داستان از جایی شروع شد که یک صدای آشنا، صدایی که سالها آرامبخش خلوت مسلمانان بود، ناگهان تغییر آهنگ داد و به سلاحی برای تفرقه تبدیل شد. مشاری راشد العفاسی، قاری مشهور کویتی؛ با انتشار قطعهای جنجالی که در آن با الگوبرداری از سوره مبارکه مسد، دستان یک ملت مسلمان و جبهه مقاومت را نفرین میکرد، نه تنها جامعه قرآنی را در بهت فرو برد، بلکه نشان داد که چطور میتوان پشت سنگر قرآن، به آرمانهای اصیل اسلامی شلیک کرد. او در حالی علیه ایران فریاد کشید که در برابر کوه آوارهای غزه و ضجههای کودکان فلسطینی، سکوتی معنادار پیشه کرده است. این تناقض آشکار، این سؤال بزرگ را ایجاد کرد که آیا یک حنجره طلایی لزوماً به معنای قلبی تپنده برای حقیقت است؟
برای درک این سقوط فکری و فهم این که چرا برخی نخبگان قرآنی در زمین دشمن بازی میکنند، به سراغ دکتر محمود نوروزی رفتهایم. او که از چهرههای استثنایی جهان اسلام و دارنده رتبههای نخست مسابقات بینالمللی در هر دو رشته حفظ و قرائت قرآن کریم است، در این گفتوگو با نگاهی عمیق و لحنی که در آن تواضع موج میزند و با تأکید بر اینکه خود نیز همواره از شر وساوس نفسانی به خدا پناه میبرد؛ به ما میگوید که کجای مسیر آموزش و تربیت قاریان اشتباه رفته است که خروجی آن، سلبریتیهای وابسته به دربار شدهاند. این گفتوگو را تا انتها دنبال کنید تا از پشت پرده این انحرافات و وظیفه امروز ما در تشخیص صدای رحمانی از نغمههای فریبنده آگاه شوید.

چالش تخصص و تعهد
به عنوان یک حافظ بینالمللی، بفرمایید چقدر این خطر وجود دارد که هنر تلاوت برای یک قاری تبدیل به یک حجاب شود؟ یعنی فرد آنقدر درگیر مهندسی صوت و لحن و جذب تشویقهای حضار شود که پیام صریح قرآن را پشت زیبایی صدایش گم کند؟
پیش از آنکه مستقیماً به کالبدشکافی این پدیده بپردازیم، باید به یک آسیبشناسی ساختاری اشاره کرد. متأسفانه در جهان اسلام و بهویژه در محافل قرآنی سالهای اخیر، نوعی «فنیزدگی» مفرط بر کلاسهای آموزشی حاکم شده است. امروزه تمرکز اصلی بر روی صوت، لحن، آموزش قرائات مختلف و مباحث تجویدی است که هر کدام در جای خود مشتریان و علاقهمندان خاص خود را دارد. حتی در حوزه حفظ قرآن نیز، جنبههای فنی و مسابقاتی بر مباحث تدبر و اخلاق غلبه یافته است. به تعبیر مرحوم آیتالله ضیاءآبادی که همواره با سوزی درونی میفرمودند: «ما قاری زیاد داریم، اما قرآنی کم داریم». این سخن، عصاره وضعیتی است که در آن پوسته بر مغز غلبه کرده است.
امروزه در بسیاری از جلسات قرآنی که ساعتها به طول میانجامد، گاهی حتی دقیقهای به معارف کاربردی و مباحث اخلاقی قرآن پرداخته نمیشود. خروجی این سیستم، افرادی هستند که در فضای حرفهای رشد کرده و به واسطه صدای خوش، تریبونهای بزرگ رسانهای پیدا میکنند. آسیب دقیقاً از همینجا آغاز میشود؛ فردی که بنیه معرفتی ضعیفی دارد، تحت تأثیر شهرت و حمایتهای رسانهای، ممکن است ناخودآگاه وارد فضاهای مادی شده و فرسنگها از حقیقتِ هدایتگری قرآن فاصله بگیرد. تلاوت او زیباست، اما این زیبایی تنها در حنجره میماند و به قلب نفوذ نمیکند.
نگاهی به تاریخ صدر اسلام نشان میدهد که این چالش همواره وجود داشته است. در آن روزگار، قاری به کسی گفته میشد که یا حافظ بود و یا سواد قرائت متن را داشت. اگرچه معیارهای امروز تغییر کرده، اما آفت غره شدن به ظاهر عبادت، ریشهای دیرینه دارد. همانطور که در طول تاریخ عالم بد در کنار عالم خوب داشتهایم، قاریان نیز از این قاعده مستثنی نبودهاند.
برای تبیین این تفاوت، میتوان دو الگوی متضاد را در جنگ جمل بررسی کرد. از یک سو، جوانی به نام «مسلم بن عبدالله مجاشعی» را میبینیم؛ قاری شجاعی که به دستور امیرالمؤمنین(ع) برای اتمام حجت بر دشمن، قرآن به دست به میان میدان رفت و در حالی که آیات الهی را تلاوت میکرد، مظلومانه پیش چشم مادرش شهید شد. او نمونه بارز تلاقی تخصص و تعهد بود. اما در سوی دیگر، افرادی در جبهه مقابل و بعدها در میان خوارج پدید آمدند که پیشانیهایشان از کثرت سجده پینه بسته بود و مدام قرآن میخواندند، اما در برابر «قرآن ناطق» یعنی امیرالمؤمنین(ع) شمشیر کشیدند. آنها قرآن را میخواندند اما از آن به عنوان ابزاری برای تأمین منافع مادی و تقرب به دربارها استفاده میکردند؛ رویهای که متأسفانه تا به امروز در میان برخی قاریان وابسته به قدرتهای طاغوتی ادامه دارد.
امروز نیز شاهد قاریانی هستیم که تلاوتهایشان در استودیوهای پیشرفته ضبط میشود و میلیونها شنونده دارد، اما همین افراد در بزنگاههای تاریخی، جای ظالم و مظلوم را عوض میکنند. نمونه اخیر آن، موضعگیریهای تند و سرشار از بغض یکی از مشهورترین قاریان جهان نسبت به جبهه مقاومت است. او به جای آنکه صدای مظلومیت مردم غزه باشد، نوک پیکان حملات خود را به سمت تنها جبههای گرفته که در برابر صهیونیسم ایستاده است. این نشان میدهد که لزوماً هر حنجره طلایی، توانایی اتخاذ تصمیم قرآنی در لحظات حساس را ندارد.
سلاحسازی از وحی
جناب نوروزی وقتی میبینیم یک قاری آیات خدا را خرج سیاستهای دشمن میکند، چه بلایی سر باورهای دینی مردم میآید؟ این بازی با کلمات قرآن چقدر به اتحاد مسلمانان ضربه میزند؟
یکی از خطرناکترین اقدامات در منازعات سیاسی، استفاده ابزاری از آیات وحی برای تطهیر ظالمان یا تخریب جبهه حق است. این نوع برخورد با متن مقدس، که میتوان آن را استخدام آیات در غیر جایگاه خود نامید، ضربهای مهلک به وحدت جهان اسلام و باورهای دینی جامعه وارد میکند. وقتی آیات الهی به جای آنکه چراغ راه باشند، به سلاحی برای ترور شخصیت یا توجیه جنایت تبدیل شوند، اعتماد عمومی به مفاهیم دینی خدشهدار میشود.
این انحراف که در مباحث تخصصی قرآنی از آن با عنوان «استخدام الآیات فی غیر مواضعها» یاد میشود، به معنای آن است که فرد بدون رعایت مرزهای تفسیری و صرفاً بر اساس میل و سلیقه سیاسی خود، آیهای را بر مصداقی کاملاً غلط بار کند. تاریخ نمونههای تکاندهندهای از این رفتار را ثبت کرده است. در جنگ جمل، هنگامی که اصحاب جمل بیتالمال بصره را غارت کردند، زبیر با دیدن انبوه طلاها، آیه «وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ کَثِیرَةً تأْخُذُونَهَا» را خواند. او آیهای را که در شأن مجاهدان صادق رکاب پیامبر(ص) نازل شده بود، برای توجیه تصاحب غیرقانونی اموال عمومی به کار برد.
این روند تحریفی، امروزه نیز به شکلی نوین در جریان است. برخی قاریان و مدعیان دینداری، آیات مربوط به کفار، منافقین و مشرکین را به راحتی بر ایران اسلامی و محور مقاومت تطبیق میدهند. این در حالی است که هر ناظر منصفی میبیند تنها جبههای که در جهان امروز بهطور عملی در برابر استکبار و کفر جهانی ایستاده، همین جبهه است. این نوع تفسیر به رأیهای سیاسی، نه تنها جهل است، بلکه خیانتی آشکار به امانت وحی محسوب میشود که جامعه باید نسبت به آن هوشیار باشد.
تناقض در فریاد و سکوت
جناب نوروزی، این پارادوکس برای مردم خیلی عجیب است؛ چطور میشود کسی که صبح تا شب آیات ایستادگی و جهاد را تلاوت میکند، در برابر فاجعه غزه لال شود اما برای حمله به جبهه مقاومت صدایش را بالا ببرد؟ این جابجایی جای ظالم و مظلوم در ذهن آنها از کجا آب میخورد؟
واقعیت این است که افرادی مانند «مشاری راشد العفاسی» با داشتن چندین میلیون دنبالکننده، ظرفیت عظیمی برای اثرگذاری در جهان اسلام دارند. اما عملکرد آنها در قبال فجایع غزه، فراتر از چند واکنش نمایشی و نصفه و نیمه در فضای مجازی نرفته است. اگر این افراد تنها بخشی از آن شدت و حدتی را که علیه ایران و شیعیان به کار میبرند، صرف تبیین جنایات اسرائیل و آمریکا میکردند، امروز وضعیت آگاهی در جهان اسلام بسیار متفاوت بود. اما متأسفانه تعصبات فرقهای و کینههای ریشهدار، چشمان آنها را بر روی حقایق روشن بسته است.
برای این سقوط فکری و اخلاقی، میتوان دو دلیل عمده برشمرد. نخست، همانطور که پیشتر اشاره شد، فقدان تربیت اصیل قرآنی است. این افراد در حصار ظواهر، استودیوهای لوکس و شهرت کاذب محصور شدهاند. آنها صفت «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ» را با زیباترین لحن تلاوت میکنند، اما در صحنه عمل، تمام تندی و خشونت خود را نثار برادران مسلمان خود کرده و در برابر دشمنان واقعی دین، زبانی نرم یا سکوتی رضایتآمیز دارند.
دلیل دوم، وابستگی و ترس از حکام است. بسیاری از این چهرهها در کشورهایی زندگی میکنند که حاکمانشان بهطور پنهان و آشکار دست در دست استکبار دارند. قاریای که حیات رسانهای، حقوق ماهانه و جایگاه اجتماعیاش وابسته به دربار است، هرگز جرئت نمیکند بر خلاف سیاستهای حاکم سخن بگوید. آنها برای حفظ مصالح مادی خود، ناچارند آیات خدا را به گونهای تفسیر کنند که به قبای هیچ پادشاهی برنخورد و حتی در این مسیر، حاضرند جبهه حق را فدای خوشآمدِ حاکمان مستبد کنند.
سواد رسانهای در جامعه قرآنی
جناب نوروزی، خیلیها میپرسند بالاخره تکلیف ما با این صداهای ماندگار چیست؟ چطور به آن بلوغ برسیم که هم از زیبایی تلاوت لذت ببریم و هم اسیر تفکرات غلط قاری نشویم؟ فرمول شما برای اینکه حنجره طلایی چشمان ما را روی حقیقت نبندد، چیست؟
اگرچه در معارف ما بر حسنظن نسبت به برادر مسلمان تأکید شده، اما این اصل تا زمانی معتبر است که انحراف فرد علنی نشده باشد. روایات متعددی هشدار میدهند که ظاهرِ فریبنده، تلاوت سوزناک یا لباسِ دین نباید ملاک مطلق قضاوت ما باشد. ما مؤظفیم برای تشخیص مسیر صحیح، به عالمان ربانی و بصیر تمسک جوییم؛ کسانی که عمر خود را صرف فهم عمیق دین کردهاند، نه کسانی که تنها هنرپیشگان عرصه تلاوت هستند.
امروزه انحرافات در پوششهای مختلف مذهبی، از آموزش قرآن گرفته تا مباحث مهدویت، بیداد میکند. آفت بزرگ برخی از متدینین، اعتماد زودهنگام و قطبسازی از چهرههای مشهور است. اینکه تصور کنیم چون کسی قاری خوبی است، پس در امور دیگر دینی اجتماعی نیز کلامش حجت است، یک خطای راهبردی است. جامعه باید بیاموزد که سلبریتیهای قرآنی نیز مانند هر انسان دیگری ممکن است دچار لغزش یا وابستگی شوند.
در این میان، مسئولان رسانهای و نهادهای فرهنگی وظیفهای دوچندان دارند. وقتی فردی به طور علنی در جبهه دشمن قرار میگیرد و به مقدسات یا آرمانهای جبهه حق جسارت میکند، دیگر هیچ توجیهی برای پخش آثار او از صدا و سیمای جمهوری اسلامی وجود ندارد. تداوم پخش تلاوتهای افرادی که نسبت به خون شهدای مقاومت بیتفاوت یا هتاک هستند، توهین به شعور جامعه و خانواده شهداست. ما دچار فقر قاری نیستیم که بخواهیم به هر قیمتی تلاوتهای یک فرد معلومالحال را پخش کنیم.
در نهایت، راه نجات در تقویت بصیرت قرآنی است. مردم باید به نقطهای از رشد فکری برسند که بدانند معیار حق، اشخاص نیستند، بلکه تطبیق عمل آنها با شاخصهای قرآنی است. ما نباید بنده و پیرو بیچون و چرای هیچ سلبریتی یا مداح و قاری باشیم. تنها با تمسک به ولایت و عالمان عامل است که میتوان در غبار فتنهها، مرز میان صدای خوش شیطانی و فریاد حقطلبی رحمانی را بازشناخت.






نظر شما