تحولات منطقه

به نظر می‌رسد هیچ رهبر خارجی بیش از شی جین‌پینگ تحولات اخیر را با دقت و هوشمندی زیر نظر ندارد. درگیری جاری میان ایالات متحده آمریکا و ایران، بینش‌های ارزشمندی را درخصوص نحوه اعمال قدرت ایالات متحده در اختیار پکن قرار می‌دهد.

تمرین آرام برای نبرد احتمالی در تایوان
زمان مطالعه: ۶ دقیقه

به‌گزارش قدس آنلاین، به نظر می‌رسد هیچ رهبر خارجی بیش از شی جین‌پینگ تحولات اخیر را با دقت و هوشمندی زیر نظر ندارد. درگیری جاری میان ایالات متحده آمریکا و ایران، بینش‌های ارزشمندی را درخصوص نحوه اعمال قدرت ایالات متحده در اختیار پکن قرار می‌دهد. این بینش‌ها حوزه‌هایی چون قابلیت‌های نظامی، عملکرد ائتلاف‌های تحت فشار آمریکا و چگونگی شکل‌گیری تصورات از درگیری‌ها در بستر محیط اطلاعاتی را دربرمی‌گیرند.

برای رئیس‌جمهور شی که پیوسته بر کار ناتمام چین در مسئله تایوان تأکید داشته است، این آموخته‌ها از اهمیتی استراتژیک برخوردارند. با این حال، اگرچه این منازعه ممکن است درس‌های دلگرم‌کننده‌ای را برای او به ارمغان آورده باشد، اما جنبه‌های دیگری نیز وجود دارد که برای طرف چینی نگران‌کننده‌تر خواهد بود. درک این نکته که چین چه درس‌هایی ممکن است از این جنگ بیاموزد، حیاتی است؛ چرا که این آموخته‌ها، تلاش‌های بازدارنده متحدان در منطقه اقیانوس آرام را در جهت مهار تجاوزگری‌های احتمالی چین، شامل اقدامات دیپلماتیک، اطلاعاتی، فناورانه و نظامی، تحت تأثیر قرار خواهد داد.

بینش‌های چین از جنگ

یکی از نکات قابل توجه برای استراتژیست‌های چینی این است که مناقشه ایران بخش قابل توجهی از منابع سیاسی و دیپلماتیک ایالات متحده را به خود مشغول کرده است. در همین حال، واشنگتن با چالش‌های دیگری نیز دست و پنجه نرم می‌کند؛ جنگی با هزینه‌های فزاینده، بی‌ثباتی در بازارهای نفتی، تزلزل در ناتو و تنش‌های تجاری با چین. ارتش آزادی‌بخش خلق چین با دقت تحرکات نظام سیاسی آمریکا را زیر نظر دارد تا ببیند چگونه تلاش می‌کند تمرکز استراتژیک خود را در جبهه‌های مختلف حفظ کند. ایالات متحده که در حال حاضر عمیقاً درگیر بحران است، با توجه به اعلام صریح رئیس‌جمهور مبنی بر عدم نیاز به متحدان، ممکن است توانایی محدودی برای واکنش سریع به سناریو تایوان داشته باشد. حتی اگر جنگ در ایران پایان یابد، دولتی مانند دولت ترامپ، احتمالاً در بازتعریف اولویت‌های خود برای مقابله با عملیات نظامی چین علیه تایوان با چالش روبه‌رو خواهد شد.

مناقشه ایران منجر به افزایش قیمت نفت و اختلال در کشتیرانی جهانی شده است؛ این امر پرسش بنیادینی را مطرح می‌کند که در رقابت اقتصادی میان چین و ایالات متحده، چه کسی تسلیم خواهد شد؟ چین نیز به‌شدت به تنگه هرمز وابسته است که این امر محاسبات استراتژیک آن را پیچیده می‌کند. ترامپ از چین خواسته بود ناوگانی را برای کمک به تأمین امنیت تنگه اعزام کند اما چین این درخواست را رد کرد. پکن مشاهده می‌کند عدم همکاری آن، هیچ هزینه فوری دربرندارد. با این حال، درس چین از جنگ ایران این است که واشنگتن می‌تواند در کوتاه‌مدت شوک‌های اقتصادی را تحمل کند. اما سابقه ایران، با نفت بیش از ۱۰۰دلار در هر بشکه، اختلال در زنجیره‌های تأمین جهانی و بیگانگی متحدان، محدودیت‌های استقامت اقتصادی آمریکا را هنگامی که سیاست‌ها به‌طور ناگهانی اتخاذ می‌شوند، آشکار می‌کند.

ماهیت غیرقابل پیش‌بینی ترامپ

ایران در حال مذاکره از طریق عمان بود که آمریکا و اسرائیل دست به حمله زدند. ارتش آزادی‌بخش خلق چین احتمالاً به این نتیجه رسیده که ترامپ صرف‌نظر از باز بودن کانال‌های دیپلماتیک، دست به اقدام خواهد زد. این امر پیامد مشخصی برای تایوان دارد؛ چین نمی‌تواند برای جلوگیری از اقدام ایالات متحده به یک خروجی دیپلماتیک تکیه کند. رفتار غیرقابل پیش‌بینی و تکانشی ترامپ برای چین مانند شمشیری دولبه عمل می‌کند. از سویی، او ممکن است در قبال تایوان قاطع‌تر از هر رئیس‌جمهور دیگری عمل کند.

از سوی دیگر، این رفتار یک فرصت نیز محسوب می‌شود؛ رئیس‌جمهوری که بدون مشورت با متحدان دست به اقدام می‌زند، ناتو را آشکارا مورد انتقاد قرار می‌دهد و موفقیت خود را صرفاً در چارچوب روایت شخصی‌اش می‌سنجد، فردی است که خطوط قرمز استراتژیک او حتی برای دولتش نیز مبهم باقی می‌ماند. بر این اساس، شی ممکن است محاسبه کند که ترامپ را می‌توان از طریق چاپلوسی، توافقات و مشوق‌های اقتصادی، به شیوه‌ای مدیریت کرد که برای یک رئیس‌جمهور با محدودیت‌های نهادی بیشتر، امکان‌پذیر نبود. اعلام سفر قریب‌الوقوع ترامپ برای ملاقات با شی، نشان‌دهنده این است که دیپلماسی شخصی میان دو رهبر، حتی در بحبوحه تنش‌های مربوط به ایران، همچنان به عنوان یک کانال ارتباطی فعال باقی مانده است، چراکه شی درک می‌کند روابط شخصی با ترامپ می‌تواند به عنوان یک سپر استراتژیک عمل کند.

ساختارهای بی‌اعتبار شده جهانی

یکی از موارد کمتر مورد توجه در تحلیل جنگ ایران، این واقعیت است که سازوکار تصمیم‌گیری استراتژیک آمریکا، حتی بدون هیچ‌گونه تضعیف عمدی، خود به خود نتایج ضعیفی را به بار می‌آورد؛ گویی این سازوکار به‌طور ذاتی در مسیر ناکارآمدی گام برمی‌دارد. در دوره ترامپ، شورای امنیت ملی از یک سازوکار پیچیده هماهنگی بین‌سازمانی کارآمد، به صرفاً یک لایه نازک در اطراف امیال و غرایز فردی رئیس‌جمهور تقلیل یافته است.

جنگ ایران به عنوان نخستین آزمون جدی و میدانی این ساختار تضعیف‌شده، سه نقص عمده را آشکار کرد؛ نخست، نابودی ساختاری ظرفیت‌های انسانی؛ به‌طوری که در ژانویه ۲۰۲۵، حدود ۱۶۰نفر از نیروهای اعزامی به شورای امنیت ملی، با دستور کار از خانه کار کردن تا پایان بررسی وفاداری، کنار گذاشته شدند و پس از برکناری والتز، مشاور امنیت ملی در می ۲۰۲۵، ده‌ها نفر دیگر نیز اخراج شدند که این تصفیه بیشتر براساس ملاحظات وفاداری شخصی صورت گرفت تا شایستگی‌های حرفه‌ای. دوم، زوال فرایند بین‌سازمانی؛ پنتاگون و شورای امنیت ملی، تمایل ایران برای کنترل تنگه هرمز را به‌شدت دست‌کم گرفتند و تحلیل‌های نهادی و پیش‌بینی‌های اقتصادی که در دولت‌های پیشین از اهمیت بالایی برخوردار بودند، به حاشیه رانده شده و در نهایت سناریو بدترین حالت، که دولت را غافلگیر کرد، به وقوع پیوست.

سوم، تمرکز تصمیم‌گیری بر غرایز فردی رئیس‌جمهور؛ به نظر می‌رسد ترامپ به جای اتکا به مشورت‌های نهادی، حلقه‌ای از مشاوران شخصی را جایگزین کرده است. تصمیم حمله به ایران عمدتاً تحت تأثیر لابی‌گری قرار گرفت، نه یک برنامه‌ریزی مدون و مبتنی بر پیامدهای ساختاریافته. این وضعیت برای شی جین پینگ اطمینان‌بخش است؛ زیرا او احساس نمی‌کند نیازی به هک کردن سیستم‌های تصمیم‌گیری ایالات متحده یا اجرای عملیات نفوذ پیچیده داشته باشد، چرا که این سیستم در حال حاضر در مقیاسی وسیع، سردرگمی و نویز استراتژیک تولید می‌کند.

پیروزی در روایت جنگ

تحلیل‌های منتشر شده توسط ارتش آزادی‌بخش خلق چین به‌صراحت «توهم پیروزی آمریکا» را به عنوان یکی از درس‌های کلیدی خود شناسایی کرده است؛ آن‌ها اذعان دارند تبلیغات به تنهایی قادر به پیروزی در جنگ مدرن نیست. با وجود اینکه چین هم در زمینه جنگ اطلاعاتی و تبلیغات نقاط ضعفی دارد، این ضعف‌ها در مقایسه با آسیب‌هایی که آمریکا به اعتبار اطلاعاتی خودش وارد کرده، بسیار کوچک و ناچیز هستند.

دونالد ترامپ به‌طور مداوم تصویری اغراق‌آمیز از نابودی ایران، حمایت گسترده از ائتلاف‌ها و پیشرفت‌های نظامی ترسیم کرده است. او ادعا کرده ده‌ها کشور به ائتلافی پیوسته‌اند، اما هیچ مدرکی برای این ادعا ارائه نکرده و متحدان ناتو نیز این اظهارات را کاملاً رد کرده‌اند. این اقدامات، همراه با تولید و انتشار ویدئوهایی که توسط هوش مصنوعی ساخته و به عنوان «نابودی دهه‌ها تعارف دیپلماتیک در مورد نحوه پیام‌رسانی در زمان جنگ» توصیف شده‌اند، به فضای «پساحقیقت» دامن می‌زند.

در این فضا، واقعیت‌ها و ادعاها در هم می‌آمیزند و تمایز میان حقیقت و دروغ دشوار می‌شود. در نتیجه، مخاطبان جهانی روایت‌های رسمی آمریکا را نادیده می‌گیرند، زیرا دیگر نمی‌توانند به‌سادگی صحت آن‌ها را تشخیص دهند. این وضعیت، فرصت بزرگی برای عملیات اطلاعاتی چین در مورد تایوان فراهم می‌کند؛ اگر چین بتواند محاصره تایوان را به عنوان اقدامی دفاعی در برابر تحریکات آمریکا جلوه دهد، بخش قابل توجهی از کشورهای جنوب جهانی ممکن است این روایت جدید را بپذیرند.

چین سال‌ها صرف ایجاد زیرساخت‌های رسانه‌ای جایگزین، ایجاد روابط با دولت‌های جنوب جهانی و قالب‌بندی نگرانی‌های امنیتی غرب به عنوان امپریالیسم کرده است. پکن پیش از این، جنگ ایران را به عنوان نقض قوانین بین‌المللی محکوم کرده است. در سناریو تایوان، این قالب‌بندی را در سطح جهانی تقویت خواهد کرد و هرگونه اقدام چین را به عنوان یک موضوع داخلی و هرگونه پاسخ ایالات متحده را به عنوان تجاوز بی‌دلیل کشوری که به‌تازگی یک کشور ثالث را در حالی که مذاکرات در جریان بود بمباران کرده است، معرفی خواهد کرد.

خبرنگار: محبوبه رسول‌زاده

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha