داستان زندگی ملاهادی سبزواری، پر از سفرهای علمی، ریاضت، تدریس و خدمت به مردم است؛ مردی که با دیوان شعر و منظومهاش، نام خود را برای همیشه ثبت کرد.
به بهانه سالروز بزرگداشت ایشان، در این مطلب نگاهی دوباره به زندگی و آثار این حکیم بزرگ خواهیم انداخت. آثار علمی و ادبی ملاهادی سبزواری نه تنها در عرصه فلسفه اسلامی تأثیرگذار بود، بلکه در توسعه و گسترش علوم عقلی و عرفانی در دوران خود نقش مهمی ایفا کرد. این حکیم برجسته با اندیشههای عمیق خود، همواره به جستوجوی حقیقت پرداخته و از طریق آموزش و تربیت شاگردان بسیار، میراثی جاودان به جای گذاشته است. در ادامه، مروری خواهیم داشت بر ابعاد مختلف شخصیت و اندیشههای او که همچنان در میان پژوهشگران و علاقهمندان به فلسفه اسلامی مورد توجه است.»
تولد در سبزوار؛ آغاز یک راه
ملا هادی در سال ۱۲۱۲ قمری در سبزوار به دنیا آمد. پدرش، میرزا مهدی تاجر، آدمی خیر و نیکوکار بود که مسجد و آبانبار کوچکی در کوچه «حمام حکیم» وقف کرده بود تا مردم از آن استفاده کنند. مادرش، زینتالحاجیه، زنی متدین بود. وقتی ملا هادی هفت ساله شد، پدرش درگذشت و سرپرستی او را پسرعمهاش، ملاحسین سبزواری، به عهده گرفت. میگویند ملاحسین مراقب بود تا هادی نه تنها درس بخواند بلکه با تقوا و اخلاق آشنا شود.
روزهای اول در مشهد
در هشت سالگی، هادی به جمع محصلان علوم مقدماتی پیوست و خیلی زود ادبیات عرب را فراگرفت. ده ساله که شد، به همراه ملاحسین راهی مشهد شد و در حوزه علمیه آن شهر، کنار بارگاه امام رضا علیهالسلام، تحصیل را ادامه داد. در این سالها او هم درس میخواند، هم ریاضت میکرد و هم مراقب اخلاق و رفتار خود بود. هادی حتی در این سنین کم، عاشق حکمت و فلسفه بود و همیشه دنبال معلمی میگشت که عمق علوم عقلی را به او نشان دهد.
اصفهان؛ شهری که مسیر زندگیاش را تغییر داد
سفر او به اصفهان، که در مسیر حج اتفاق افتاد، سرنوشتش را تغییر داد. وقتی به اصفهان رسید، هنوز موسم حج نبود و تصمیم گرفت مدتی در این شهر توقف کند. در حوزه اصفهان، استادانی چون شیخ محمدتقی اصفهانی، محمدابراهیم کرباسی و ملا اسماعیل کوشکی مشغول تدریس بودند. هادی از همان روز اول جذب بیان شیوا و عمق دانش این استادان شد و احساس کرد گمشدهای را یافته است. به همین دلیل، تصمیم گرفت سفر حج خود را موقتا کنار بگذارد و هشت سال در اصفهان بماند، درس بخواند و ریاضت کند.
بازگشت به مشهد و آغاز تدریس
سال ۱۲۴۲ قمری، هادی دوباره به مشهد بازگشت و در مدرسه حاج حسن مشغول تدریس شد. اینجا بود که او شاگردان بزرگی مثل آخوند خراسانی را پرورش داد. او اعتقاد داشت کسی که میخواهد نزد او درس بخواند، باید مقدمات صرف، نحو، فقه، منطق و کلام را بلد باشد. روزها را به تدریس و گفتوگو با شاگردان میگذرانَد و شبها به مطالعه و تحقیق در حکمت و فلسفه مشغول میشد.
منظومه و شرح آن؛ حکمت و منطق در قالب شعر
یکی از برجستهترین آثار او، «منظومه و شرح منظومه» است. هادی سالها وقت گذاشت تا فلسفه و منطق را به شعر درآورد. در بخش منطق، او بیش از سیصد بیت سرود و در بخش حکمت، بیش از هزار بیت شعر. میگویند او این کار را نه برای شهرت، بلکه برای فهم آسانتر دانشجویان انجام داد. شرح منظومه او تا امروز یکی از منابع درسی حوزههای علمیه است و نشان میدهد که حکمت و شعر میتوانند دست در دست هم جلو بروند.
شعر و دیوان «اسرار»
ملا هادی فقط فیلسوف نبود؛ شاعر هم بود. او در دیوان خود به تخلص «اسرار» شعر میگفت و غزلها و رباعیاتش پر از حکمت و عرفان بود. در اشعارش، مفاهیم دینی و اخلاقی را با زبان ساده و دلنشین بیان میکرد و همزمان، دانش فلسفی و حکمی خود را هم منتقل میساخت.
زندگی ساده و زاهدانه
حکیم سبزواری با وجود جایگاه علمی خود، زندگی بسیار سادهای داشت. یک جفت گاو و باغچهای کوچک داشت و بیشتر غذایش را از همان باغ و دامها تأمین میکرد. میگویند حتی وقتی ناصرالدین شاه به خانهاش آمد، او با نان و دوغ ساده از شاه پذیرایی کرد و هیچچیز از او قبول نکرد. بیشتر محصول باغش را ابتدا بین نیازمندان تقسیم میکرد و سپس با طلاب و دوستانش مینشست و از دسترنج خود استفاده میکرد.
فلسفهای نزدیک به صدراییها اما مستقل
اگرچه ملا هادی مکتب مستقلی نداشت، اما فلسفه را به خوبی شرح میداد و به ویژه در تبیین فلسفه ملاصدرا، مهارت داشت. در برخی موضوعات، مثل علم خدا به ذات، حادث بودن عالم، حرکت و تحریک و معاد جسمانی و روحانی، نظرهایی متفاوت داشت. این استقلال فکری باعث شد که او جایگاهی ویژه در میان فیلسوفان ایرانی پیدا کند.
سفر حج و کرمان؛ ریاضت و خدمت
پس از چند سال تدریس در مشهد، هادی به حج رفت. بازگشت او به کرمان، سه سال به صورت ناشناس در مدرسه معصومیه مشغول خدمت و ریاضت شد. بعد از آن، به سبزوار بازگشت و نزدیک چهل سال باقیمانده عمرش را به تدریس، تألیف و تربیت شاگردان اختصاص داد.

وفات و آرامگاه
حاج ملا هادی سبزواری در ۲۸ ذیالحجه ۱۲۸۹ قمری مصادف با ۸ اسفند درگذشت. پیکرش با حضور مردم شهر تشییع شد و در بیرون دروازه نیشابور (فلکه زند) به خاک سپرده شد. آرامگاه او با گنبد فیروزهای و کاشیکاریهای زیبا، همچنان محل یادبود و احترام مردم سبزوار است.
میراث و یادگارها
حکیم سبزواری مردی بود که علم، اخلاق و هنر را با هم داشت. همایشها، بزرگداشتها و تندیس او در سبزوار یاد و جایگاه او را زنده نگه داشتهاند. دیوان اشعارش و منظومه فلسفیاش، هنوز الهامبخش علاقهمندان به فلسفه و عرفان ایرانی است و نشان میدهد که حکمت و زندگی ساده میتوانند همزمان در یک انسان جمع شوند.
خبرنگار: زهره هاشمی





نظر شما