با افزایش نااطمینانیهای ژئوپلیتیکی درباره احتمال جنگ میان آمریکا و ایران، نشانههایی از ورود این درگیری به مرحلهای حساستر و خطرناکتر دیده میشود. گزارشها حاکی از آن است که دولت دونالد ترامپ در اقدامی بیسابقه از زمان جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، دهها هزار نیروی نظامی را به غرب آسیا اعزام کرده و همزمان گروههای بزرگ ناوهای هواپیمابر را به نزدیکی آبهای ایران منتقل کرده است.
به نوشته «رویترز» بنبست در مذاکرات آتشبس، دو کشور را در موقعیتی قرار داده که رویارویی مستقیم را بیش از پیش محتمل کرده است. شروط مطرحشده از سوی هر دو طرف برای یکدیگر غیرقابل قبول بوده و همین امر باعث شده فضای جنگی از سطح نظامی به حوزه جنگ روانی نیز کشیده شود. در این چارچوب، ایران این نبرد را بهعنوان دفاعی حیاتی و حتی ایدئولوژیک در برابر آنچه «امپریالیسم آمریکا» میداند، تلقی میکند؛ در حالی که ایالات متحده، به نظر میرسد بیش از هر چیز در پی حفظ تصویر هژمونی جهانی خود است. هرچند برتری نظامی آمریکا همچنان بیرقیب است، اما عزم ایران برای به چالش کشیدن این هژمونی، بهوضوح برای دولت ترامپ چالشبرانگیز شده است.
در این میان، موضوع تنگه هرمز به یکی از کانونهای اصلی تنش تبدیل شده است. اظهارات مقامات ایرانی درباره «شکستن محاصره با محاصره» اگرچه در ظاهر جنبه تبلیغاتی دارد، اما در عمل نشان میدهد که رقابت بر سر کنترل این گذرگاه حیاتی وارد مرحلهای پیچیده شده است. آمریکا مدعی است که از طریق محاصره متقابل، مسیر کشتیهای مرتبط با ایران را محدود کرده و حتی زیانهای روزانه قابل توجهی به اقتصاد ایران وارد میکند. در مقابل، این اقدامات را میتوان بخشی از فشار روانی برای وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا در مذاکرات دانست.
آیا جنگ آمریکا و ایران وارد مرگبارترین مرحله خود میشود؟
همزمان، تحرکات دیپلماتیک نیز الگوی قابل توجهی را نشان میدهد. لغو سفر مقامهای آمریکایی به پاکستان پیش از دور جدید مذاکرات، در کنار افزایش استقرار نیروهای نظامی، یادآور الگوهایی است که پیشتر نیز به اقدامات نظامی منجر شده بود. این مسئله احتمال استفاده از گزینه نظامی برای پایان دادن سریعتر به جنگ را تقویت میکند؛ بهویژه در شرایطی که هزینههای اقتصادی این درگیری برای آمریکا بسیار سنگین گزارش میشود و حتی از فشارهای وارد بر اقتصاد ایران نیز فراتر رفته است.
با نزدیک شدن به دور جدید مذاکرات، این احتمال مطرح است که استقرار گسترده نیروهای آمریکایی بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای اعمال فشار و نمایش قدرت باشد. با این حال، اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، سناریوی تشدید درگیری و حتی عملیات زمینی علیه ایران نیز دور از ذهن نخواهد بود.
در همین حال، چالش اصلی برای آمریکا فراتر از هزینههای مالی جنگ است. تداوم این درگیری و نبود نتیجه مشخص، میتواند به تضعیف تصویر هژمونی جهانی این کشور منجر شود؛ مسئلهای که به نظر میرسد یکی از موانع اصلی خروج واشنگتن از جنگ بدون دستیابی به نتیجه است.
یکی از مهمترین ابعاد این بحران، به چالش کشیده شدن نظام «پترو دلار» است. ایران اعلام کرده که عبور از تنگه هرمز را برای کشتیهایی تسهیل خواهد کرد که در چارچوب «پترو یوآن» تجارت میکنند. چنین اقدامی میتواند به روند «دلارزدایی» در اقتصاد جهانی سرعت ببخشد. واکنش آمریکا به این موضوع، از جمله دستور به نیروی دریایی برای مقابله با این سیاست، نشاندهنده اهمیت راهبردی این موضوع برای واشنگتن است.
در آستانه دور جدید مذاکرات، تصمیم ترامپ برای استقرار سه ناو هواپیمابر در نزدیکی ایران و لغو برخی تحرکات دیپلماتیک، این گمانه را تقویت کرده که آمریکا یا در حال آمادهسازی برای اقدام نظامی جدید است یا تلاش میکند فشار حداکثری برای پذیرش شرایط خود ایجاد کند.
در نهایت، به نظر میرسد دولت ترامپ، که همواره نگاه اقتصادی به سیاست داشته، با این واقعیت روبهرو شده که تداوم جنگ میتواند هزینههای سنگینی برای اقتصاد آمریکا داشته باشد. از این رو، اقدامات آتی واشنگتن احتمالاً بیش از هر چیز بر مدیریت تصویر هژمونی جهانی متمرکز خواهد بود—صرفنظر از اینکه اهداف اولیه جنگ تا چه اندازه محقق شده باشد.





نظر شما