نسل اینستاگرامی و تصمیمهای هیجانی
ابراهیم فیاض، مردمشناس با بیان اینکه در مواجهه با تحولات جدید، دچار نوعی خلأ شدهایم، به ما میگوید: هر زمان که یک فناوری تازه وارد جامعه میشود، بهطور طبیعی تغییری ایجاد میکند و اگر این تغییر بهدرستی مدیریت نشود، میتواند یک فاصله یا خلأ بهوجود آورد که باید پر شود. در ادبیات جامعهشناسی به فناوری «فرهنگ مادی» گفته میشود. به باور من، وقتی فرهنگ مادی وارد جامعه میشود اما همزمان با آن فرهنگ معنوی، ارزشها و هنجارهای متناسب شکل نمیگیرد، جامعه دچار ناهماهنگی و در نهایت بحران میشود. برای مثال، در جامعه آمریکا زمانی که خودرو بهعنوان یک فناوری نو وارد زندگی مردم شد، صرفاً یک ابزار حملونقل نبود، بلکه سبک زندگی را نیز تغییر داد. خودرو به فضایی خصوصی و متحرک تبدیل شد و همین تغییر، در کنار عوامل دیگر، در شکلگیری تحولات فرهنگی ازجمله انقلاب جنسی نقش داشت. مسئله اینجاست که فناوری میتواند حتی کارکردهای سنتی نهادهایی مانند خانواده را تحت تأثیر قرار دهد و اگر جامعه نتواند متناسب با آن، چارچوبهای فرهنگی و ارزشی جدیدی تعریف کند، با تنش و بحران روبهرو خواهد شد.
او ادامه میدهد: با آمدن رسانههای اجتماعی جدید، ساختار رسانهای جامعه کاملاً دگرگون شده است. در گذشته رسانهها بیشتر یکطرفه بودند؛ مثلاً صداوسیما پیام را تولید میکرد و مخاطب صرفاً دریافتکننده بود. اما امروز آن ساختار تا حد زیادی از بین رفته و هر فردی میتواند به یک رسانه تبدیل شود. مسئله اینجاست تا زمانی که مردم بفهمند این فضا و میزان سواد رسانهای چه اثری بر ذهن و زندگیشان میگذارد، ممکن است خیلی دیر شده باشد. در برخی اتفاقات اخیر هم دیدیم افرادی که بازداشت شدند، خودشان گفتهاند تحت تأثیر محتوای اینستاگرام تحریک شده و تصمیم اشتباه گرفتهاند. میانگین سنی این افراد نیز از نوجوانان تا جوانانی بوده که بهنوعی نسل اینستاگرامی محسوب میشوند. از نظر من این نشان میدهد شبکههای اجتماعی میتوانند بهطور مستقیم بر رفتار افراد اثر بگذارند. حالا با ورود گسترده هوش مصنوعی به همین شبکهها، موضوع پیچیدهتر هم شده است. امروز ویدئوها و صداهایی تولید میشود که آنقدر واقعی به نظر میرسند که تشخیص ساختگی بودنشان تقریباً غیرممکن است. به باور من، همین قدرت جعل و دروغپردازی میتواند بسیار خطرناک باشد. سازمان ملل متحد هم زمانی اعلام کرد هوش مصنوعی میتواند از بمب اتم خطرناکتر باشد؛ چراکه توانایی تولید انبوه اطلاعات جعلی، ساخت ویدئوهای دروغین و تحریک افکار عمومی را دارد و حتی میتواند زمینهساز جنگها و کشتارهای گسترده شود. در شرایطی که برخی دولتها مانند آمریکا و همچنین رژیم صهیونیستی بههرحال در تقابل و تنش با ایران قرار دارند، طبیعی است از ظرفیت هوش مصنوعی و شبکههای اجتماعی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی استفاده کنند و بخشی از وضعیت موجود نیز میتواند ناشی از همین فضا باشد.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران نخستین و مهمترین اقدام در برابر این شرایط را تقویت سواد رسانهای میداند و اضافه میکند: ما باید از مقاطع پایه، یعنی دبستان و دبیرستان، آموزش سواد رسانهای را بهصورت جدی وارد نظام آموزشی کنیم. این موضوع باید در قالب یک درس مشخص و با چارچوب علمی روشن در کتابهای درسی گنجانده شود تا دانشآموزان از همان سالهای ابتدایی با سازوکار رسانهها، شبکههای اجتماعی و حتی هوش مصنوعی آشنا شوند. وقتی شناخت و آگاهی افزایش پیدا کند، نسل جوان کمتر بهصورت هیجانی و بدون تحلیل تحت تأثیر محتواهای منتشرشده در این فضاها و تابع جریانهای هدایتشده در شبکههای اجتماعی قرار خواهد گرفت. ما امروز بیش از هر زمان دیگری به سواد رسانهای نیاز داریم؛ هم در سطح آموزش عمومی و هم در سطح آموزش عالی. حتی در دانشگاهها نیز تلاشهایی برای ایجاد و تقویت این درس انجام شده است؛ بهعنوان مثال در دانشگاه تهران پیگیریهایی صورت گرفته، اما متأسفانه این مسیر تاکنون با مخالفتهایی نیز مواجه بوده است.
فیاض معتقد است: در فضای دانشگاهی نیز با یک تحول جدی روبهرو هستیم و آن ورود گسترده هوش مصنوعی به حوزههای علمی و حرفهای است. به باور من، هوش مصنوعی بهگونهای پیشرفت کرده که بسیاری از کارکردهای سنتی دانشگاه را تحت تأثیر قرار داده و حتی برخی رشتهها را با پرسشهای اساسی درباره آیندهشان مواجه کرده است.
چندی پیش ایلان ماسک اعلام کرد در آینده نهچندان دور، ممکن است دیگر نیازی به مراجعه مستقیم به پزشک نباشد، چراکه هوش مصنوعی میتواند دقیقتر از یک پزشک تشخیص دهد و حتی درمان و داروی مناسبتری پیشنهاد کند. با توجه به سرعت پیشرفت این فناوری، چنین احتمالی چندان دور از ذهن نیست. او همچنین تأکید کرده بود در آینده، تنها گروهی که کمتر در معرض حذف یا بیکاری قرار میگیرند، برنامهنویسان و طراحان الگوریتمهای هوش مصنوعی هستند؛ یعنی همان افرادی که این سیستمها را طراحی و هدایت میکنند. از دید من، این یعنی هوش مصنوعی قرار است در بیشتر حوزهها وارد شود و بسیاری از مشاغل و ساختارها را دستخوش تغییر کند. به همین دلیل، دانشگاهها نیز ناگزیرند خود را با این واقعیت جدید تطبیق دهند و نسبت به پیامدهای آن برنامهریزی جدی داشته باشند.
دانشگاه دیگر آن کارکرد و جایگاه سابق را ندارد؟
او با تأکید براینکه امروز بخشی از دانشجویان احساس میکنند دانشگاه دیگر آن کارکرد و جایگاه سابق را ندارد، بیان میکند: به اعتقاد من، وقتی میبینیم برخی رفتارها با عقلانیت و آداب گذشته فاصله گرفته، باید این را در بستر فشارها و تنگناهایی دید که نسل جوان با آن مواجه است. نسل جوان در اوج غریزه و نیازهای عاطفی و جنسی قرار دارد؛ نیازی که اگر در چارچوبی سالم، عاطفی و مشروع پاسخ داده شود، میتواند به امید، آرامش و ثبات زندگی منجر شود. اما از نظر من، وقتی یک جوان از صبح تا شب در فضای اینترنت و شبکههای اجتماعی در معرض حجم گستردهای از تصاویر و محتواهای جنسی قرار میگیرد، این تکرار مداوم میتواند معنا و کارکرد طبیعی این غریزه را دچار اختلال کند. وقتی یک نیاز طبیعی بیش از حد در معرض تحریک و بازنمایی قرار گیرد، ممکن است بهتدریج بیمعنا شود یا شکل ناهنجاری به خود بگیرد. حتی در متون دینی نیز بر اهمیت و جایگاه غریزه جنسی بهعنوان یکی از مهمترین لذتهای انسانی تأکید شده است. بنابراین اگر این غریزه در مسیر سالم هدایت نشود، میتواند پیامدهای رفتاری به همراه داشته باشد. از نظر من، بخشی از رواج ادبیات تند و حتی فحاشیها با بار جنسی در میان برخی جوانان نیز بیارتباط با همین فضای اشباعشده رسانهای نیست. وقتی محتواهای جنسی به شکل گسترده و بیضابطه بازتولید میشود، این موضوع میتواند بر زبان و رفتار نیز اثر بگذارد. این تحولات تا حد زیادی با گسترش شبکههای اجتماعی و نحوه مواجهه ما با آنها مرتبط است؛ حوزهای که به نظر میرسد در زمینه آموزش، هدایت و مدیریت فرهنگی آن، آنگونه که باید و شاید کار جدی و پیشگیرانه صورت نگرفته است.
وی در پاسخ به این پرسش که ممکن است در آینده چه اتفاقی رخ دهد، اظهار میکند: حرکت فرهنگ در طول تاریخ هیچگاه خطی و مستقیم نبوده است؛ بلکه ماهیتی نوسانی دارد، بالا میرود، پایین میآید و دوباره در قالبی تازه شکل میگیرد. به باور من، هر دورهای ممکن است با افراطها و تنشهایی همراه باشد، اما این وضعیت پایدار نمیماند و در مرحله بعد، جامعه به سمت نوعی تعادل تازه حرکت میکند. در شرایط کنونی نیز بخشی از ناآرامیها و تنشهایی که شاهد آن هستیم، بیارتباط با نقش شبکههای اجتماعی نیست. این فضا توانسته در شکلگیری برخی هیجانات جمعی اثرگذار باشد. با این حال، معتقدم آینده الزاماً ادامه همین وضعیت نخواهد بود. جامعه در طول زمان ظرفیت بازسازی و اصلاح خود را دارد. همانگونه که در دورههای مختلف تاریخی، پس از هر موج تنش، نوعی بازتعریف و ساماندهی دوباره رخ داده، اینبار نیز جامعه و نهادهایی مانند دانشگاه در برابر این چالشها واکنش نشان خواهند داد و بهتدریج مسیر متعادلتری شکل خواهد گرفت.
فرهیختگی به چالش کشیده شده است
این مردمشناس تأکید میکند: ورود هوش مصنوعی بسیاری از مفاهیم سنتی ازجمله فرهیختگی را با چالش روبهرو کرده است. در حالی که این فناوری با سرعتی بیسابقه در حال تغییر سبک زندگی، آموزش و ارتباطات است، بهنظر میرسد هنوز بخشی از نگاه مدیریتی در دانشگاهها بر همان الگوهای سنتی گذشته استوار مانده است. به اعتقاد من، شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی حتی بر روابط انسانی نیز اثر گذاشتهاند. امروز با آنکه دختران و پسران در یک فضای آموزشی حضور دارند، شکل و کیفیت روابط انسانی دیگر همانند گذشته نیست. من معتقدم این فناوریها بسیاری از اعتبارها و چارچوبهای اجتماعی پیشین را دگرگون کرده یا در حال دگرگون کردن آنها هستند.
در عین حال نباید فراموش کنیم فرهنگ و جامعه همواره در حال بازتعریف خود هستند. بهعنوان نمونه، روز ۲۹ بهمن بهعنوان «روز عشق ایرانی» شناخته میشود؛ مفهومی که فقط به عشق میان زن و مرد محدود نمیشود، بلکه گسترهای وسیعتر دارد و عشق میان انسان و طبیعت، انسان و حیوان و حتی پیوندهای معنوی میان زمین و آسمان را نیز دربرمیگیرد. این مفهومی است که کمتر به آن پرداخته شده است.
فیاض همچنین یکی از مسائل جدی را از بین رفتن سرمایههای اجتماعی میداند و میگوید: مسئلهای که بهنظر من تا حد زیادی ریشه در نوعی نوسازی شتابزده و آمرانه دارد. وقتی الگوی نوسازی بدون توجه به بستر فرهنگی و اجتماعی جامعه و صرفاً با گرایشهای تقلیدی از غرب دنبال میشود، نتیجه آن میتواند تضعیف پیوندهای اجتماعی باشد.
من سرمایه اجتماعی را بهعنوان «مشارکت عمومی در جهت خلاقیت اجتماعی» تعریف میکنم. وقتی این مشارکت تضعیف شود و اعتماد عمومی کاهش پیدا کند، بهتدریج زمینه برای افزایش تضادهای اجتماعی فراهم میشود. در چنین شرایطی، آن خلاقیتی که میتوانست در مسیر سازندگی بهکار گرفته شود، ممکن است به سمت رفتارهای تخریبی سوق پیدا کند. وقتی مشارکت اجتماعی از میان میرود، امکان بروز خشونت اجتماعی افزایش مییابد و برخی اعتراضها ممکن است به رفتارهای تند و آسیبزا کشیده شود. این وضعیت را میتوان در برخی ناآرامیهای سالهای اخیر، چه در ایران و چه در کشورهایی مانند فرانسه، مشاهده کرد؛ رخدادهایی که گاه بدون رهبری مشخص یا چارچوب ایدئولوژیک منسجم شکل میگیرند و بیشتر به تخریب و آشوب منتهی میشوند.
در عین حال، معتقدم در چنین فضاهایی بازیگران خارجی نیز ممکن است از شرایط بهرهبرداری کنند و با استفاده از شبکههای اجتماعی، بر افکار عمومی تأثیر بگذارند و به تشدید تنشها کمک کنند.
به مطالبات انباشته شده پاسخ ندادهایم
نادر صادقیان، جامعهشناس در تحلیل چرایی هتاکی و فحاشی برخی دانشجویان در اعتراضات اخیر، به ما میگوید: از منظر جامعهشناختی، یکی از دلایل این موضوع به انباشت مطالبات بازمیگردد؛ وقتی بخشی از مطالبات که بارها به شکل متعارف و در چارچوبهای رسمی مطرح شده، با واکنش یا پاسخ قانعکننده و اثرگذار روبهرو نمیشود، بهتدریج نوعی انرژی انباشته شکل میگیرد؛ انرژی که در برخی مقاطع، خود را به شکل رفتارهای تندتر و هیجانیتر نشان میدهد. به همین دلیل، لازم است مسیرهای قانونی، شفاف و نهادینهای برای طرح و رسیدگی به مطالبات اجتماعی طراحی شود.
این جامعهشناس با تأکید بر اینکه معمولاً نمیتوان این رفتارها را به تمامی جامعه دانشگاهی تعمیم داد، اضافه میکند: به نظر میرسد آنچه در برخی تجمعات دیده میشود، بیش از همه ناشی از کنش گروههای معدود و اقلیتهایی است که به دلایل مختلف، چه از درونِ دانشگاه و چه بیرون از آن، میتواند در شکلگیری و جهتدهی به چنین فضایی نقش داشته باشد. با این حال، در هر تجمعی، رعایت موازین اخلاقی، اصلی پذیرفتهشده و جهانی است و در هیچجا نمیتوان از رفتارهای توهینآمیز دفاع کرد.
دانشگاه، جزیرهای جدا از جامعه نیست
او در پاسخ به این پرسش که دانشگاه محل تربیت افراد فرهیخته است، بروز چنین رفتارهایی چه پیامدهایی میتواند برای فضای علمی و اجتماعی داشته باشد، عنوان میکند: به نظر من، این مسئله را باید در بستری گستردهتر دید. دانشگاه، مجموعهای جدا و دیوارکشیده از جامعه نیست که مستقل از دیگر بخشها عمل کند. این نهاد علمی بخشی از جامعه بوده و طبیعی است وقتی جامعه در ابعاد مختلف دچار تنشها و بحرانهایی میشود بر تمامی حوزهها ازجمله فضای دانشگاهی نیز تأثیر میگذارد. به همین دلیل، نمیتوان دانشگاه را صرفاً از زاویه کارکرد آموزشی و دانشاندوزی آن بررسی کرد. دانشگاه علاوه بر این کارکرد، بهطور طبیعی یک فضای اجتماعی و حتی سیاسی نیز محسوب میشود و دانشجویان در آن، مانند دیگر اقشار جامعه، به مسائل پیرامونی خود واکنش نشان میدهند. از این منظر، اگر آسیبها و تنشهایی بروز میکند، باید ببینیم چه عواملی در سطح کلان جامعه از حوزههای سیاسی و اقتصادی گرفته تا فرهنگی و اداری زمینهساز آن شدهاند. به باور من، ارجاع دادن این مسئله صرفاً به درون دانشگاه، نمیتواند معادله را حل کند، چراکه با یک پدیده چندسویه مواجه هستیم.
صادقیان میافزاید: درواقع مجموعهای از عوامل درون و بیرون دانشگاه، در بستر کلی فضای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، بهتدریج وضعیتی پیچیده و انباشته ایجاد میکنند. وقتی این وضعیت بهدرستی مدیریت نشود و مسیرهای متعادل و منطقی برای تخلیه و هدایت آن فراهم نباشد، ممکن است در مقاطعی به شکل رفتارهای انفجاری و تنشآمیز بروز پیدا کند.




نظر شما