فضای مؤسسه جوانان آستان قدس رضوی، پیش از آغاز رسمی برنامه، پر از رفتوآمد خانوادهها بود و اینبار هم چشمهای زیادی به گوشهای از سالن دوخته میشد؛ جایی که یک میز کوچک کتاب، آرام، اما پررونق، کار خودش را میکرد.
یک غرفه کوچک، یک اتفاق بزرگ
در گوشه سالن، چند دختر جوان پشت میزی ایستادهاند که روی آن کتابهایی با موضوعات تربیتی، معرفتی و سبک زندگی چیده شده است. کتابها انتخابشدهاند؛ نه تصادفی. بسیاری از آنها با نظرخواهی از خود مخاطبان همین محفل تهیه شدهاند.
فاطمه، ۲۲ ساله، یکی از مسئولان این غرفه است. با لبخند میگوید: «فکر نمیکردیم اینقدر استقبال شود. بعضیها فقط برای امانت گرفتن میآیند، بعضیها میخرند، اما مهمتر از همه، گفتوگوهایی است که کنار همین میز شکل میگیرد.»
او توضیح میدهد که خیلیها بعد از سالها، با همین پیشنهادهای ساده دوباره به کتابخوانی برگشتهاند. گاهی بحثی کوتاه درباره یک کتاب، به گفتوگویی جدی درباره تربیت فرزند یا سبک زندگی ختم میشود. این میز کوچک، فقط محل فروش یا امانت کتاب نیست؛ نقطه شروع فکر کردن است.
هدیهای با دستهای کوچک
چند قدم آنطرفتر، دختری حدوداً چهار ساله با چادر کوچکش میان جمعیت میچرخد. در دستش چند تسبیح رنگی و کارتهای فانتزی کوچکی است که رویشان نوشته شده: «دوتا کَمه».
وقتی به خانوادههای دارای فرزند نزدیک میشود، با صدای کودکانه و جدی میگوید: «این هدیه از طرف امام رضاست.»
مادرش کمی دورتر ایستاده و نگاهش میکند؛ نه برای هدایت، بلکه برای تماشا. دخترک با اعتمادبهنفس هدیه را به دست مادرها میدهد. بعضی لبخند میزنند، بعضی تعجب میکنند، بعضی هم اشک در چشمشان جمع میشود. یک تسبیح ساده، اما با دستهای کوچک، معنای دیگری پیدا میکند.
در این محفل، تربیت فقط در سخنرانی اتفاق نمیافتد؛ در همین قدمهای کوتاه، در همین جملههای ساده کودکانه، جریان دارد.
هیئتی که محل دیدار است
محفل «نفس عمیق» فقط محل نشستن و شنیدن نیست. هر هفته که برگزار میشود، گوشهوکنار سالن پر از دیدارهای آشناست. بعضیها بعد از مدتها همدیگر را میبینند، احوال میپرسند، چند دقیقهای کنار هم مینشینند. انگار اینجا قرار هفتگی یک جمع خانوادگی بزرگ است.
کودکها با هم بازی میکنند، نوجوانها دور هم جمع میشوند و درباره مدرسه و برنامههای مؤسسه حرف میزنند، مادرها تجربههای تربیتی رد و بدل میکنند و پدرها در گفتوگوهای کوتاه، از دغدغههای مشترک میگویند.
زهراخانم که زن میانسالی است همانطور که لیوانهای کاغذی چای را جمع میکند میگوید: «انقدر با اینجا انس گرفتهام که دیگر نمیتوانم چهارشنبهها توی خانه بنشینم، هرطور شده خودم را به برنامه میرسانم. وقتی اینجا میآیم انگار روحم تازه میشود»
هیئت، در این فضا، فقط مجلس روضه نیست؛ یک شبکه زنده از رابطههاست.
نفس عمیقِ یک جمع صمیمی
شاید آنچه این محفل را متفاوت میکند، همین ترکیب است؛ ترکیبی از سخنرانی و فکر، در کنار کتاب و گفتوگو؛ کودک چهارسالهای با تسبیح در دست، در کنار نوجوانانی که مسئولیت غرفه کتاب را برعهده گرفتهاند؛ خانوادههایی که برای شنیدن آمدهاند و با دوستی و ارتباط برمیگردند.
«نفس عمیق» این هفته هم نشان داد که میتوان هیئت را فراتر از یک مراسم دید؛ جایی که هم فکر را تقویت میکند و هم رابطهها را، هم عادتهای خوبی مثل مطالعه را شکل میدهد و هم دلهای کوچک و بزرگ را تربیت میکند.
اینجا، محفل نفس عمیق است، جایی که هر هفته یک زیست اجتماعی سالم را در فضایی با عطر مناجات و تفکر، رقم میزند.




نظر شما