مقدمه
انشاءالله در این بحث، یک مقدمه و سه نکته را مطرح خواهم کرد. در مقدمه، نکته اصلی این است که بحث «پدر و پسر» یکی از مباحثی است که امروزه در سراسر دنیا مطرح شده است. این موضوع در ادبیات دینی ما نیز از دیرباز وجود داشته و در حقوقی که پدر نسبت به فرزند، بهویژه پسر، دارد، به آن اشارات و مطالبی پرداخته شده است.
برای دوستانی که قصد انجام پژوهشهای بیشتر دارند، یک سایت آمریکایی با عنوان «Fatherhood» وجود دارد که به نقش پدر میپردازد. در این سایت، پژوهشهایی که در سراسر دنیا درباره نقش پدر انجام شده، منعکس شده است. البته طبیعی است که جای پژوهشهای ایرانی در آن خالی است. با این حال، مطالب آن بسیار جالب است. بهعنوان نمونه، به یکی دو مورد اشاره میکنم تا روشن شود که این دغدغه فقط دغدغه ما نیست؛ بلکه دغدغهای جهانی است.
با وجود آنکه غرب در مقطعی به این سمت رفته بود که خانواده دیگر کارایی ندارد، امروز به این نتیجه رسیدهاند که خانواده کارایی دارد و نقش پدر، بهویژه، نقش بسیار مهمی است. برای مثال، پژوهشی که توسط پارلمان انگلستان انجام شد، نشان داد زمانی که میزان بزهکاری نوجوانان، بهویژه گروه سنی ده تا بیست سال، افزایش پیدا کرد، یک پژوهش دوساله انجام دادند و به این نتیجه رسیدند که نوجوانانی که بزهکاری بیشتری دارند، ارتباط بسیار ضعیفی با پدران خود دارند.
خروجی این پژوهش چه بود؟ در پارلمان قانونی تصویب شد که بر اساس آن، والدینی که فرزند نوجوان دارند، پانزده روز مرخصی اضافه داشته باشند تا بتوانند به فرزندان خود رسیدگی کنند.
پژوهشهای دیگری نیز در آمریکا انجام شده است؛ از جمله یک پژوهش طولی بیستوپنجساله که در آن، ارتباط دختران و پسران با پدر و مادر بررسی شد. نتیجه این پژوهش نشان داد نوجوانانی که ارتباط بهتری با پدر دارند، پیشرفت تحصیلی بیشتری دارند، کمتر دچار آسیبهای اجتماعی میشوند و در آینده نیز ازدواج موفقتری خواهند داشت. این نتایج نشان میدهد که حتی کشورهای غربی نیز بهطور جدی روی این مسئله متمرکز شدهاند. این موضوع بسیار مهم است و ما نیز میتوانیم درباره آن صحبت کنیم.
سه بخش اساسی در مدیریت هیجانات نوجوان
وقتی میخواهیم درباره مدیریت هیجانات نوجوان صحبت کنیم، باید یک فرایند را در نظر بگیریم. این تصور که وقتی یک معضل و یا مثلا یک اغتشاشی اتفاق افتاد، بتوان بهصورت ضربالاجلی و اورژانسی فرزند را کنترل کرد، تا حدی دور از واقعیت است. اگر فرد زمینههایی را ایجاد نکرده باشد، ممکن است بتواند مداخلاتی انجام دهد، اما اینکه هیجان در جای مثبت خود قرار بگیرد یا نه، محل تأمل است.
اینطور نیست که بگوییم اگر اغتشاش شروع شد، پدر این کارها را انجام بده؛ یک، دو، سه، چهار، و بعد فرزند دیگر بیرون نرود. چنین چیزی واقعبینانه نیست. همین ایام، مُراجعی داشتم که پسر، پدرش را به زور کتک زده و از خانه بیرون رفته بود. در چنین شرایطی، مدیریت هیجان بسیار سخت است. البته این به معنای رها کردن نیست، اما اصل مسئله چیز دیگری است.
اگر بخواهیم هیجانات نوجوان را مدیریت کنیم، باید سه فرض اساسی را در نظر بگیریم. نوجوان، بهویژه پسر، باید دو یا سه عنصر اساسی را در وجود خود داشته باشد که در فرایند رشد در او شکل گرفته باشد تا بتواند هیجاناتش را بهدرستی مدیریت کند:
۱. ویژگیهای درونی خود فرزند
۲. نوع رابطه پدر و مادر، بهخصوص پدر، با فرزند
۳. ویژگیهای شخصیتی خود پدر
در حقیقت، ما با سه بخش مواجه هستیم: فرزند، رابطه و پدر. در هر سه بخش باید به نکاتی توجه شود.
زیرساختهای شخصیتی فرزند
یکی از عواملی که افراد را در کنترل هیجان ناتوان میکند، یا بهعبارت دیگر پایداری هیجانی آنها را کاهش میدهد، زیرساختهای شخصیتی است. به سه مورد از این زیرساختها اشاره میکنم که امروزه در فضای جامعه بسیار فعال هستند.
نخست: احساس امنیت درونی.
کسی که احساس امنیت درونی ندارد، سریعتر تحت تأثیر هیجانات قرار میگیرد. در فضای اغتشاشات یا حتی جنگ دوازدهروزه، مشاهده کردیم که خانوادهها واکنشهای متفاوتی داشتند. هرکس احساس امنیت درونی قویتری داشت، فضای بیرونی را امنتر میدید و هرکس این احساس در او ضعیفتر بود، دنیا را ناامنتر تلقی میکرد. در فضای مشاوره نیز این مسئله بهوضوح دیده شد.
احساس امنیت درونی یک فرایند است که باید در رشد کودک به آن توجه شود. در سنین اولیه، پایگاه امنیتی پسر در خانواده بیشتر مادر است. اگر مادر در کنار فرزند باشد و نیازهای او را بهاندازه کافی برآورده کند، این احساس امنیت شکل میگیرد و با افزایش توانمندیهای نوجوان، رشد میکند. نقش ما در دو سه سال اول زندگی، در ایجاد احساس امنیت و در ادامه در کنترل هیجان، حیاتی است.
دوم: مسئولیتپذیری.
در سنین پیش از دبستان، کودک باید مسئولیتپذیری را یاد بگیرد. بسیاری از نوجوانانی که در کنترل هیجان مشکل دارند، در کودکی مسئولیتپذیری در آنها شکل نگرفته است. این مهارت باید پیش از سن مدرسه ایجاد شود. وقتی مسئولیتپذیری ضعیف باشد، با دادههای اندک و اطلاعات سطحی نیز فرد ممکن است هیجانی شود، زیرا ترمز درونی او فعال نیست.
سوم: مهارتهای زندگی و فعال بودن.
فقدان مهارتهای زندگی منجر به اهمالکاری و تنبلی میشود. تجربه نشان میدهد جوانانی که فعال هستند، خوب درس میخوانند و خوب کار میکنند، کمتر دچار آسیبهای اجتماعی میشوند. در مقابل، «جوانِ فارغ» انرژی متراکمی دارد که مصرفی در مسیر سالم ندارد و در صورت بروز یک جریان اجتماعی، ممکن است این انرژی را در مسیر نادرست تخلیه کند.
فرایند جبران
اگر پدری احساس میکند که فرزندش در احساس امنیت، مسئولیتپذیری یا فعال بودن ضعف دارد، باید فرایند جبران را فعال کند. در این فرایند، نوجوان باید نقاط قوت خود را بشناسد و از آنها در عمل استفاده کند. خودآگاهی زمانی مؤثر است که به عمل منجر شود. اگر سیستم ارزشی فرد فعال شود و به رفتار تبدیل گردد، معنای زندگی شکل میگیرد و احساس امنیت بهطور چشمگیری افزایش مییابد.
در حوزه مسئولیتپذیری، نوجوان باید با «چوب واقعیت» مواجه شود؛ یعنی چالشهای واقعی زندگی را تجربه کند. واگذاری مسئولیتهای واقعی، مانند مدیریت بخشی از هزینههای خانواده، تأثیر بسیار زیادی در افزایش مسئولیتپذیری دارد.
شیوه ارتباط پدر و پسر
نکته دوم، شیوه ارتباط پدر و پسر است. بسیاری از والدین از روش منطقی و استدلالی استفاده میکنند، در حالی که نوجوان در درجه اول موجودی هیجانی است. اگر پدر بتواند کانال هیجانی ارتباط را فعال نگه دارد، برگ برنده بسیار مهمی خواهد داشت.
ما با عقل زندگی نمیکنیم؛ با قلب زندگی میکنیم. بسیاری از تصمیمهای ما ریشه هیجانی دارند. بنابراین، توجیه رفتار نوجوان باید هیجانی باشد، نه صرفاً شناختی یا معنوی.
نمونههای متعددی نشان میدهد که وقتی والدین تحلیل شناختی یا معنوی افراطی ارائه میدهند، رابطه قطع میشود. در حالی که ارتباط هیجانی، حتی در مسائل حساس اعتقادی، میتواند مسیر را اصلاح کند.
ویژگیهای پدر
نکته سوم این است که پدر باید برخی ویژگیها را در خود رشد دهد. از جمله اینکه ولایت پدر در خانواده باید اعمال شود؛ ولایتی که از منظر روانشناسی به آن نگاه میکنیم و مباحث فقهی آن در جای خود قابل بررسی است.
چهار نکته کلیدی برای رشد و مسئولیت پدر
چهار نکته اساسی وجود دارد که یک پدر باید در مسیر رشد خود به آن توجه کند:
نکته اول: پدر باید در حال رشد باشد
متأسفانه پدران غافل یا پدران بازنشسته در جامعه زیاد هستند. انسان اگر در زندگی در مسیر رشد قرار نگیرد، به سمت نزول خواهد رفت. برخی میگویند «همین که هستیم بمانیم»، اما واقعیت این است که اگر رشد نکنیم، حتماً در سرازیری قرار میگیریم. مسیر زندگی دو راه بیشتر ندارد: یا در مسیر نور حرکت میکنیم یا در مسیر ظلمت. هر دو با هم نمیتوانند باشند.
پدر در خانواده مانند یک لامپ است که فضا را روشن میکند؛ هرچه نور آن لامپ بیشتر باشد، محیط خانواده روشنتر خواهد شد. نور خانواده از جانب پدر تأمین میشود، همانطور که رزق خانواده نیز از جانب پدر تنظیم میشود.
نکته دوم: تأمین نیازهای خانواده به اندازه کافی
در فرآیند تربیت فرزند، پدر باید نیازهای فرزند را برآورده کند. اغلب افراد تنها به نیاز مادی و اقتصادی توجه میکنند، اما نیازهای سطح بالا اهمیت بیشتری دارند. اگر نیازهای اخلاقی، عاطفی و معنوی فرزند تأمین شده باشد، حتی اگر برخی نیازهای مادی تأمین نشود، اشکالی ایجاد نمیکند.
بنابراین، سرمایهگذاری روی نیازهای سطح بالا ضروری است. بهعنوان نمونه، برنامهریزی برای تجربههای معنوی، زیارتها، اردوهای راهیان نور و فعالیتهای فرهنگی برای نوجوان اهمیت دارد.
همچنین تأمین نیازها باید «به اندازه کافی» باشد و از مفهوم «ناکامی بهینه» استفاده شود. بسیاری از جوانان امروز نیازهایشان بیش از حد برآورده شده و ناکامی را تجربه نکردهاند. نسلهای گذشته با ناکامیهای متعدد مواجه بودند و این تجربه برای رشد آنها مفید بود. اگر نوجوان هیچ چالشی را تجربه نکند، انگیزه برای فعالیت و مسئولیتپذیری شکل نمیگیرد.
نکته سوم: داشتن چشمانداز واضح برای زندگی
چشمانداز زندگی باید برای نوجوان روشن باشد. خانواده باید بدانند فعالیتهایشان چه هدفی دارند و فرزند باید درک کند که این مسیر به کجا میرسد. پدر نیز باید خود چشمانداز روشنی داشته باشد و نه تنها به اتفاقات روزمره بسنده کند.
نکته چهارم: قانونگذاری و اعمال محدودیتها
قانونگذاری و اعمال محدودیتها جزو وظایف پدر و نشاندهنده ولایت اوست. قوانین باید کم، واضح، قابل اجرا و دارای مجازات باشند. اغلب خانوادهها برای کودکان کوچک قانون دارند، اما برای نوجوانان، بهدلیل ضعف قدرت اجرایی، قانونی وضع نمیکنند.
قوانین خانواده باید تحت فشار رشد قرار دهند، همانند گلدانی که برای رشد صحیح نیاز به محدودیتهایی در نور، آب و مواد مغذی دارد. نمونهای از قوانین مهم میتواند شامل خواب، رفتوآمد، وعدههای غذایی و استفاده از فضای مجازی باشد. مجازات نیز باید واضح و قابل اجرا باشد، و ترجیحاً با مشارکت اعضای خانواده تعیین شود. بهعنوان مثال، برای نقض قانون، مجازات تمیز کردن سرویس بهداشتی میتواند توسط خود نوجوان پذیرفته و اجرا شود.
بنابراین برای کنترل هیجانات نوجوانان سه بخش اصلی وجود دارد:
۱. مقدمات مرتبط با فرزند: احساس امنیت، مسئولیتپذیری و فعال بودن
۲. رابطه: رابطه باید هیجانی باشد؛ تحلیل والدین نیز هیجانی، نه شناختی یا معنوی
۳. پدر: پدر باید دائماً در حال رشد باشد و وظایف پدری خود را بهخوبی انجام دهد
اگر این سه بخش کنار هم قرار گیرد، میتوان تقریباً مطمئن بود که در فضاهای خاص نیز فرزندان قابل کنترل خواهند بود.
تکنیک اورژانسی برای مواقع هیجانی
اگر هیجان بالا آمده و مقدمات اجرا نشده باشد، بهترین تکنیک، مهارت همدلی است. سه سطح همدلی وجود دارد که میتوانند اورژانسی بهکار گرفته شوند:
۱. همدلی ذهنی: همراه شدن با احساسات نوجوان، بازگو کردن احساسات او با زبان خود والدین
۲. همدلی میانفردی: ارائه چارچوب ذهنی نوجوان، بدون تأیید یا رد آن، صرفاً توصیف و گزارش
۳. همدلی واقعی و عینی: ارائه دلایل واقعی به نوجوان، همراه با درک دقیق هیجان او، تا بتواند واقعیتها را درک کند
این سه سطح همدلی اورژانسیترین ابزار برای والدین است و حتی اگر مقدمات رشد و تربیت کامل نشده باشد، با اجرای آن میتوان هیجانات نوجوان را کنترل کرد.









نظر شما