کودک و بزرگ اطرافش را گرفتهاند و منتظرند که نوبتشان شود. خانمی با صورت رنگی به نقش پرچم ایران میگوید: برای من «میان دشمن و وطن ننگ بر آنکه شک کند» را بنویسید. پسر بچهای دیگر که از سرما کلاه و کاپشن پوشیده و صورتش به سختی پیداست، تقاضای «مرگ بر اسرائیل» دارد، برخی به دنبال عبارات و آیات روایی و مذهبی و بعضی شعاری و شعری. هرکسی خواستهای دارد. همه را با حوصله و یک به یک جواب میدهد و میگوید: «باشد! چشم به نوبت همه را مینویسم فقط صبر کنید».
این شبها در دل خیابانهای مشهد، هنر، فرهنگ و حماسه با هم تلاقی پیدا میکنند و هر گوشه از شهر داستانی برای گفتن دارد؛ آنجا که جنگ سی و اندی روزه، مردم را به خیابانها آورده و وقتی به یاد میآوریم که چگونه هنر میتواند پلی باشد میان دلها و افکار، درمییابیم هر اثر هنری، نه تنها یک تصویر یا یک صدا؛ بلکه یک احساس عمیق و انسانی است که میتواند ما را به هم نزدیکتر کند.
همزمان با اتحاد باید علاقه اجتماعی نیز میان مردم افزایش یابد
«وَ تَن، فدای وطن» عبارتی است که یک هنرمند خوشنویس در چهارراه آزادشهر مشهد برای مردم مینویسد. صحبتم را با او آغاز میکنم. روانشناسی که نزدیک به دو سال است به صورت حرفهای کار خطاطی میکند و اکنون نیز این کار را تفننی انجام میدهد نه به عنوان حرفه شغلی. او مشهدی است؛ ولی ۳۰ سال است از مشهد رفته و در حال حاضر در اصفهان زندگی میکند. قرار بوده تیر ماه برای همیشه به مشهد بازگردد و حالا که جنگ شده، کمی زودتر و با آغاز جنگ برای دیدار خانواده به مشهد آمده است. ابتدا دوست داشته در حوزه روانشناسی به مردم کمک کند؛ اما زمینه کار فراهم نمیشود و تنها چیزی که به ذهنش میرسد، این است که در جمع مردم در خیابان احمدآباد حضور داشته و برای آنها چای بریزد، روی خودروها شعار بنویسد و پلاکارد بدهد به دست مردم.
احمد عبدی از این شبها روایتی فراهنری ارائه میدهد و معتقد است با این کار هم در خیابانها حضور دارد و هم کاری میکند که مردم دوست دارند.
او که چند شبی است در چهارراه آزادشهر مشهد در پاتوق مردم و رسانه خطاطی میکند، از ضرورت ایجاد علاقه میان مردم سخن گفته و اظهار میکند: گاهی متنها و عبارت را خودم پیشنهاد میدهم؛ ولی بیشتر عبارتهایی را که مردم دوست دارند، مینویسم. برخی اصرار بر یک نوشته و عبارت خاص دارند. بیشتر جملهها زیباست؛ اما یکی از بهترین عبارتها در این شبها «و تن برای وطن»، «و تن فدای وطن» و «صالحٌ بعد صالح» بوده است. بعضی از مردم با ذوق هنری خود نگاه میکنند و تصورشان این است که یک کار فوقالعاده هنری در حال اجراست؛ ولی کسی که در زمینه هنر فعالیتی انجام میدهد، خودش میداند همیشه یک دست بالاتری هم وجود دارد.
دوست داشتنیهای مردم را مینویسم
عبدی ادامه میدهد: مردم در واکنشهای خود نسبت به این کار خیلی لطف دارند؛ ولی آنچه برای من اهمیت دارد این است که این حرکت جمعی بوده و آنچه را که مردم دوست دارند، مینویسم. در این یک ماه با افرادی روبهرو شدم که حدود ۲۰ روز پیش متنی روی خودروشان نوشتم و وقتی دوباره مرا در خیابان میبینند، سلام و احوالپرسی و تشکر میکنند. این موضوع در روانشناسی، «علاقه اجتماعی» نام دارد. شاید تا پیش از جنگ مردم کمتر به هم توجه میکردند. وقتی علاقه اجتماعی در مردم افزایش یابد، آنها در برخورد با یکدیگر ابتدا انسانیت را در نظر میگیرند و روابط کاری، شغلی و مالی در اولویت بعدی قرار میگیرد.
به گفته این هنرمند، این روزها هر کس که میان مردم مشغول به فعالیتی است، باید به دنبال افزایش این علاقه اجتماعی باشد. در حال حاضر اتحاد میان مردم افزایش یافته است.
پایداری اتحاد با علاقه اجتماعی
اگر همزمان با این اتحاد، علاقه اجتماعی نیز افزایش یابد، روزی که جنگ تمام شود، اتحاد از بین نمیرود و همین علاقه اجتماعی، اتحاد میان مردم را پایدار میکند.
عبدی ادامه میدهد: به عنوان مثال، فردی که این شبها در حال چایی دادن به مردم است، باید هنگام کار از عبارتهایی استفاده کند که به مردم نشان دهد ما بدون هم بیمعناییم و باید به یکدیگر رحم و توجه کنیم. این مفاهیم باید منتقل شوند وگرنه اتحاد یک امر موقتی است و با پایان جنگ نیز از بین میرود در حالیکه ما باید پس از جنگ نیز در کنار هم باقی بمانیم.
به اعتقاد این هنرمند، در این شبها فعالیت هنری که با مشارکت مردم باشد، ارزش بیشتری پیدا میکند و چنین فعالیتهایی میتواند به آن هنر هویت بهتری بدهد و قشری را درگیر کند.
وی از حس و حال و مشارکت مردم در چهارراه آزادشهر گفته و یادآور میشود: اما باید این حس را تقویت کنیم. در واقع ما برای انعکاس نظرات مردم هیچ اقدامی نکردهایم. کارهای هنری اشتراکی همیشه در ذهن افراد باقی میمانند و به راحتی هم قابل انجام هستند هرچند ممکن است طرحها در ابتدا ناپخته به نظر برسند و نیاز به بررسی و اصلاح داشته باشند؛ اما اگر یک مرکز سیاستگذاری مؤثر در زمینه هنر و دیگر حوزهها ایجاد شود، بیشک نتایج بسیار خوبی به همراه خواهد داشت. هنر در این شبهای ایران میتواند نقش بسزایی ایفا کند و چنین ایدههایی به دلیل مشارکت مردم به سرعت میتواند اجرایی شود.
نمیتوانم نسبت به وضعیت کشور بیتفاوت باشم
یک هنرمند دیگر نیز در همین غرفه مشغول کار روی چوب با کمک هویه است؛ اما به گفته خودش بیشتر در زمینه نقاشی، هنرهای تجسمی، حجم و اجرای المانهای شهری در پارکها فعالیت کرده و این شبها مشغول سوخت نگاری است که با استفاده از ابزاری ساده و روی چوب انجام میشود.
مریم خرمی با بیان اینکه نمیتوان نسبت به وضعیت کشور بیتفاوت بود، میگوید: این هنر برای من فرصتی است تا احساساتم را از طریق نقاشی بیان کنم. تابلویی که الان در دست دارم، در ابعاد ۳۰ در ۴۰ سانتیمتر است و حدود ۲۰ تا ۳۰ ساعت کار نیاز دارد. راستش ابتدا میخواستم عکس آقا را کار کنم؛ اما وقتی پیشنهاد دادند که در این غرفه مشغول شوم، حس کردم برای تجمعات و این مسائل، طرح ایران و کولهپشتی بچههای میناب مفیدتر است. میخواستم کاری انجام دهم که واقعاً مؤثر باشد هرچند همه میدانند چه فاجعهای برای ایران پیش آمده است. هر کس به گونهای میتواند درباره وضعیت این شبها صحبت کند؛ یک نفر با هنرش، فرد دیگری با حضورش و یک نفر با فعالیت رسانه؛ ولی در نهایت همه در یک راستا هستند.
زیبایی، شاهین ترازوست
با هنرمند دیگری تماس میگیرم که باید پشت سیستم بنشیند و فعالیت هنری خود را انجام دهد. او طراح و گرافیست پوستر است. از کودکی به هنر علاقه داشته و به صورت حرفهای یادگیری هنر را از دانشگاه شروع کرده است.
هادی منفرد که چهار سالی است به شکل متمرکزتر در این حوزه فعالیت دارد، اظهار میکند: آنچه در این مجال و محدودیتها توانستم انجام دهم، بیشتر پوسترهایی با موضوعات کمیک و کاریکاتور به صورت دیجیتال هستند و پیامهایی با موضوع مقاومت، وطندوستی، مقابله با ستم، تجاوز و دفاع از حق را منتقل میکنند.
او درباره دلیل فعالیت و نقشی که در این شبها در صحنه فعالیتهای مردمی ایفا می کند نیز میافزاید: نمیدانم دیگران چگونه فکر میکنند؛ اما از نظر من موضوع خیلی ساده است. من در مقابل حمله به وطن نمیتوانستم تماشاگر باشم و به کاری که از عهده آن بر میآمدم، وارد شدم. هنرمند همیشه به دنبال زیبایی است و اگر بخواهید بدانید هنرمند در این موقعیتها چه میکند، باید ببینید زیبایی را چگونه تعریف میکند. در سال ۸۲ برای رساله پایاننامهام شعری سرودم که شاید بخشی از آن شعر، جواب این روزها باشد؛
زیبایی، شاهین ترازوست
وقتی به عدل قرار گرفته باشد
بوی آشتی از اوضاع جهان میشنوم
یکی دیگر از هنرمندان گرافیست و تصویرگر مشهدی نیز که در موکب رسانهای قدس فعالیت هنری انجام میدهد، معتقد است اکنون همه مردم پای کار انقلاب و کشور آمدهاند و جا دارد هر هنرمندی با هر توانی که برایش مقدور است، در این شبها حضور داشته باشد.
مصطفی شفیعی میگوید: اثر هنری هنرمندان بسیار مهم است؛ زیرا میتواند با همان اثر خود و با هر قالبی، در ترغیب روحیه مردم و ماندگاری آنها بر سر آرمانهایی که دارند، اثرگذار باشد. یک اثر هنری میتواند کاریکاتور، تصویرگری، گرافیک یا هر شاخه هنری دیگری باشد، مهم پیام و احساسی است که هنرمند از طریق اثر خود منتقل میکند و به نوعی به بیان احساس مخاطب خود و ترجمه آن که شاید مخاطب نتواند به درستی آن را بیان کند، نزدیک شود و برای همین است که گاهی وقتها یک اثر هنری با زبانی ساده، گویا و خلاصه، از جغرافیای خلق اثر خارج شده و جنبه بینالمللی پیدا میکند و تأثیرات خود را میگذارد.
فرصتی برای بازگشت به اصالت هنر ایرانی
به گفته او، هنرمندان همیشه فضای خاص و گاهی درونگرایانه خود را داشته و حتی بعضی از آنها به خاطر رنجشی که از برخی مسائل داشتهاند، خلوتی را برای خود انتخاب کردهاند؛ اما اکنون که پای آب و خاک کشور عزیزمان در میان است و بیش از هر زمان دیگری شاهد همدلی میان مردم هستیم، وقت آن است که از این فضا خارج شوند و به میان مردم بیایند و اسباب آشتی و تقویت نگاه هنری مردم را فراهم کنند. اکنون فرصتی ایجاد شده که هنرمندان با موضوع ایران بتوانند با خلق آثار سطح بالای هنری، ذائقه مردم را بالا ببرند. شاید سالها بود که ذائقه هنری مردم در معرض آثار هنری، موسیقایی و گرافیک نازل، پایین آمده و الان فرصتی برای رشدیافتگی دوباره است.
طلبِ دستخط من را فراموش نکنید
گاه یک لحظه و یک جمله میتواند ذهن ما را با خود سالها به پیش و پس بکشد. بازگردیم به آقای عبدی، هنرمند خطاطی که این شبها در چهارراه آزادشهر برای مردم خطاطی میکند. چون علاقه خاصی به خط دارم، از او خواستم برای من هم «میان دشمن و وطن ننگ بر آنکه شک کند» را خطاطی کند که با کمال تواضع قبول کرد؛ اما با توجه به اینکه دختربچهای در صف انتظار بود و وقت غرفه تمام شد و نوبتش نرسید، به آقای عبدی گفتم: «این نوشته را بدهید به این دخترخانم. در شبهای بعد دستخط دیگری از شما میگیرم» که قبول کرد. دو شب بعد که دوباره به همان غرفه مراجعه کردم، با شوخی به او گفتم: «طلب دستخط من را فراموش نکنید» که با خنده پاسخ داد: «اگر میخواهید در خانه دستخط را نگه دارید و قاب کنید، برایتان با قلمنی در خانه و با حوصله یک خط آیه بنویسم». کمی مردد شدم و با خودم فکر کردم که حرف درستی است. این چیزهایی که ما الان با آن روبهرو هستیم، بیشتر شعاری است و شاید تاریخ مصرفدار؛ ولی همانجا این مسئله به ذهنم آمد که این جنگ نیز بالاخره روزی تمام میشود. به آقای عبدی گفتم: «تصور کنید قاب عکسی با عبارت «و تَن فدای وطن...» را روی دیوار خانه داشته باشیم. چه خاطرات و چه شبها و روزهایی را که در ذهن ما یادآوری خواهد کرد. حیف است. پس همین را بنویسید» و نوشت.
چشمم به مردم خیابان میافتد. میتوانم وطندوستی و فدایی وطن بودن را در تکتک چشمها و حرکاتشان ببینم. باز هم در ذهنم تداعی میشود که حیف است یک یادگاری از این شبها نداشته باشم؛ از اینکه مردم چگونه در کنار هم بودند و خیابانها تلفیقی جادویی از حماسه وطنپرستی و دینداری بود؛ لحظاتی که رسانهها نیز هرچند تلاش زیادی برای پوشش آن کردند، گاه از روایت آن عقبتر هستند.






نظر شما