جنگ ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه ایران در سال ۲۰۲۶ بهعنوان یک نقطه عطف در معماری امنیتی اروپا عمل کرده و بار دیگر وابستگی این قاره به ایالات متحده را در حوزه تصمیمگیریهای نظامی آشکار ساخته است. در حالی که واشنگتن نقش محوری در طراحی و اجرای عملیاتهای مرتبط با بحران داشته، بسیاری از دولتهای اروپایی عملاً در موقعیت واکنشی قرار گرفتهاند و پس از وقوع رویدادها وارد صحنه شدهاند. این وضعیت، هم نارضایتی درون ناتو را افزایش داده و هم بحثهای قدیمی درباره میزان استقلال راهبردی اروپا را دوباره زنده کرده است. در همین حال، گزارشها از اختلاف میان اعضای ائتلاف بر سر میزان حمایت از اقدامات آمریکا و اسرائیل حکایت دارد؛ اختلافی که نشان میدهد اجماع سیاسی در ناتو بیش از گذشته شکننده شده است.
در چنین فضایی، اروپا تلاش کرده تمرکز خود را از مشارکت نظامی مستقیم به سمت مدیریت پیامدهای بحران تغییر دهد. اولویتهای اصلی دولتهای اروپایی شامل حفظ ثبات بازار انرژی، جلوگیری از اختلال در مسیرهای کشتیرانی بهویژه در تنگه هرمز، و تلاش برای کاهش تنش از طریق دیپلماسی آتشبس بوده است. این رویکرد، بار دیگر تفاوت بنیادین میان فرهنگ راهبردی اروپا و آمریکا را برجسته میکند؛ جایی که ایالات متحده بیشتر به بازدارندگی تهاجمی و قدرتنمایی نظامی متکی است، در حالی که اروپا عموماً دیپلماسی، تحریم و مدیریت چندجانبه بحران را ترجیح میدهد. نتیجه این شکاف آن است که اروپا هزینههای امنیتی تصمیماتی را میپردازد که در اتخاذ آنها نقش محدودی داشته است.
ماده ۵ ناتو در برابر ماده ۴۲.۷ اتحادیه اروپا
بحران کنونی همچنین بحث درباره کارآمدی سازوکارهای دفاع جمعی در اروپا را تشدید کرده است. ماده ۵ ناتو، که اصل «حمله به یک عضو برابر با حمله به همه اعضاست» را تثبیت میکند، همچنان ستون اصلی امنیت اروپا محسوب میشود. این ماده نه تنها یک تعهد حقوقی، بلکه بخشی از یک ساختار نظامی یکپارچه است که شامل فرماندهی مشترک، برنامهریزی عملیاتی و قدرت بازدارندگی گسترده آمریکا میشود. همین پشتوانه باعث شده ماده ۵ در عمل معتبرترین تضمین امنیتی در جهان غرب باقی بماند.
در مقابل، ماده ۴۲.۷ پیمان اتحادیه اروپا اگرچه در ظاهر بر تعهد به کمک و حمایت متقابل تأکید دارد، اما فاقد ساختار اجرایی و نظامی مشابه ناتو است. تجربههای گذشته، از جمله واکنش اروپا به حملات تروریستی ۲۰۱۵ پاریس، نشان داده که اجرای این ماده بیشتر در قالب همکاریهای دوجانبه و حمایتهای محدود صورت گرفته و نه یک پاسخ نظامی یکپارچه. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این ماده بیشتر نقش نمادین و سیاسی دارد تا یک سازوکار بازدارنده واقعی.
در نهایت، حمله تجاوزکارانه به ایران بار دیگر محدودیتهای توان دفاعی اروپا را آشکار کرده است؛ از پراکندگی ظرفیتهای نظامی گرفته تا وابستگی لجستیکی به آمریکا. اگرچه برخی کشورها به افزایش بودجههای دفاعی روی آوردهاند، اما تبدیل این هزینهها به استقلال واقعی راهبردی نیازمند زمان، انسجام سیاسی و اراده مشترک است. در شرایط کنونی، اروپا میان دو مسیر قرار گرفته است، ادامه اتکا به ناتو یا حرکت تدریجی به سمت ساخت یک معماری امنیتی مستقلتر.





نظر شما