سخنان اخیر رئیسجمهور درباره «۳۰ میلیون جانفدای ایرانی» و تأکید بر اینکه کشور در این مقطع بیش از آنکه به فداکاری در میدان نیاز داشته باشد، نیازمند «کاهش مصرف انرژی» است، پیام مهمی برای افکار عمومی و بهویژه جامعه انرژی دارد. این سخن نه یک توصیه ساده، بلکه بازتابدهنده واقعیتهای عینی زیرساختی است که در ماههای اخیر تحت فشار مضاعف بودهاند. فهم این پیام نیازمند توجه به مجموعهای از عوامل فنی، عملیاتی و شرایط اخیر کشور است که همزمان بر ظرفیت تولید و انتقال انرژی تأثیر گذاشتهاند.
جنگ اخیر و حوادث مربوط به آن، اثرات قابلتوجهی بر شبکههای اصلی انرژی کشور به جا گذاشته است. بخشی از خطوط انتقال، پستهای توزیع، واحدهای گازرسانی و حتی زیرمجموعههای تولیدی نیروگاهها با آسیبهایی مواجه شدهاند که اگرچه درحال تعمیر هستند، اما ظرفیت مانور سیستم را بهطور محسوس کاهش دادهاند. این کاهش ظرفیت به این معناست که حتی نوسانات کوچک مصرف، میتواند چالشهای بزرگ ایجاد کند و شبکه را به سمت ناپایداری سوق دهد.
در چنین فضایی، نقش مردم از حالت نمادین به حالت کاملاً حیاتی تغییر میکند. هر واحد انرژی صرفهجوییشده دقیقاً به مثابه یک منبع ذخیره برای شبکه عمل میکند. این صرفهجویی علاوه بر جلوگیری از خاموشیهای خانگی، امکان تداوم فعالیت صنایع را فراهم میسازد، از آسیبهای بیشتر به تجهیزات فرسوده جلوگیری میکند و به تیمهای فنی فرصت میدهد تا فرایند بازسازی را با دقت و کیفیت بیشتری پیش ببرند. در شرایطی که ظرفیت تولید عملی نیروگاهها کمتر از مقدار اسمی است، همراهی مردم به معنای جلوگیری از استهلاک بیشتر تأسیسات و کاهش هزینههای جانبی مانند مصرف سوخت نیروگاهی است. به عبارتی شاهدیم که هرخانه با تنها افزایش دقت خود بر مصارفی که دارد به عنوان یک نیروگاه عمل میکند و هر خانوار به عنوان کارور انرژی مسبب کاهش فشار بر شبکه تولید برق کشور میشوند.
بر اساس الگوی سالانه شبکه برق، ایران هر سال از ۱۵ اردیبهشت بهطور رسمی وارد دوره پیک مصرف میشود؛ اما امسال شرایط متفاوت است. حساسیتهای ناشی از دوره پساجنگ در عرصه نظامی و تداوم فشارها در جبهه اقتصادی، بخشهای مختلف شبکه انرژی را زودتر از موعد با فشار تقاضا و محدودیتهای عملیاتی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، ایجاد زمینه لازم برای تداوم فعالیت واحدهای صنعتی و گردش چرخ اقتصاد اهمیت دوچندان پیدا میکند؛ چراکه تأمین پایدار انرژی برای صنایع، علاوه بر پاسخگویی به نیازهای داخلی، بستر لازم برای حفظ صادرات کالاها و خدمات و تداوم جریان ارزآوری کشور را فراهم میسازد و میتواند از بخشی از تبعات اقتصادی ناگزیر جنگ بکاهد.
در این وضعیت، مدیریت مصرف تنها یک توصیه نیست؛ بلکه یک ضرورت ملی برای حفظ تعادل شبکه است. کاهش چند درصدی مصرف میتواند از فعال شدن خاموشیهای چرخشی جلوگیری کند، بار اضافی را از تجهیزات آسیبدیده بردارد، از فروپاشی ناگهانی شبکه جلوگیری کند و امکان ادامه تولید برای صنایع که در خط مقدم جبهه اقتصاد جنگ هستند، را فراهم سازد.
در این بین نقش دیگر بخشهای مصرفکننده و دیگر بازیگران شبکه مصرف انرژی کشور نیز قابل توجه و سنگین است؛ در شرایط جنگی و محدودیتهای زیرساختی، توسعه نیروگاههای خورشیدی و گسترش تولید پراکنده تجدیدپذیر یک ضرورت فوری است، نه یک برنامه بلندمدت تزئینی. بخش کشاورزی بهعنوان یکی از مصرفکنندگان عمده برق، بهویژه در بهرهبرداری از چاهها، میتواند با حرکت به سمت خودتأمینی از طریق سامانههای خورشیدی، فشار قابلتوجهی از شبکه در دوره پیک بردارد. در این مقطع زمانی، مسئولان باید با تسهیل مجوزها، حمایت مالی و حذف موانع اجرایی، زمینه توسعه سریع این زیرساختها را فراهم کنند؛ فرصتی که اگر از دست برود، دیگر فرصتی برای جبران نمیدهد.
سخنان رئیسجمهور مبنی بر اینکه «فعلاً نیازی به فداکاری در میدان نیست، اما به صرفهجویی نیاز داریم» باید در چارچوب واقعیات مشخصی تحلیل شود: زیرساختهای انرژی تحت فشارند، پیک مصرف فرصت کنترل تبعات اقتصادی پسا جنگ را تهدید میکند زیرساختهای کشور هنوز به مرحله آمادگی قبل از جنگ بازنگشتهاند. همراهی مردم، مسئولان و مصرفکنندگان عمده مانند کشاورزان و صنعتگران نهتنها به جلوگیری از خاموشی و کاهش هزینهها کمک میکند، بلکه ابزار اصلی برای ایجاد فرصت تنفس و بازسازی کامل زیرساختها به شمار میآید.




نظر شما