تحولات منطقه

تحولات شمال‌شرق سوریه و پایان عملی تجربه «روژاوا» را نمی‌توان صرفاً یک عقب‌نشینی میدانی یا نتیجه تغییر موازنه نظامی دانست.واشنگتن نشان داد که در سیاست خارجی‌اش، متحدان تاکتیکی جایگاه ثابتی ندارند.آیا بازیگران محلی از این داستان تجربه خواهند گرفت؟

پس از روژاوا؛ پایان یک توهم یا بازتولید یک الگو؟
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

تحولات شمال‌شرق سوریه و پایان عملی تجربه «روژاوا» را نمی‌توان صرفاً یک عقب‌نشینی میدانی یا نتیجه تغییر موازنه نظامی دانست. آنچه رخ داد، فروپاشی یک پروژه سیاسی بود که از ابتدا بر تناقضی ساختاری بنا شده بود: آرمان خودمدیریتی رادیکال در دل یک معماری امنیتی وابسته به قدرتی خارجی. اکنون با ادغام نیروهای دموکراتیک سوریه در ساختار دولت مرکزی دمشق، نه‌تنها یک تجربه خودگردانی به پایان رسیده، بلکه بار دیگر الگوی تکرارشونده «کارت کردی» در ژئوپلیتیک منطقه آشکار شده است؛ کارتی که بازیگران بزرگ آن را بالا می‌برند و پایین می‌گذارند.

روژاوا برای بخشی از چپ جهانی، تصویری الهام‌بخش بود؛ تجربه‌ای که با مفاهیمی چون کنفدرالیسم دموکراتیک، شوراهای محلی، رهایی زنان و اقتصاد اشتراکی معرفی می‌شد. اما این تصویر آرمانی، کمتر به بستر واقعی قدرت در سوریه جنگ‌زده توجه داشت. واقعیت این بود که بقای ساختار خودگردان بیش از آنکه بر مشروعیت اجتماعی گسترده یا توان اقتصادی مستقل استوار باشد، به پوشش هوایی آمریکا، کنترل میادین نفتی و نقش کارکردی آن در جنگ با داعش وابسته بود.

از همین‌جا، شکنندگی پروژه قابل‌پیش‌بینی بود. واشنگتن هرگز اتحاد با نیروهای کرد را راهبردی و بلندمدت تعریف نکرد؛ این همکاری از ابتدا «تاکتیکی» خوانده شد. با فروکش‌کردن تهدید داعش و تغییر اولویت‌های آمریکا به سمت تثبیت دولت مرکزی در دمشق و مدیریت تنش با ترکیه، آن کارکرد نیز محدود شد. در چنین شرایطی، خودمدیریتی شمال‌شرق سوریه دیگر ضرورتی در معادله امنیتی آمریکا نداشت.

تناقض درونی یک پروژه انقلابی

نقد روژاوا صرفاً به وابستگی خارجی محدود نمی‌شود. در درون این پروژه نیز شکاف‌هایی وجود داشت که با گذر زمان عمیق‌تر شد. ساختار نظری آن بر ایده‌های عبدالله اوجالان و مفهوم دموکراسی شورایی استوار بود؛ مدلی که تمرکززدایی، مشارکت مستقیم و اداره محلی را وعده می‌داد. اما در عمل، قدرت در دست کادرهای منضبط و ساختارهای امنیتی متمرکز باقی ماند. تصمیم‌گیری‌های کلان بیش از آنکه از پایین به بالا شکل بگیرد، از بالا هدایت می‌شد.

این تمرکزگرایی تا حدی ناشی از شرایط جنگی بود. تهدید مداوم داعش، حملات ترکیه و بی‌ثباتی محیط پیرامونی، اولویت را به انسجام نظامی می‌داد. اما همین منطق امنیتی، به تدریج بر فضای سیاسی غلبه کرد و شوراهای محلی را به حاشیه راند. در مناطق عرب‌نشین مانند رقه و دیرالزور نیز، گرچه سازوکارهای اداری ایجاد شد، اما توازن قدرت همچنان در دست نیروهای کرد باقی ماند. این عدم‌تقارن جمعیتی و سیاسی، بدون حمایت خارجی دشوار بود که پایدار بماند.

از سوی دیگر، اقتصاد خودگردان نیز بر پایه‌ای لرزان بنا شده بود. کنترل حدود ۷۰ درصد میادین نفتی سوریه به اداره خودمختار امکان می‌داد منابع مالی قابل‌توجهی در اختیار داشته باشد، اما زیرساخت استخراج و توزیع ابتدایی بود و توسعه پایدار شکل نگرفت. درآمدها عمدتاً صرف هزینه‌های امنیتی و نظامی می‌شد. در نتیجه، شکاف میان ادبیات آرمان‌گرایانه و واقعیت حکمرانی هرچه بیشتر آشکار شد.

مداخله‌های ترکیه نیز این شکنندگی را برجسته کرد. آنکارا شکل‌گیری یک کمربند کردی همسو با پ‌ک‌ک در مرزهای جنوبی خود را تهدیدی امنیتی می‌دانست و بارها نشان داد برای جلوگیری از آن اقدام نظامی خواهد کرد. عملیات‌های نظامی ترکیه در عفرین و دیگر مناطق، پیام روشنی داشت: آمریکا حاضر نیست برای حفظ خودمختاری کردی، رابطه خود با یک عضو ناتو را قربانی کند. این همان نقطه‌ای بود که محدودیت حمایت خارجی عیان شد.

بازگشت دمشق و آینده نامطمئن «مسئله کردی»

کارزار دولت انتقالی دمشق برای بازپس‌گیری شمال‌شرق سوریه، در خلأ اتفاق نیفتاد. کاهش حضور نظامی آمریکا و سیگنال‌های سیاسی درباره بازتنظیم اولویت‌ها، زمینه را برای پیشروی سریع نیروهای دولتی فراهم کرد. آتش‌بس ژانویه ۲۰۲۶ و چارچوب ۱۴ ماده‌ای ادغام، عملاً به پایان اداره خودگردان به‌عنوان بازیگری مستقل انجامید. نیروهای دموکراتیک سوریه در ساختار ارتش و وزارت کشور ادغام شدند، تأسیسات نفتی و زندان‌ها به دولت مرکزی منتقل شد و فرماندهی‌های موازی برچیده شد.

بااین‌حال، پایان یک ساختار به معنای حل مسئله نیست. پرونده ده‌ها هزار زندانی داعش و خانواده‌هایشان، که سال‌ها در اردوگاه‌ها و زندان‌های شمال‌شرق نگهداری می‌شدند، اکنون به دوش دولتی افتاده که خود در حال بازسازی اقتدار است. مدیریت این بار امنیتی، آزمونی جدی برای دمشق خواهد بود و هرگونه لغزش می‌تواند به بی‌ثباتی تازه‌ای دامن بزند.

فراتر از سوریه، تحولات اخیر بار دیگر نشان داد که «مسئله کردی» در منطقه همچنان در معرض بازی قدرت‌های بزرگ است. از عراق تا ایران و ترکیه، نیروهای کردی در مقاطع مختلف کوشیده‌اند از شکاف‌های ژئوپلیتیک برای تقویت موقعیت خود بهره بگیرند. اما تجربه روژاوا یادآور شد که اتکای بیش از حد به حمایت خارجی، می‌تواند به وابستگی ساختاری بدل شود؛ وابستگی‌ای که با تغییر اولویت‌های حامی، به سرعت به نقطه ضعف تبدیل می‌شود.

روژاوا نه صرفاً یک شکست، بلکه یک هشدار بود: پروژه‌های سیاسی که در محیطی پرتنش و چندلایه شکل می‌گیرند، اگر نتوانند توازن میان مشروعیت داخلی، توان اقتصادی مستقل و واقع‌گرایی ژئوپلیتیک را برقرار کنند، در برابر تغییر موازنه‌ها آسیب‌پذیر خواهند بود. واشنگتن نشان داد که در «درِ گردان» سیاست خارجی‌اش، متحدان تاکتیکی جایگاه ثابتی ندارند. پرسش این است که آیا بازیگران محلی در فصل‌های بعدی این داستان، از این تجربه درس خواهند گرفت یا بار دیگر در چرخه‌ای مشابه گرفتار خواهند شد.

برچسب‌ها

حرم مطهر رضوی

کاظمین

کربلا

مسجدالنبی

مسجدالحرام

حرم حضرت معصومه

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha