تحولات منطقه

تصویری که موقع نوشتن این گزارش جلو چشمان نویسنده می‌آید، پرچم ایران آغشته به خون خانمی است که در راهپیمایی روز قدس به دلیل حمله دشمن در تهران به شهادت رسید.

مردم با امیدواری برای فردای پس از جنگ، آماده آباد کردن وطنشان هستند / با انسجام، فردا روشن است
زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه

تصویری که موقع نوشتن این گزارش جلو چشمان نویسنده می‌آید، پرچم ایران آغشته به خون خانمی است که در راهپیمایی روز قدس به دلیل حمله دشمن در تهران به شهادت رسید. این روزها، با دیدن تصاویر شهرهای بمباران شده ایران، خانه‌هایی که چیزی جز آوار از آن‌ها باقی نمانده و مردمی که مصداق بارز کلمه مقتدر مظلوم هستند. همان‌طور که اخبار مختلف را برای پیش‌بینی پایان جنگ تحلیل می‌کنم، یک پرسش در ذهنم می‌چرخد که فردای پس از جنگ، ایران چگونه است و چه اتفاقی می‌افتد؟ در وانفسای تهیه گزارشی سخت و طولانی از روز قدس، همین پرسش را برای مردم پرشور مشهد مطرح کردم تا نظر آن‌ها را در این باره بدانم.

دل‌های مطمئن از پیروزی و داغدار از غم

نخستین کسی که با او گفت‌وگو می‌کنم، یک مادر جوان حدود بیست و هشت ساله به نام زهراست که نوزاد کوچکش را هم در بغل دارد. پرسشم را که بیان می‌کنم، صادقانه می‌گوید روزهای نخست جنگ و با شنیدن خبر شهادت رهبر معظم انقلاب، خیلی ترسیده و به همه چیز شک داشته است؛ اما الان با وجود مقاومت نیروهای مسلح کشور، خیالش آسوده است که فردای پس از جنگ برای ایران، همان فردای پیروزی است. سپس از دل‌نگرانی‌ برای نوزادش تعریف می‌کند و از غصه‌ خوردن‌های فراوانش برای مادرانی که بچه‌هایشان را در جنگ از دست داده‌اند؛ بچه‌هایی که پدر و مادرشان دیگر کنارشان نیستند.
امین یک نوجوان دهه نودی است که با لباس کاراته به همراه دوستانش برای شرکت در راهپیمایی روز قدس آمده است، آن طور که خودش می‌گوید با این لباس آمده تا به دشمن نشان دهد چه حریف سرسختی دارد. وقتی از او درباره فردای پس از جنگ می‌پرسم، قاطعانه از پیروزی صحبت می‌کند و با همان نگاه آرمانی که مختص نوجوان‌هاست، تعریف می‌کند که آینده ایران در دست دانشمندان است و ایران ابرقدرتی شده که هیچ کشوری جرئت تعرض به آن را ندارد.
ساره و علیرضا زوج‌ دوست‌داشتنی جوانی هستند که با اصرار زیاد راضی به مصاحبه می‌شوند. هر دو پرچم ایران را روی شانه‌های خود گره زده‌اند و ساره روسری به طرح پرچم فلسطین به سر دارد. نخستین سالی است که به‌عنوان زوج در راهپیمایی روز قدس حاضر می‌شوند و امسال فقط برای این آمده‌اند تا میدان را خالی نگذارند. نظر آن‌ها درباره فردای پس از جنگ این است: «ما پیروزیم و فردای پس از جنگ، همه با هم شروع می‌کنیم به ساختن ویرانه‌های کشور».
به نظر خانم نصیری، فردای پس از جنگ، در ایران خیابان‌ها پر شده از مردمی که برای برپایی جشن موفقیتشان آمده‌اند. او ۴۵ سال دارد و پسرش تازه به خدمت سربازی رفته است. در صحبت‌هایش از نگرانی زیاد برای جوانانی که این روزها دور از خانواده در جنگ با دشمن هستند، تعریف می‌کند و می‌گوید از صمیم قلب داغدار شهدای ایران است؛ اما تا الان گریه نکرده و همه اشک‌هایش را نگه داشته برای روزی که خبر پایان جنگ و سربلندی ایران را بدهند؛ آن وقت یک دل سیر برای همه شهدا عزاداری می‌کند.
آقای علیزاده، پدر یکی از شهدای دفاع مقدس هشت ساله است. برای او ایران پس از جنگ، ایرانی خواهد بود که پیروز میدان نبرد است؛ اما به همدلی مردمش بیشتر از همیشه نیاز دارد. در صحبت‌هایش به همدلی مردم با هم تأکید می‌کند و پس از حوادث دی ماه بیشتر از همیشه برای او روشن شده که چقدر وحدت مردم برای سرپا ماندن ایران مهم است و دیده که تفاوت سلیقه‌ها و اختلافات جزئی می‌تواند تبدیل به جرقه دشمن برای به پا کردن آتش نفاق شود.
مگر نه اینکه فردای هر کشور را مردم آن می‌سازند؟ جنگ ایران با دشمن با هر نتیجه‌ای که باشد، یک پیروزی بزرگ دارد که همین الان هم حاصل شده و آن هم اتحادی است که میان مردم وجود دارد؛ همان اتحادی که سبب شده هرکس با هر چه در توان دارد، برای هموطن سختی دیده‌اش کاری انجام دهد؛ از آگهی اسکان رایگان در دیوار گرفته تا ویزیت رایگان پزشکان برای جنگ‌زده‌ها و پختن غذا توسط مردم معمولی در شهرهای جنگ‌زده. بی‌شک ما مردمی هستیم که آینده کنار ماست و با وعده خدا پیروزی از آن ما و برای ماست.

روایت‌های آدم‌های معمولی از یک جنگ غیر معمولی

از آغاز جنگ و جنایت دشمن آمریکایی-صهیونی علیه ایران، خبرهای متفاوتی در رسانه‌های مختلف منتشر شده؛ اما برخی از خبرها در کنار تلخی و رنجی که برای ما ایجاد کردند، موجب شدند مشت‌های ما برای انتقام‌جویی محکم‌تر شوند و برای دفاع از مرز و بوم کشور عزیزمان منسجم‌تر شویم. باید گفت همین دردهاست که سبب شده مردم ایران پرخروش‌تر از همیشه نه تنها هر شب در خیابان‌ها حضور داشته باشند؛ بلکه به صورت شگفت‌آور و بی‌سابقه‌ای در راهپیمایی روز قدس شرکت کنند و برای نابودی اسرائیل و آزادی همه ملت‌های آزاده، بیش از گذشته هم‌قسم شوند؛ اما اینکه کدام خبر یا خبرها با همه تلخی و دردی که داشته، سبب پیوند عمیق میان مردم شده، موضوع گفت‌وگوی‌های مردمی است که در ادامه می‌خوانید.

شهدای میناب و آتش انتقامی که خاموش نمی‌شود

نخستین کسی که با او صحبت می‌کنم، دخترکی است که مادرش او را «نرگس» صدا می‌زند و به گفته مادرش پیش از این هم در راهپیمایی روز قدس شرکت کرده؛ اما امروز با لباس مدرسه و کوله‌پشتی‌اش آمده تا مشق وطن‌دوستی کند. جثه‌اش آن‌قدر کوچک است که باید برای صحبت با او خم شوم. با اینکه پرسش‌هایم را متناسب با سن و سالش تغییر می‌دهم؛ اما این پرسش را استثنائاً از او می‌پرسم؛ جوابش این است «وقتی فهمیدم مدرسه میناب را زدند، خیلی غصه خوردم؛ چون آن‌ها هم مثل من دانش‌آموز بودند».
آمنه حدود ۳۵ سال دارد و مادر دو پسر است که هر دو هم دانش‌آموز هستند. تا به حال در راهپیمایی روز قدس شرکت نکرده و با لبخند از استرسش برای مصاحبه کردن می‌گوید. برای او خبر بمباران مدرسه میناب از همه اخبار جنگ دردناک‌تر بود. آن‌طور که این مادر جوان تعریف می‌کند، با شنیدن این خبر، برای یک لحظه پسران خودش را به جای گل‌های پرپر شده میناب تصور کرده و همین سبب شده امروز بر خلاف هر سال به راهپیمایی قدس بیاید.
آقای حمیدی که تقریباً ۶۰ سال دارد و یکی دیگر از افرادی است که با او صحبت می‌کنم، چندان تمایلی به مصاحبه ندارد و با اصرار زیاد و به شرط آنکه پرسش‌هایم سخت نباشند، راضی می‌شود. او هم تا به حال به راهپیمایی روز قدس نیامده؛ اما امسال به خاطر ایران و بیعت با سومین رهبر انقلاب در میدان شهدای مشهد حاضر شده است. شهادت رهبر معظم انقلاب از تلخ‌ترین وقایعی است که در این مدت درد آن‌ را چشیده و وقتی از آن روز و چگونگی شنیدن خبر شهادت رهبر فرزانه صحبت می‌کند، صدایش می‌لرزد و چشم‌هایش تر می‌شود و با بغضی فروخورده می‌گوید حاضر است تا پای جان پای این انقلاب بماند.
فاطمه، خانمی حدود شصت ساله و ساکن یکی از روستاهای تربت‌جام است. چند روز پس از شروع جنگ تحمیلی، به مشهد آمده و هر چقدر خانواده‌اش با او تماس گرفته‌اند تا به روستا برگردد، قبول نکرده و دلیلش هم یک چیز است؛ باید حتماً در راهپیمایی روز قدس شرکت کند. قصد دارد پس از اینکه راهپیمایی تمام شد، به روستا برگردد. دل او هم مثل خیلی از افراد با شنیدن خبر شهادت حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به گونه‌ای سوخته که آتش آن را هیچ چیز جز انتقام از دشمن آرام نمی‌کند.
مبینا بیست ساله است و هر سال در راهپیمایی روز قدس شرکت می‌کند. دل او از دیدن ویدئو بدن بی‌جان کودکی یک ساله که از زیر آوار بیرون کشیده شده، سوخته است. او بیان می‌کند: وقتی بدن بی‌جان و سر افتاده آن بچه را در بغل امدادگر دیدم، به قدری شوکه شدم که از جایم پریدم و چند دقیقه طول کشید تا دوباره حواسم را جمع کنم. باور نمی‌شد یک کودک به این حال درآمده باشد. به نظرم همین دردهای مشترک، ما مردم را به هم نزدیک‌تر کرده است.

دردی برای رشد

دردی که انسان را نکشد، قوی‌تر می‌کند. مصداق بارز این ضرب‌المثل را این روزها می‌توان میان مردم ایران دید؛ مردمی که با وجود غم فراوان، چالش‌های اقتصادی و شهرهایی که در معرض هجوم دشمن هستند، همچنان امیدوار و خشمگین‌تر از گذشته؛ حتی در سرمای استخوان‌سوز شب‌های اسفند به خیابان می‌آیند تا هر طور شده از کشور و وطنشان دفاع کنند تا یک بار دیگر ثابت شود اگر دردی برای مردم ایران باشد، همه با هم سیل همدلی و انسجام راه می‌اندازند تا با غم شریکی بر دل هم مرهم بگذارند.

خیابان‌ها با ما

انگار همین دیروز بود که کوچه پسکوچه‌های مشهد در دی ماه خونین سال ۱۴۰۴ صحنه اعمال خشونت علیه نیروهای انتظامی بود و عده‌ای هم در دریای بی‌پایان مجازی شروع به جوسازی منفی علیه نیروهای مسلح کرده بودند. می‌گویم دیروز چون حالا اگر سری به خیابان‌های شهر بزنید، آنچه می‌بینید قابی است متفاوت از شهری که همین دو ماه پیش تبدیل شده بود به میدان جنگ مزدوران دشمن علیه مردم؛ البته با لباس‌هایی شبیه مردم عادی؛ اما حالا جنگ تحمیلی علیه ایران اگرچه خسارت‌های زیادی برای کشور داشته؛ ولی کاری کرده که اجرای دهه‌ها برنامه‌ریزی فرهنگی هم نتیجه‌ای به این درخشانی نداشت و آن هم پر کردن شکافی است که سال‌ها تلاش عامدانه گروه‌های ضد ایرانی و وطن‌فروش با مهارت تمام آن را ایجاد کرده بودند و فکر نمی‌کردند جنگ و توطئه‌ای که خودشان رقم زده بودند، این‌طور به زیانشان تمام شود و جلوه‌های آن هر شب در کف خیابان‌ها و در نهایت در راهپیمایی‌ باشکوه روز قدس خودنمایی کند.

یک قول ماندگار و از ته دل

ابتدای گزارش را با شعارهای مردم آغاز می‌کنم. فرقی نمی‌کند با چه سن و سالی، شعار بیشتر افراد حاضر در این راهپیمایی حول محور تشکر از نیروهای مسلح و انتظامی می‌چرخد. «نیروی انتظامی، تشکر تشکر» یا «بسیجی، سپاهی، تشکر تشکـر» نمونه‌هایی از آن است. این شعارها چه در تجمعات خودجوش و چه در تجمع مردم در میدان شهدا که سخنران شعارها را تعیین می‌کند، با تأکید بیشتری شنیده می‌شود.
شاید این تصور به وجود بیاید که این موضوع ممکن است نتیجه هیجان جمعی باشد. باید بگویم سخت در اشتباه هستید. در جریان تهیه همان گزارش سخت و طولانی که پیش‌تر هم به آن اشاره شد، با افراد مختلفی مصاحبه و این پرسش را مطرح کردم که «چه قولی به نیروهای مسلح خواهند داد؟»
خانم اسماعیلی حدود ۵۰ سال دارد و جزو نخستین کسانی است که با او مصاحبه می‌کنم. او هر سال در راهپیمایی روز قدس شرکت می‌کند؛ اما امسال را پرشورتر از همیشه می‌داند؛ چون ایران مورد هجمه قرار گرفته و قول او به نیروهای مسلح این است که تا آخرین لحظه پشت آن‌ها را خالی نکند و قدردان زحماتشان باشد. آن‌طور که خودش تعریف می‌کند، این کار یعنی بیعت و پشتیبانی از ولایت فقیه.
نادیا یک نوجوان چهارده ساله دهه نودی است که با خانواده‌اش در اجتماع مردم مشهد حاضر شده است. با خواهر کوچک‌ترش برای مصاحبه می‌آید و هر دو تنها دلیل حضور در این راهپیمایی را عشق به رهبری می‌دانند و به نیروهای مسلح قول می‌دهند تا آخرین روز زندگی‌شان از خاک میهن دفاع کنند تا دست هیچ دشمنی به آن نرسد.
علی جوانی حدود بیست ساله و فراری از مصاحبه است. بالاخره وقتی به او می‌گویم مصاحبه‌شونده جوان کم دارم، راضی می‌شود. سال‌های گذشته هم در راهپیمایی روز قدس حضور داشته و تأکید می‌کند که تا آخرین قطره خونش پای ایران می‌ماند. می‌گوید تا زمانی که سپاه و ارتش میدان نبرد را رها نکنند، در خیابان می‌ماند تا دشمن فکر نکند مردم ایران راه را برای بیگانه باز گذاشته‌اند.
آقای محمدی، برادر شهید و پدر دو دختر است. به گفته خودش حتی یک راهیپمایی روز قدس را از ابتدای انقلاب تا الان از دست نداده است. قول او به نیروهای مسلح این است: «تا پای جان برای ایران می‌مانم و از شما تقاضا دارم دشمنان ایران را به خاک و خون بکشید».

همراه با سربازان وطن

از آغاز جنگ تحمیلی دشمن صهیونی-آمریکایی به ایران، نیروهای مسلح پای کار ایران بوده‌اند و هر روز هم خبر شهادت این سربازان بی‌ادعا و جان بر کف، زخم تازه‌ای به تن وطن ما اضافه کرده است. در این شرایط آنچه ضرورت دارد، همراهی و همدلی با سربازان این سرزمین و خانواده‎های آن‌هاست تا شاید بتوان در این روزهای پر درد مرهمی بود بر دل آن‌ها که داغ دیده‌اند یا چشم به راه عزیزی هستند که کیلومترها دورتر در حال دفاع از مام میهن است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha