همین درک سبب شده ایده پیوستن به ائتلافهای پیشنهادی تلآویو، برای بسیاری از دولتها پرهزینه و حتی خطرناک باشد. در چنین فضایی، احتمال شکلگیری جبههگیریهای معکوس و یارکشی علیه این نوع طرحها، بیش از موفقیت خود آنهاست.
نتانیاهو با ترسیم «ششضلعی ائتلافها» میکوشد تصویری از کنترل و ابتکار ارائه دهد، اما واقعیت این است این تصویر بر بستری شکننده بنا شده است: دولتهایی که از واکنش ملتهایشان میترسند، افکار عمومیای که بیش از هر زمان دیگری حساس و خشمگین است و تجربههایی که نشان دادهاند عادیسازی بدون حل ریشهای مسئله فلسطین، دوام ندارد. اگر پیمانهای ابراهیم با یک شوک امنیتی فرو ریختند، بعید است طرحی بلندپروازانهتر، آن هم در شرایطی پیچیدهتر، سرنوشت متفاوتی پیدا کند. آنچه امروز از زبان نتانیاهو شنیده میشود، بیش از آنکه نقشه راه آینده باشد، بازتاب نگرانی عمیق از آیندهای است که دیگر بهراحتی در کنترل اسرائیل نیست.
۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۳:۵۲
کد مطلب: ۱۱۳۲۶۶۶
در جریان جلسه اخیر کابینه رژیم صهیونیستی، بنیامین نتانیاهو همزمان با اعلام سفر قریبالوقوع نخستوزیر هند به تلآویو، از طرحی سخن گفت که آن را چشمانداز جدید سیاست خارجی اسرائیل توصیف کرد.
زمان مطالعه: ۴ دقیقه
منبع: روزنامه قدس





نظر شما