این فهرست مربیانی است که در دو سال گذشته، در دوران مالکیت هلدینگ خلیج فارس، یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و سهم هوادار از این رفتوآمدها چیزی جز فرسودگی روحی، بیاعتمادی و جدولهایی که هر هفته تلختر شد، نبود.در این بازه، استقلال هفت سرمربی را روی نیمکت نشاند. حاصل این گردش پرهزینه، تنها یک جام حذفی بود؛ جامی که بهجای آنکه نقطه اتکای یک پروژه فنی باشد، بیشتر به وصلهای موقت بر یک ساختار معیوب شبیه بود.
اگر همان جام را معیار قرار دهیم، هزینهای که برای آن پرداخت شد ـ چه مالی و چه اعتباری ـ چندین برابر ارزش نمادینش بود. استقلال برای یک جام، هفت برابر هزینه کرد و البته همچنان خانه به دوش و بدون زمین تمرین آواره شهرهاست.واقعیت این است آنچه در این دو سال دیده شد، بیشتر به مدیریت روزمره و واکنشی شبیه بود؛ تصمیمهایی که عمرشان از چند هفته تجاوز نمیکرد و هر شکست، آغاز یک تغییر تازه بود.
حاصل این مدیریت پرهزینه، فقط تغییر مربی نبود. شکست پشت شکست، شکایت پشت شکایت، قراردادهایی که فسخشان خود پروندهای تازه ساخت و نهایتاً ضربهای حیثیتی که حذف از سطح دوم رقابتهای آسیایی نماد روشن آن بود. حتی در دربیها نیز وضعیت بهتر نبوده است. در این دو سال، استقلال هنوز طعم برد را در شهرآورد نچشیده؛ آماری که برای هوادار، چیزی بیش از یک عدد است.
چه کسی مسئول این حجم از هزینهکرد و این میزان فرسایش اعتباری است؟ چه سازوکاری این تصمیمها را تولید کرده و کدام مرجع، کارنامه دو سال گذشته را ارزیابی خواهد کرد؟ در فوتبال حرفهای، تغییر مربی ابزار اصلاح است، نه راهبرد دائمی. وقتی ابزار به راهبرد تبدیل شود، بحران ساختاری است.دو سال مدیریت پرهزینه، یک جام حذفی و انبوهی سؤال بیجواب؛ این ترازنامهای نیست که با سکوت بسته شود.



نظر شما