کودکی را تصور کنید که هر شب با صدای انفجار از خواب میپرد، اما دیگر گریه نمیکند. فقط چشمانش را باز میکند، به سقف خیره میشود و دوباره میبندد یا کودکی که کیف مدرسهاش را هر روز دم در میگذارد، با اینکه مدرسه سه هفته پیش بمباران شده است. اینها فراموشی نیست، بلکه زبان بیزبانی کودکی است که در جنگ، سوگ را تجربه میکند؛ بیآنکه بداند اسم این حس چیست.
او خانهاش را از دست داده، اما واژهای برای گفتن ندارد. دوستش را در آوار گم کرده، اما نمیداند چطور بگوید دلتنگ است. جنگ برای کودک یک سوگ بیپایان است. آنها هر روز احساس میکنند خانه، رؤیا، لبخند و دوستانشان را از دست میدهند. برای اینکه بدانیم با این سوگ چگونه رفتار کنیم و چه واکنشی نشان دهیم، به سراغ سیما قدرتی، روانشناس کودک رفتیم که در ادامه میخوانید.
واکنش کودکان به سوگ؛ از ناآگاهی کامل تا درک عمیق با افزایش سن
سیما قدرتی، روانشناس کودک با بیان اینکه کودکان با توجه به سن خود، واکنشهایی متفاوت به سوگ نشان میدهند، به ما میگوید: آنها در سالهای نخست زندگی، هنوز توان تحلیل منطقی از دست دادن را ندارند؛ نمیدانند سوگ چیست و چه اتفاقی افتاده است. برای نمونه، کودکی دو ساله از مفهوم سوگ درکی ندارد، اما از نظر عاطفی و احساسی، فضای حاکم بر اطرافیان را بهخوبی حس کرده و آن را درک میکند. به همین دلیل ممکن است واکنشهایی هرچند غیرمنطقی، اما عمیقاً عاطفی از خود بروز دهد. با افزایش سن کودکان، درک آنها از فرایند سوگ بیشتر میشود. در سه سالگی، درکی مختصر و در پنج سالگی، درکی عمیقتر از سوگ پیدا میکنند. هرچه درک شناختی آنها از این مفهوم افزایش یابد، شدت واکنشهایشان نیز بیشتر میشود. کودکان در سوگ، همانند بزرگسالان مراحل اندوه را طی میکنند و علائمی مانند غمگینی، عصبانیت، تحریکپذیری و پرخاشگری از خود نشان میدهند.
او میافزاید: در برخی مقالات و منابع عنوان شده کودکان مانند بزرگسالان از نظر شخصیتی با یکدیگر تفاوت دارند. ممکن است تعدادی از کودکان واکنشهایی رفتاریتر نشان دهند. برای نمونه، یک کودک غمگین لزوماً به گوشهای نمیرود و گریه یا درددل نمیکند، اما احساس غم را تجربه میکند و میتواند آن را در نقاشیهای خود با نمادهای غمگین نشان دهد یا در بازیهایش بازتاب دهد. مثلاً داستانهایی که در جریان بازی میسازد، ممکن است پایان غمگینی داشته باشد. مراحل سوگ در کودکان مشابه بزرگسالان است؛ ابتدا ممکن است حالتهای انکار را تجربه کنند، سپس احساس غم و پس از آن خشم و به مرور زمان بازگشت به زندگی عادی برایشان اتفاق میافتد.
چرا سوگ برخی کودکان طولانی میشود؟
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد معتقد است: مدت زمان دوران سوگ در کودکان به چند عامل بستگی دارد. یکی از مهمترین عوامل، محیط زندگی کودک است. یکی دیگر از عوامل بسیار مهم، شخصیت مراقبان کودک، میزان تابآوری آنها و توانایی آنها در مدیریت هیجاناتشان است. عامل دیگری که تعیین میکند سوگ در کودکان چقدر طول بکشد یا اینکه کودک در یکی از مراحل سوگ گیر کند، به این بستگی دارد که آن سوگ چقدر در شرایط زندگی کودک تغییر ایجاد کند و شرایط او نسبت به قبل از سوگ چقدر متفاوت شود. برای مثال، کودکی ممکن است یکی از والدین خود را از دست بدهد. طبیعتاً به خاطر نبودن آن والد، تغییراتی ایجاد میشود. کارهایی که آن والد انجام میداده و نقشهایی که بر عهده داشته، دیگر وجود ندارد. در این شرایط، مهم است والد دیگر که اکنون نقش مراقبت از کودک را بر عهده گرفته، اولاً از نظر هیجانی چگونه واکنش نشان میدهد و چقدر میتواند احساسات خود را مدیریت کند و دوم، شرایط زندگی آنها چقدر تفاوت پیدا میکند. مثلاً ممکن است به دلیل فوت پدر، مادر مجبور شود کار کند و زمان کمتری در کنار کودک باشد یا کودک را به مادربزرگ بسپارند که شاید حوصله کافی برای مراقبت از کودک نداشته باشد. در چنین شرایطی، زندگی کودک دستخوش تغییرات زیادی میشود. تغییر زیاد میتواند موجب شود فرایند سوگ در کودکان طولانیتر شده و واکنشهای آنها افراطیتر شود. هرچه شرایط زندگی پس از سوگ ثبات بیشتری داشته باشد، کودک فرایند سوگ را سریعتر طی میکند. برای مثال، ثبات در مدرسه، محل سکونت، اطرافیان و حتی وسایل مورد استفاده کودک و بازیهایی که با او انجام میشود، همگی سبب میشوند فرایند سوگ در کودکان با سرعت بیشتری طی شود.
قدرتی ادامه میدهد: از طرفی ممکن است برخی کودکان واکنش به سوگ را به صورت مشکلات جسمی و گوارشی بیشتر نشان دهند؛ مانند دلدرد، حالت تهوع و مشکلات گوارشی. برخی دیگر از کودکان نیز علائم سوگ را به صورت رفتاری فعالتر نشان میدهند و حالتهای بیشفعالی پیدا میکنند. همچنین در بعضی کودکان ممکن است نشانههای سوگ در بازیهایشان دیده شود؛ مثلاً تلاش میکنند جملات و کلمات فرد ازدسترفته را تکرار کنند، مثل او راه بروند، مثل او حرف بزنند یا سعی کنند خود را شبیه او کنند. اینها همگی نشانههای سوگ در کودکان هستند.
سوگ، امنیت کودک را به خطر میاندازد
مسئول مرکز مشاوره نارون با تأکید براینکه کودکان تا حدود سن ۶سالگی در مورد مرگ اینگونه فکر میکنند که یک فرایند برگشتپذیر است، عنوان میکند: آنها احساس میکنند کسی که میمیرد مانند کسی است که خوابیده، سپس کارش تمام میشود و دوباره بیدار شده و به زندگی برمیگردد. همچنین ممکن است نگاهشان این باشد که مرگ مانند یک سفر است و آن فرد به سفری رفته و دوباره بازمیگردد.
نکته مهم این است سوگ در هر سنی سخت و دشوار است، بهخصوص برای کودکان که در این زمینه نیاز به حمایت بزرگسالان دارند. یک فرد بزرگسال میتواند به مرور زمان احساس امنیت را به خودش برگرداند، اما کودک این توانایی را ندارد و کاملاً به بزرگسالان و اطرافیانش وابسته است تا حس امنیت را به او برگردانند، زیرا سوگ میتواند امنیت را در کودک به خطر بیندازد.
به گفته وی، یکی از کارهایی که بزرگسالان باید انجام دهند این است که کودک واقعیت را بداند. نباید آن را انکار کنند یا جملاتی به کودک بگویند که این مسئله را کماهمیت نشان دهد یا خطای شناختی کودک را تقویت کند. او تصریح میکند: کودکان این طرز فکر را دارند که مرگ برگشتپذیر است و آن فرد برمیگردد. بسیاری از اوقات، والدین، ناخواسته با جملات خود به این قضیه دامن میزنند. مثلاً میگویند آن فرد به سفر رفته است. گفتن اینکه کسی که مرده یعنی به سفر رفته، آن هم سفری طولانی، خطای شناختی کودک را بدتر میکند یا مثلاً میگویند خوابیده است. این موجب میشود کودک از خواب بترسد، مشکلات خواب پیدا کند یا حتی زمانی که اطرافیانش میخواهند بخوابند، احساس اضطراب و نگرانی به او دست بدهد.
۲ گام ساده برای توضیح سوگ به کودک
این روانشناس کودک توصیه میکند: گام نخست این است که واقعیت به کودک گفته شود و اصل ابتدایی این است که تحریف نشود. جملاتی که ممکن است برداشتهای اشتباه در کودک ایجاد کند، به او گفته نشود.
گام دوم این است مفهوم سوگ با توجه به سن کودک توضیح داده شود. کودکان تا سن ۶سالگی فرایند را کاملاً جسمی درک میکنند. بنابراین باید به آنها گفته شود فردی که مرده است، یعنی او را به خاک سپردهایم و دیگر نمیتواند مثل ما راه برود، مثل ما گرسنه نمیشود و دیگر پیش ما برنمیگردد. ابتدا بخش جسمی آن توضیح داده میشود و در ادامه گفته میشود ما دلمان برای او تنگ شده است. سپس باید بررسی شود در زمانهایی که دلتنگ او هستیم، چه کارهایی میتوان انجام داد تا هم درباره این دلتنگی صحبت شده و هم به مرور زمان شدت آن کم شود. در کنار توضیح واقعیت، مراقبان کودک باید زمانی که این جملات به کودک گفته میشود، از نظر عاطفی هوای او را داشته باشند و زمان بیشتری را با کودک بگذرانند و با حوصله به صحبتهایش گوش کنند. آنها نباید سوگ خود را پنهان کنند. هیچ اشکالی ندارد اگر کودک ببیند گاهی اطرافیانش گریه میکنند یا دلتنگ میشوند. بسیاری از اوقات والدین فکر میکنند کودکان با دیدن این چیزها آسیب میبینند، اما اینطور نیست. کودک شیوه سوگواری سالم را از بزرگسالان خود یاد میگیرد. علاوه بر این، بهتر است کودک را در چند مراسمی که بار هیجانی خیلی بالایی ندارد، شرکت دهند. اما اگر کودک در هر مراسمی شرکت میکند، حتماً باید یک بزرگسال امن در طول آن مراسم در کنار او حاضر بوده تا پاسخگوی نیازهای عاطفیاش باشد.
قدرتی تأکید میکند: نکته مهم دیگر این است کودکان فقط با مرگ دچار سوگ نمیشوند. بسیاری از چیزها میتواند در کودکان ایجاد سوگ کند؛ ازجمله دعواهای شدید والدین، خراب شدن خانه، عوض شدن مدرسه یا حتی از دست دادن اسباببازی مورد علاقه آنها. همه این موارد میتواند واکنشهای سوگ را در کودکان ایجاد کند. پس نباید تصور کرد سوگ فقط به فوت یا از دست دادن یک عزیز مرتبط است. حتی شرایط جنگ نیز به دلیل اینکه میتواند احساس امنیت را در کودک به خطر بیندازد، سبب ایجاد ترس از خراب شدن خانه، ترس از خراب شدن مدرسه یا ترس از دست دادن پدر و مادر میشود. این احساسات میتواند واکنشهای سوگ را در کودکان ایجاد کند و تمام مواردی که پیشتر گفته شد، برای این کودکان باید رعایت شود.
او در پاسخ به این پرسش که اگر کودکی دچار سوگ یا حادثهای شده و کودک دیگری درباره آن اتفاق سؤال کند، یا اگر نگران باشد که مبادا همان اتفاق برای خودش نیز تکرار شود، چگونه باید به او پاسخ داد تا آسیب روانی شدیدی نبیند، بیان میکند: در مرحله نخست، والدین بهتر است کودکان را در جریان جزئیات اخبار قرار ندهند، زیرا این کار میتواند اضطراب زیادی در کودک ایجاد کند. آنها باید به کلیات بسنده کنند. کلیات یعنی اینکه دو کشور با هم میجنگند و در جنگ بعضی مکانها خراب میشود. اما واقعیت این است ما کنار تو هستیم و جایی که هستیم امن است و در کنار هم احساس امنیت میکنیم. والدین باید این اطمینان را بدهند که در کنار کودک هستند و از او مراقبت میکنند. حتماً جملات پایانی آنها باید حاکی از وجود احساس امنیت باشد و این حس را به کودک برگردانند. پدر و مادر باید عنوان کنند ما در کنار تو هستیم و حتی افراد دیگر جامعه مانند پلیس و نیروهای هلال احمر نیز مراقب هستند تا اتفاق بدی برای مردم نیفتد.





نظر شما