۱۰ اسفند خاطره صبح تلخ ۱۴ خرداد را در ذهنها تداعی کرد. برای پیرها و آنهایی که وارد میانسالی شدهاند، صبح ۱۴ خرداد سال ۱۳۶۸ و اخبار ساعت ۷ رادیو که صدای بغضآلود محمدرضا حیاتی را پخش میکرد، آشناست. صدای بم و استوار، اما در عین حال بغضآلود و لرزانی که خبر تکاندهنده رحلت امام خمینی(ره) را میخواند. حال صبح ۱۰ اسفند است و خبری تلخ به گوش مردمی رسیده است که تصور نمیکردند زنده باشند و این روز تلخ را ببینند و این خبر را بخوانند و بشنوند که روح بلند و ملکوتی حضرت آیتالله العظمی خامنهای با شهادت در راه خدا به ملکوت اعلی سفر کرد.
مردم بند دلشان گسسته شده و نمیتوانند در خانه بمانند و راهی خیابان میشوند تا عزاداری کنند. در تهران سیل جمعیت راهی قلب پایتخت در میدان انقلاب میشود. مردم روزهدار شعارهای «یا حجت بن الحسن تسلیت تسلیت»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر میدهند و هر لحظه به جمعیت عزاداران افزوده میشود. کمکم شعارها با بغض و اشک همراه میشود و شعار «ای رهبر آزاده شهادتت مبارک» به گوش میرسد. حالا دیگر تمامی میدان انقلاب پر شده از نوای «حیدر حیدر» و «این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده» و مردم به سان سنتی که در حسینیه امام خمینی(ره) در محضر رهبر شهیدشان داشتند، به هنگام شعار دادن دست راست خود را بالا میگیرند. پرچمهای ایران در سراسر میدان انقلاب برافراشته شده و با نوای «حسین حسین شعار ماست، شهادت افتخار ماست» رخنمایی میکند. برخی دیگر مرگ بر پهلوی میگویند و شعار میدهند: «میجنگیم، میمیریم، سازش نمیپذیریم.» از سوی دیگر نوای مداحی به گوش میرسد و مردم با چشمانی اشکبار در سوگ شهادت رهبرشان شعار میدهند: نیروهای مسلح انتقام انتقام، میکُشم میکُشم قاتل رهبرم را. لازم به ذکر است در سایر شهرهای کشور نیز تجمعات گسترده مردمی در سوگ شهادت امام انقلاب برپا شد.
کسی که با خدا در رفت و آمد بود
برخی سوگواریها را فقط بهزبان شعر میتوانی بسرایی که سوگ بزرگ است و شعر باید بزرگیها را بستاید؛ چنانکه میدان شعر به میدان کارزار جبهه حق علیه جبهه باطل تبدیل شود بهویژه وقتی بزرگترین نماد و اسوه حق و حقیقت در روزگار ما به آرزوی دیرینش رسید و بر بالهای توفیق شهادت بهسوی معشوقش شتافت. مهران پوپل، شاعر جوان افغانستانی وقتی پس از سحرگاه دهم اسفند آن خبر را شنید و دید که باید نام محبوب «رهبر معظم انقلاب» را «امام شهید» بنویسد، چنین سرود:
و میشد دید در سیمای او نور محمد را
مشخص کرد تکلیف من و صدها مردد را
چنان گفتار نیکویش به کردارش مطابق بود
که میآورد با سر سوی دین دلهای مرتد را
چنان اعجاز در پی داشت گفتارش که بیلکنت
مخاطب لال و کافر بود اگر، میخواند اشهد را
همیشه با خدا در رفت و آمد بود تا آنکه
خدا برداشت از پشت سر او راه آمد را
اگرچه لایق آن نیستم اما چه خواهد شد
خدا با خوبها محشور گرداند منِ بد را




نظر شما