فیلم «تاپگان: ماوریک» را اگر ندیدهاید، خلاصهاش این است که هواپیماهای اف۱۸ آمریکایی در یک سناریو تر و تمیزهالیوودی، میروند هدف مورد نظر در یک کشور فرضی- مثلاً تأسیسات هستهای و پایگاه هوایی- را با خاک یکسان میکنند، هواپیمایشان مورد هدف قرار میگیرد و بعد هم در سکانسهایی نفسگیر، با اف۱۴ قدیمی که از پایگاه هوایی منهدم شده آن کشور دزدیدهاند- فقط ایران چنین هواپیمایی دارد- چند هواپیمای نسل پنجم را روی هوا منهدم میکنند و خلاصه قهرمانانه برمیگردند. از «تاپگان۲» حرف زدیم چون در نگاه اول، کلیت قصه و البته بخشی از خالیبندیهای هالیوودیاش انگار خیلی به ماجرای هدف قرار گرفتن هواپیمای اف۱۵ و بیرون پریدن خلبان آمریکایی، عملیات نجاتش و... شباهت دارد!
عملیات جستوجو یا نجات؟
اگر احساس میکنید ماجرای عملیات نجات خلبان آمریکایی اصلاً شباهتی به فیلم «تاپگان: ماوریک» ندارد و این قیاس معالفارغ است، مقصر ما نیستیم. این خود ترامپ بود که حدود ۶ ماه پیش و در ضیافت شام بنیانگذاران مؤسسه آمریکایی «کرنر استون»، باب مقایسه را باز کرده و خلبانان بمبافکنهای آمریکایی که مرکز هستهای ایران را بمباران کرده بودند به بازیگر این فیلم یعنی «تام کروز» تشبیه کرد. همچنین بازهم ترامپ بود که طی روزهای گذشته بدون هیچ سند و مدرکی ادعا کرد یکی از خلبانهای آمریکایی را نجات داده و از ایران خارج کردهاند. دیروز هم این آمریکاییها بودند که ضمن تأیید منهدم شدن هواپیماهایشان در ایران، اعلام کردند خلبان دوم را هم نجات دادهاند. یعنی من و شما چه فیلم تاپگان را دیده و چه ندیده باشیم با توجه به انتشار اخبار ضد و نقیض درباره وضعیت و سرانجام خلبانها و عملیات آمریکایی در کشورمان، شک میکنیم که واقعیت ماجرا چیست؟ آیا عملیات نجات، همانقدر تر و تمیز که در فیلمهای هالیوودی دیدهایم انجام شده؟ آمریکاییها آمدهاند، زدهاند، کشتهاند، ترکاندهاند و خلبانانشان را بردهاند؟
«تابناک» در پاسخ به این سؤال نوشته است: «ماجرا از جایی پیچیده شد که خبر سقوط یک جنگنده آمریکایی در خاک ایران منتشر شد. همان لحظهای که گفته شد خدمه اجکت کردهاند، مشخص بود که این فقط یک حادثه ساده نیست. سقوط یک جنگنده در عمق خاک یک کشور درگیر، یعنی یک سناریو فوری و حساس: نجات یا از دست دادن نیرو. در چنین شرایطی، زمان مهمترین عامل است. هر دقیقهای که بگذرد، شرایط سختتر میشود. روایت رسمی آمریکا خیلی سریع شکل گرفت. اول صحبت از جستوجو بود، بعد از عملیات پیچیده، خیلی زود از «نجات موفق» حرف زده شد. حتی لحن روایت هم از همان ابتدا مشخص بود؛ بزرگنمایی، تأکید بر جسارت عملیات و ارائه تصویری از یک مأموریت دقیق و حسابشده که به نتیجه رسیده است. در این روایت، همه چیز تقریباً کنترلشده به نظر میرسد. نیروهای ویژه وارد شدند، مأموریت را انجام دادند و برگشتند».
نجات یک جنازه
گزارشهایی که از داخل ایران منتشر شد، اما چیز دیگری میگفتند. از درگیری نزدیک، از حضور نیروهایی که برای یک مأموریت آمده بودند اما با مقاومت مواجه شدند. خبری هم از یک عملیات تمیز و بیدردسر نبود. صحبت از برخورد مستقیم بود، از هدف قرار گرفتن هواگردها، از زمینگیر شدن بخشی از نیروهایی که قرار بود سریع وارد و سریع خارج شوند.
از طرف دیگر، باید به جغرافیا هم نگاه کرد. مناطقی که از آنها بهعنوان محل درگیری نام برده میشود، مناطق سادهای نیستند. ترکیبی از شرایط سخت، پراکندگی جمعیتی و حضور نیروهای محلی که میتوانند بهسرعت وارد عمل شوند. این یعنی هر عملیات خارجی، حتی اگر با دقت بالا طراحی شده باشد، در میدان با متغیرهایی روبهرو میشود که کنترل آنها همیشه آسان نیست.
واقعیت این است که ماجرا به جنگ روایتها هم برمیگردد. در جنگ، روایت همیشه بخشی از عملیات است. اعلام زودهنگام موفقیت توسط آمریکا، میتواند چند هدف داشته باشد: بالا بردن روحیه، کنترل افکار عمومی و حتی تأثیرگذاری بر رفتار طرف مقابل. اما همین عجله، گاهی موجب میشود روایت جلوتر از واقعیت حرکت کند. یعنی چیزی اعلام میشود که هنوز در میدان بهطور کامل تثبیت نشده است. اگر این اتفاق افتاده باشد، یعنی ما با یک سناریو پیچیده روبهرو هستیم. سناریویی که در آن، عملیات هنوز بهطور کامل بسته نشده، اما روایتش اعلام شده است. اینجاست که تناقضها شروع میشود.
از یک طرف، گفته میشود همه چیز تمام شده، از طرف دیگر، گزارشهایی میآید که میگوید هنوز درگیری وجود دارد. این دو نمیتوانند همزمان بدون توضیح درست باشند. یا عملیات آنقدر تمیز نبوده که گفته میشود یا بخشی از ماجرا هنوز در جریان است. در هر دو حالت، آنچه مشخص است این است که تصویر کامل هنوز منتشر نشده است.
در این میان، یک نکته مهم دیگر هم وجود دارد؛ زمان. عملیاتهایی از این دست، حتی اگر موفق هم باشند، معمولاً بلافاصله بهطور کامل روشن نمیشوند. جزئیاتشان با تأخیر منتشر میشود یا حتی هیچوقت کامل گفته نمیشود. این یعنی فاصله بین «آنچه گفته میشود» و «آنچه واقعاً اتفاق افتاده» میتواند زیاد باشد. نمونهاش اینکه درست در زمان آماده شدن این مطلب، برخی خبرگزاریها از قول منابع آمریکایی نوشتند: آمریکاییها فقط موفق شدهاند جنازه خلبانشان را از ایران خارج و به مکان امن منتقل کنند!
بنابراین میشود گفت واقعیت ماجرا، معمولاً جایی بین این دو قرار دارد. اما یادمان باشد ماجرا هنوز به آن سادگی که گفته میشود نیست و حداقل بخشی از داستان، هنوز در سایه است.
مأموریت عجولانه
در این ماجرا فقط سرنوشت یک خلبان مهم نیست، بلکه مهم آن چیزی است که پشت این روایتها پنهان شده؛ یک جنگ واقعی که در آن، هر طرف تلاش میکند تصویر خودش را بسازد.
گفتهها و ادعاهای ترامپ و سایر منابع آمریکایی را وقتی میگذاریم کنار هم بینشان همه چیز پیدا میشود از تصویرسازی هالیوودی عملیات نجات تا اشاراتی به تلفات سنگین و مثلاً انهدام عمدی هواپیماهایشان برای اینکه به دست ایرانیها نیفتند! اطلاعیههای رسمی قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا و مرکز اطلاعرسانی فراجا مبنی بر درگیری نیروهای یگان تکاوری فراجا با دشمن در جنوب اصفهان هم هست که موجب میشود نتوانیم باور کنیم عملیات آمریکاییها با هر نتیجهای یک عملیات سریع ورود و خروج به خاک ایران بوده باشد. بیشتر شبیه مأموریتی عجولانه است که قطعاً در میانه راه، با مانع جدی برخورد کرده است. یعنی نیروهایی که به امید انجام مأموریتی سریع وارد ایران شده و قرار بوده سریع هم خارج شوند، در شرایطی قرار گرفتهاند که باید برای زنده ماندن و جان به در بردن میجنگیدند. حتی به قیمت از دست دادن و جا گذاشتن تجهیزاتشان.
خلاصه اینکه وقتی همه شواهد را کنار یکدیگر قرار میدهیم مشخص میشود ماجرا به یک درگیری و جنگ بزن در رو برای نجات یک خلبان شبیه نیست، درگیری در سطحی بوده که فقط به تبادل آتش محدود نشده و واقعیت میدان، فعالتر و پیچیدهتر از آن چیزی بوده که در روایتهای اولیه ارائه شده است.
این بخش از ماجرا، حتی اگر هنوز بهطور کامل روشن نشده باشد، یک پیام مشخص دارد؛ اینکه عملیاتهایی از این دست، حتی برای قدرتمندترین ارتشها هم بدون ریسک و هزینه نیست. وقتی نشانهای از انهدام تجهیزات سنگین دیده شود، یعنی آن عملیات، از حالت کنترلشده خارج شده و وارد فاز غیرقابل پیشبینی شده است. حالا اگر این تصویر را دوباره کنار آن ادعای «خروج کامل» آمریکاییها بگذاریم، همان سؤال قبلی پررنگتر برمیگردد؛
واقعاً همه چیز تمام شده یا فقط روایتش زودتر از میدان اعلام شده است؟
به نظر شما آیا هالیوود چند سال دیگر میتواند و اجازه دارد که فیلم «تاپگان: ایران» را بسازد و باز هم «تام کروز» را سالم از کشورمان خارج کند؟




نظر شما