ترامپ در یکی از اظهارات پرتناقض خود گفت که ایران را «به عصر حجر باز میگردانیم». شاید فراموش کرده — یا وانمود میکند فراموش کرده — که همین عبارت را ژنرال کرتیس لیمای پیش از جنگ ویتنام به کار برد، با نتایجی بسیار متفاوت از آنچه امیدوار بود. واقعیت این است که این جنگ سی سال تهدید شده و ایران زمان کافی برای آمادهسازی دفاع خود داشته است. تعجبی ندارد که خبرنگاران کماطلاع ایران را کشوری عقبمانده توصیف میکنند؛ ولی انتظار میرفت سرویسهای اطلاعاتی آمریکا دقت بیشتری داشته باشند.
ایران در پاسخ به این تجاوز، پایگاههای آمریکایی در منطقه را هدف قرار میدهد و به اسرائیل نیز حمله میکند. این حملات دو اثر مهم دارند: از یک سو، سیستم دفاع هوایی دشمن را اشباع میکنند و خطر تمام شدن موشکهای رهگیر را ایجاد میکنند؛ از سوی دیگر، عواقب اقتصادی سنگینی برای غرب به همراه دارند.
پیش از بررسی دقیق آنچه در اروپا میگذرد، لازم است پیامدهای میانمدت و بلندمدت این درگیری برای ایالات متحده را درک کنیم. روزبهروز روشنتر میشود که یکی از اهداف استراتژیک ایران، ضربه زدن به سیستم پترودلار است — نظامی که پس از فروپاشی استاندارد طلا شکل گرفت. پترودلار چیست؟ کشورهای خلیج فارس، بهویژه عربستان سعودی، نفت خود را به دلار میفروشند و درآمد آن را در اوراق خزانه آمریکا سرمایهگذاری میکنند. در مقابل، آمریکا امنیت آنها را تضمین میکند. اما امروز این تضمین روزبهروز شکنندهتر به نظر میرسد و توافقی که ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در آن زمان بستند، زیر سوال است
در سالهای اخیر، عربستان سعودی بیش از پیش به سمت پکن متمایل شده است. «چشمانداز ۲۰۳۰» محمد بن سلمان تلاشی جسورانه برای کاهش وابستگی به نفت است و در این مسیر، همکاری با چین — بهویژه در توسعه شرکتهای کوچک و متوسط — نقش کلیدی یافته است. در این میان، جنگ به عنوان شتابدهنده تحولاتی عمل میکند که پیشتر آغاز شده بودند و ممکن است به ظهور «پترویوان» منجر شود.
در نهایت، جنگ واقعی که ایالات متحده در حال مبارزه با آن است، جنگ با زوال خود است. اسناد استراتژیک ملی آمریکا در این زمینه کاملاً شفاف هستند. بخشهایی از طبقه سیاسی ایتالیا هنوز درک نکردهاند که خطوط اصلی سیاست خارجی آمریکا با تغییر رئیسجمهور عوض نمیشود، زیرا این خطوط بازتاب منافع ساختاری این کشور هستند. نگرانکنندهترین نکته این است که هزینه این استراتژی احتمالاً بر دوش اروپا انداخته خواهد شد.
اروپا متأسفانه میان آمریکا فشرده شده و قادر به واکنش نیست. وزیر خارجه بریتانیا، ایوت کوپر، از «بیپروایی ایرانی» سخن گفته و ادعا کرده که تهران اقتصاد جهانی را گروگان گرفته است. در حالی که واقعیت، همانند آنچه در جنگ اوکراین رخ داد، این است که آمریکا بار سیاستهای خود را بر دوش اروپا میاندازد و اروپا را به سرعت به سمت رکود سوق میدهد.
شک پیشرو میتواند بسیار شدید باشد و خطر واقعی رکود تورمی (استگفلیشن) وجود دارد، در حالی که طبقه سیاسی اروپا همچنان وضعیت خطرناک فعلی را نادیده میگیرد. این بحران کوتاهمدت نخواهد بود؛ حتی در صورت پایان سریع درگیری — که بسیار بعید است — آثار اقتصادی آن طولانیمدت خواهد بود.
آیا اتحادیه اروپا چیزی جز حملات لفظی به ایران عرضه میکند؟ چند سال پیش، یکی از کمیسیونرهای اروپایی به نام هادیا لحبیب با انتشار ویدیویی نسبتاً سطحی درباره کیت بقا در صورت جنگ هستهای، همه را سرگرم کرد. آیا حالا کیت آمادهای برای مقابله با رکود تورمی دارد؟ یک طبقه رهبری شایسته باید با شنیدن اظهارات ترامپ درباره خروج از ناتو، به فکر بازنگری در اتحادها و استراتژیهای خود باشد. در این شرایط، ایتالیا باید بار دیگر خرید گاز روسیه را در دستور کار قرار دهد. امروز وضعیت پارادوکسیکال است: ایالات متحده تا حدی خرید انرژی از روسیه و حتی ایران را از سر گرفته، در حالی که اتحادیه اروپا در جهت عکس حرکت میکند و تنها به خود آسیب میرساند.
https://www.marx۲۱.it/en/for-iran-it-wont-be-the-stone-age-it-will-be-the-end-of-the-petrodollar-editorial/
به قلم مارکو پوندرلی - تحلیلگر ژئوپلیتیک ایتالیایی و سردبیر مارکس۲۱




نظر شما