تحولات منطقه

۱۸ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
کد مطلب: ۱۱۴۱۲۱۵

در تحلیل‌های کلاسیک نظامی، پیروزی را با تعداد موشک‌ها و ظرفیت پدافندی می‌سنجند، اما واقعیتِ جنگ تحمیلی رمضان به ما آموخت که حیاتی‌ترین لایه دفاعی یک کشور، نه در مرزهای جغرافیایی، که در لایه‌های زیرینِ «روانِ جمعی» بنا می‌شود.

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

در تحلیل‌های کلاسیک نظامی، پیروزی را با تعداد موشک‌ها و ظرفیت پدافندی می‌سنجند، اما واقعیتِ جنگ تحمیلی رمضان به ما آموخت که حیاتی‌ترین لایه دفاعی یک کشور، نه در مرزهای جغرافیایی، که در لایه‌های زیرینِ «روانِ جمعی» بنا می‌شود. حضورِ خودجوش و متراکم مردم در خیابان‌های ایران در روزهای اوج بحران، فراتر از یک کنشِ سیاسی، در واقع یک «عملیاتِ پدافندیِ بیولوژیک» بود که مانع از فروپاشیِ روانیِ جامعه شد.

باید در نظر داشت که در لحظات بحران، سیستم عصبی انسان تحت تأثیر ترشح افسارگسیخته «کورتیزول» قرار می‌گیرد؛ هورمونی که استمرار آن منجر به انجمادِ شناختی و اضطراب مزمن می‌شود. اما آنچه در خیابان‌های ما رخ داد، غلبه‌ی «اکسیتوسین» بر ترس بود. تعاملاتِ چهره‌به‌چهره، افطارهای خیابانی و هم‌گراییِ فیزیکی در محلات، به مثابه یک پادزهرِ طبیعی عمل کرد. این «تنظیمِ هیجانیِ متقابل» باعث شد تا آمیگدال مغز (مرکز پردازش ترس) آرام گرفته و سطح اضطراب سیستمیک در کل جامعه به شکلی معجزه‌آسا کاهش یابد.

تجلیِ واقعیِ این «تاب‌آوریِ اجتماعی» را می‌توان در پویش‌های ماندگاری چون «ایران همدل» و میزبانیِ بی‌دریغ خانواده‌های ایرانی از اهالی مناطق جنگ‌زده دید. زمانی که یک خانواده در شهرهای دور از آسیب، سقف خانه‌اش را با هم‌وطنِ آسیب‌دیده‌اش تقسیم می‌کند، صرفاً یک اقدام انسان‌دوستانه انجام نداده، بلکه در حال بازسازیِ «سرمایه روانی» ملت است. اینجاست که چهار ستونِ اصلیِ قدرتِ روانی یعنی «امید، خودکارآمدی، تاب‌آوری و خوش‌بینی» در سطح کلان احیا می‌شود. حضور نیروهای جهادی و مردم عادی در کنار هم، پدیده‌ای را خلق کرد که ما در روان‌شناسی «جوشش جمعی» می‌نامیم؛ وضعیتی که در آن «منِ مضطرب» ذوب شده و «ماِ مقتدر» متولد می‌شود.

از سوی دیگر، نباید از تأثیر حیاتی «ایماژهای پیروزی» غافل شد. نمایشِ بصریِ حضورِ مردم در صحنه‌های یاری‌رسانی، با تحریک سیستم پاداش مغز و ترشح دوپامین، «اضطرابِ زمان‌مند» را در گروه‌های حساس مثل کودکان و سالمندان مهار کرد. دیدنِ این شلوغیِ معنادار، به این قشر اطمینان داد که جهان از هم نپاشیده و «اراده‌ی ملی» برای عبور از بحران همچنان بیدار است.

«تروما» بخشی گریزناپذیر و اجتناب‌ناپذیر از واقعیتِ جنگ است. نمی‌توان و نباید منکرِ زخم‌های عمیق روانی، سوگ‌های ناتمام و اضطراب‌های نهادینه‌شده‌ای شد که بر پیکره‌ی جامعه نشست؛ اما آنچه نبرد رمضان را متمایز کرد، توقف در ایستگاهِ تروما نبود. ما شاهد «آغازِ فرایندِ رشد پس از سانحه در میانه آتش» بودیم؛ وضعیتی که در آن رنج و شکوفایی به شکلی پارادوکسیکال با هم گره خوردند.

رنجِ ناشی از جنگ، با این کیمیاگریِ همبستگی و ظهور «جوانه‌های رشد در دلِ تروما»، از یک حادثه‌ی صرفاً آسیب‌زا به یک «حماسه‌ی ملی» و «رسالت مشترک» تغییر ماهیت داد. این انسجامِ روایتی اجازه نداد ترس بر اراده غلبه کند و ثابت کرد که در عصرِ جنگ‌های شناختی، «ما» بودن نه یک انتخاب اخلاقی، بلکه یک ضرورتِ راهبردی برای بقاست. سرمایه اجتماعی ایران در این برهه، همان نیرویی بود که تهدید و آسیب را به فرصتی برای تجلی دوباره‌ی شکوه و بلوغِ ملی تبدیل کرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha