ابرقدرتی نوظهور به نام ایران
۱. وقتی برای توصیف سطح قدرت یک کشور از اصطلاح «ابرقدرت» استفاده میشود، مقصود، برتری معنادار آن کشور در دو حوزه نظامی (اعم از بودجه نظامی، نیروی انسانی و ابزارهای مکانیکی و الکترونیکی جنگی) و اقتصادی (سطح توان تولید، بازار فروش، درآمد ناخالص و )... است که به آن کشور امکان میدهد تا خواستهها و اهداف سیاسی و فرهنگی خود را بر دیگر کشورها تحمیل کرده و رفتارهای دیگر کشورها را در جهت منافع خود مدیریت کند. البته در کنار دو مؤلفه اقتصادی و نظامی، میتوان از مؤلفه فرهنگی، به عنوان مؤلفهای مستقل نام برد که زمینههای فکری و انگیزشی و در نتیجه زمینههای رفتاری و واقعی تسلط بر دیگر کشورها را تأمین میکند.
۲. آمریکا پس از جنگ جهانی (آمریکایی-اروپایی،) به ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، خود را به عنوان ابرقدرت بلامنازع جهان مطرح ساخت و به واسطه قدرت نظامی و اقتصادی خود، بر بسیاری از مناسبات سیاسی جهان مسلط شد.
در نظم آمریکایی جهان، کشورها به دو دسته کشورهای همراه و کشورهای یاغی تقسیمبندی میشدند. مقصود از کشورهای همراه، کشورهایی بود که خود را در ذیل هژمونی آمریکا تعریف کرده و اهداف سیاسی و اقتصادی خود را در جهت منافع آمریکا تعریف و تحدید میکردند؛ در حالی که یاغیها، کشورهایی بودند که خواهان استقلال سیاسی بوده و اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خود را در ذیل هژمونی آمریکا تعریف نمیکردند. بر این اساس آمریکا کشورهای همسو با خود را در برخی از منافع اقتصادی شریک میکرد، اما کشورهای یاغی، مانند ایران، کره شمالی، کوبا، ... باید با انواع تحریمهای اقتصادی، سیاسی، نظامی تحت فشار قرار گرفته تا در نهایت، یا هژمونی جهانی آمریکا را بپذیرند یا از بین بروند.
۳. ایران در دوران پهلوی جزو کشورهای همسو و تأمینکننده منافع آمریکا در خاورمیانه بود و همه سیاستهای داخلی و خارجی خود را، از جمله حمایت از اسرائیل خونخوار، در راستای تأمین منافع آمریکا تنظیم میکرد. ایران در دوران پهلوی، کشوری برخوردار از ثروت عظیم نفت و گاز و موقعیت جغرافیایی سیاسی راهبردی، اما کاملاً وابسته به غرب بود که بدون اجازه آمریکا حتی قدرت استفاده از ابزارهای سیاسی و نظامی خود را نیز نداشت. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی ایران، دورانی کاملاً جدید در روابط ایران با کشورهای دیگر، از جمله آمریکا آغاز شد. در دوران جدید، جمهوری اسلامی با مبنا قرار دادن استقلال سیاسی و فرهنگی، خود را از هژمونی سیاسی آمریکا بیرون کشید و راهی تازه و متمایز را در جهان تکقطبی شده در پیش گرفت. به همین سبب از دیدگاه آمریکاییها از دسته کشورهای همسو به دسته کشورهای یاغی منتقل شد و آمریکا و غرب کوشیدند با انواع فشارهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و مانند آن، در راه پیشرفت ایران مانعتراشی کنند.
۴. تا پیش از جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران، همه دنیا و از جمله آمریکاییها تصور میکردند که ایران بر اثر تحریمهای اقتصادی شدید غرب، از لحاظ علمی، فنی، اقتصادی و اجتماعی چنان ضعیف شده که دشمنانش میتوانند به سادگی آن را شکست داده و نابود سازند. جنگ تحمیلی اخیر نشان داد که ایران با وجود فشارها و تحریمهای ظالمانه و جنایتکارانه آمریکا و شرکای غربیاش، اگرچه به برخی از مشکلات و نابسامانیهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی گرفتار شده، اما در دوران سخت تحریم توانسته است ساختارهای اقتصادی، دفاعی و اجتماعی خود را به گونهای تنظیم کند که نه تنها شکست دادن آن کاری آسان نباشد، بلکه میتواند ضربههایی هولناک را به دشمنانش وارد سازد.
اکنون روشن شد که ایران با در اختیار داشتن تنگه راهبردی هرمز، میتواند اقتصاد جهانی را به گروگان گرفته و کشورهای غربی را از انرژی ارزان خاورمیانه محروم سازد، روشن شد که سیستم دفاعی کاملاً بومی و درونساخته ایران میتواند همه لایههای پدافندی پیشرفته و گرانقیمت غربی را به چالش کشیده و امنیت اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه را به نابودی بکشد، روشن شد که ایران سیستمهای پدافندی ناشناختهای دارد که میتواند جدیدترین و پیشرفتهترین سلاحهای مرگبار بشری را مختل ساخته و نابود کند، روشن شد که ایران ظرفیتهای بینظیری از لحاظ اجتماعی دارد که در صورت بروز بحرانی مانند جنگ، فعال شده و از فروپاشی اجتماعی و سیاسی خود پیشگیری میکند، روشن شد که ایران به لحاظ تابآوری اجتماعی و اقتصاد داخلی در شرایطی است که ۳۶ روز جنگ با دو قدرت هستهای، کمترین بحران اقتصادی را برای عموم مردم ایجاد نمیکند و از همه مهمتر، روشن شد که ایران در قلوب همه آزادگان جهان چنان محبوب و ارجمند است که همه ملتهای آزاده، از پیروزیهای او خوشحال شده و الهام میگیرند.
۵. اگر ایران در این جنگ به پیروزی کامل برسد، که شواهد متعددی بر این امر دلالت دارد، دیگر هیچ کشوری توانایی تحریم ایران را نخواهد داشت و ایران با در اختیار داشتن موقعیت راهبردی خلیج فارس و تنگه هرمز و مدیریت انرژی و مواد حیاتی جهان، توان دفاعی پیشرفته و بومی، دانش و صنعت هستهای بومی، ساختار سیاسی محکم و نامتزلزل، نوسازی سیاسی و تقویتشدن جریان انقلابی و غربستیز در کشور، ظرفیتهای اجتماعی مستحکم و بینظیر و قدرت الهامبخشی و محبوبیت در حال گسترش در قلوب انسانهای آزاده جهان، نه تنها یکی از ابرقدرتهای مطرح در کنار چین، روسیه و آمریکا خواهد بود، بلکه به لحاظ موقعیت جغرافیایی راهبردی و اهرمهای داخلی خود، میتوان ایران را مهمترین بازیگر صحنه جهانی دانست.
علاوه بر این در این جنگ نابرابر، ایران توانست ابرقدرتی آمریکا و تصویر ترسناک را که اسرائیل برای خود در اذهان دولتها و ملتهای منطقه و جهان ساخته بود، در هم شکسته و به کشورها و ملتهای دیگر برای مقابله با زیادهخواهیهای آمریکا جرأتی وصفناشدنی بدهد. جالبتر آنکه همه این مزیتها و توانمندیها در ذیل الگوی سیاسی نویی به نام ولایت فقیه و حکومت دینی شکل گرفته است، که قرنها چنان تبلیغ میشد که دوران آن برای همیشه به تاریخ پیوسته است.
مرکز مطالعه و پاسخگویی به شبهات حوزههای علمیه





نظر شما