شکرخدا گودرزی در یادداشتی به بیان دیدگاهش درباره جنگ اخیر و تجاوز دشمن به ایران پرداخته و نوشته است:
سیاوشان ناو دنا
ای شانه های خیس
چشم های آبستن باران،
ای حنجره های
بغض های فرو خورده
موج های بلند
بر نیلی آسمان!
ای سینه های داغدار
پاهای مانده در شنی همه ساحل ها
از سند تا گنگ،
تا خلیج همیشه فارس،
ای مرجان های خلیج
خلیجی به قدمت زمین
به گواه همه اعصار،
همیشه فارس،
بر لب های عطشناک همیشه تشنه ات
دریغت نبود از یک خروش آیا
به گاه ریزش آن همه سرو قامت دنا!؟
ما بر شانه های زمین
از دریا تا آسمان
از ناو تا هفت طبقه ی عشق،
از آب های خیس
تا میدان های پرغرور شهر،
از موجاموج دریا
تا کرانهی آبی اسمان
بر شانه های گریان
بر کتف های خیس
تا پسکوچه های خاطرات
رفتیم با شما
ای سرو قامتِان دنا
ای سیاوشان بی گناه!
ما از دریاهایی که موج هایش بلند
ما از موج هایی که خروشش رسا
ما از هفت دریای عشق
گذر دادیم
شما پیکرهای همیشه عاشق را
شما سروهای همیشه سر بلند
شما ناوبانان همیشه دنا را...
شما ناوبانان همیشه دنا را
در موج هایی سهمگین
موج هایی به اندازه ی دل های ما غمگین
موج هایی از قعر تاریکی اقیانوس
تا عرش نور
تا آسمان دور
تا رهایی بدرقه کردیم
به صلابت همه دناها و دماوندها
در تلخی یک سرود
به اندازه اندوه سرزمینم...
بر شانه های سوگوار
نه سوگوار
بلکه استوار ما
عاشقانه تجربه کردید پرواز را،
بغض لب های آسمان هم
ترانه داشت
ترانه ای غمگین
به اندوه تمام قناریان قفس
به اندوه تمام قمریان زمین
به اندوه تمام هَزاران جنگل های ابر و سمنگان و نور
به اندوه تمام سارها و گنجشکهای زیر طاق مهتابی...
چرا امواج سینه ام آرام نمی گیرد بغضش؟
چرا فریاد حنجره ام خاموش نمی شود شِکوِه اش!؟
چرا خاطر شما
تاریک نمی شود در چشم هایی که بر دریاها دارم براه آمدنتان!؟
به راستی به کدامین گناه
این سیاوشان دنا
این ملاحان هفت دریای عشق
پرپر شده
سوختند
بر دریاهای دور!؟
به کدامین گناه!؟
شما ای قانونگذاران بشر
که بیانه می دهید علیه ما
چشم هایتان را چرا بر سیاوشان ما
بر دختران میناب
بر کودکان گهواره ها بسته اید!؟
یادتان بماند
برای همیشه تاریخ
گفتیم، نادیده گرفتید!
فریاد زدیم، نشنیدید!
سروها و پروانه ها
کیف ها و کتاب ها
انشاهای ناتمام
سرودهای دریادلان
کلاه ها و نشانه ها را
در آتش و خون دیدید
منکر شدید
به راستی
شما کدام سوی حقیقت نشسته اید!؟
شکرخداگودرزی فروردین ۱۴۰۵




نظر شما