تقاطع پرالتهاب امنیتی و اجتماعی اخیر، تنها عرصه صفآرایی نظامی نبود، بلکه میدان بزرگ نبرد روایتها و آزمون دستگاههای محاسباتی بود. در روزهایی که ماشین رسانهای رقیب سالها بر طبل «فساد سیستماتیک تا مغز استخوان» و قریبالوقوع بودن «فروپاشی ساختارها» میکوبید، تابآوری حیرتانگیز بدنه اجرایی کشور در اوج تهدیدات و «همراهی خاموش» قشر خاکستری با میدان مقاومت، معادلات مرسوم جامعهشناختی را باطل کرد. این رخداد، مفاهیم بنیادین و کلان انقلاب اسلامی (نظیر رویارویی با استکبار) را که دههها در ساحت نظر و ایدئولوژی محصور بود، بهیکباره به کف خیابان آورد و برای توده مردم ترجمه کرد. با این حال، تداوم این جوشش بیبدیل نیازمند هوشیاری ساختارهاست. در بخش دوم نشست «جامعهشناسی ۶۰ شب حضور خیابانی مردم در سطح شهر» بخش دیگری از بررسی تحلیلی این رخداد را با اساتید جامعهشناسی به گفتوگو نشستیم که مشروح این تحلیلها را در ادامه میخوانید.
محمدرضا قائمینیک، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه علوم اسلامی رضوی
جبر ژئوپلیتیک و مسئولیت تاریخی ایران
تاریخ و جغرافیای ایران بهگونهای است که ما ناگزیر از پذیرفتن مسئولیتهای جهانی و منطقهای هستیم. تجربه تاریخی ثابت کرده هرگاه جامعه و حاکمان، به دلیل خستگی یا فشارها، از زیر بار این نقش ژئوپلیتیک شانه خالی کردهاند، کشور دچار انحطاط و مشکلات داخلی شدیدتر شده است. اگر ما منطقه را رها کنیم، نقش ما به کشورهایی مانند قطر سپرده میشود و دشمنی مانند اسرائیل با طرحهای عادیسازی (مانند پیمان ابراهیم) در همسایگی ما خیمه میزند. امنیت و اقتصاد داخلی ما، پیوندی ناگسستنی با پذیرش این نقش فعال در منطقه دارد.
پارادایم «زندگی»؛ میدان اصلی منازعه معاصر
در دوران پس از جنگ جهانی دوم، دعوای اصلی در جهان، دیگر صرفاً بر سر ایدئولوژیهای انتزاعی نیست، بلکه منازعه بنیادین بر سر خود مفهوم «زندگی» و «سبک زندگی» است. چالشهای امروز ما در حوزههای اجتماعی و فرهنگی (مانند مسئله پوشش و حجاب) ریشه در همین نزاع کلان دارد. هر تمدنی که نتواند به پرسش تأمین و تضمین کیفیت زندگی برای انسان معاصر پاسخ دهد، در این کارزار جهانی باخته است.
ضرورت پیوند حیاتی «مقاومت» و «زندگی»
بزرگترین گره استراتژیک در شرایط فعلی، چگونگی پیوند زدن مفهوم «مقاومت» با «زندگی» است. مادامی که مقاومت در ذهن جامعه مترادف با خشونت، ویرانی، سختگیری و مختل شدن روزمره باشد، در برابر مفهوم زندگی شکست خواهد خورد. مقاومت پیروز، مقاومتی است که تداوم حیات را روایت کند؛ دقیقاً مانند تصاویر برگزاری عروسی روی خرابههای غزه. بزرگترین قدرتنمایی ایران در این بحران نیز شلیک موشکها نبود، بلکه استمرار زندگی طبیعی در شهرها و پناه نبردن به سنگرها در اوج تهدید بود. مقاومت باید تضمینکننده زندگی باشد، نه نابودگر آن.
احمد فرزانه، عضو هیئت علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه نیشابور
خطای دید در آمار و واقعیت تجمعات
در تحلیل پدیدههای اجتماعی، عدد و رقم اهمیت بالایی دارد. تجمعات بزرگ خیابانی اغلب ذهن را دچار خطای محاسباتی و بصری میکنند؛ بهگونهای که حتی نخبگان سیاسی و رؤسایجمهور نیز ممکن است تصور کنند جمعیت حاضر، نماینده ۵۰ تا ۷۰ درصد کل جامعه است. اما دادههای آماری نشان میدهد واقعیت عددی حاضران در میدان، معمولاً کسر کوچکی از تصورات ذهنی ماست. داشتن نگاه واقعبینانه و پرهیز از اغراقهای رسانهای، شرط اول برای برنامهریزی درست و پرهیز از توهم «فراگیری مطلق» است.
اختیار انسان و نامعلوم بودن آینده جامعه
جهان انسانی، جهان جبر و روندهای ثابت (مانند ساختن کندو توسط زنبورعسل) نیست. انسان موجودی مختار است و جوامع میتوانند در بازههای زمانی کوتاه، دقیقاً معکوس منطق اولیه خود عمل کنند. حضور ۶۰شبه مردم در خیابان، یک فرصت کنونی است، اما هیچ تضمینی از سوی خداوند صادر نشده که این روند خودبهخود و تا ابد ادامه یابد. ترجمه و تداوم این ظرفیت در فردای پس از بحران، کاملاً بستگی به عملکرد ساختارها، نحوه مواجهه با واقعیت و تصمیمات سیاستگذاران دارد.
مسعود ولیزاده، جامعهشناس
ابطال توهم فساد سیستماتیک با بقای ساختارها
یکی از پدیدههای قابلتأمل در جریان بحران اخیر، حفظ و تابآوری ساختارهای اداری بود. دو دهه است که رسانهها تصویری مفصل از وجود «فساد سیستماتیک» در کشور پمپاژ میکنند. اما منطق بحران نشان داد اگر فساد تا مغز استخوان یک سیستم نفوذ کرده باشد، در لحظه مواجهه با تهدیدات سنگین امنیتی، آن ساختار باید دچار فروپاشی درونی شود. در روزهایی که حتی کارمندان لایه سوم وزارت خارجه هم پیامکهای تهدیدآمیز از سوی اسرائیل دریافت میکردند، ساختار اداری فلج نشد و خیانتی رخ نداد. این عدم فروپاشی ثابت میکند برخلاف تصویرسازیها، بدنه اجرایی کشور در بزنگاهها حافظ امنیت ملی بوده و ما با فساد سیستماتیک روبهرو نبودهایم.
همراهی خاموش و کشف جامعه «تودهای اما منسجم»
جامعه ایران از دو قطب مخالف و موافق و یک طیف گسترده ۵۰درصدی در میانه تشکیل شده است. در تقاطع تاریخی اخیر، پدیده راهبردی «همراهی غیرکنشگران» رخ داد. طیف میانه که شاید در انتخابات غایب است یا پیشتر انتقادهایی داشته، در لحظه تهدید ملی هیچگونه تقابل یا کارشکنی علیه هسته مقاومت نکرد و با سکوت خود همراهی نشان داد. این رفتار اثبات میکند جامعه ایران برخلاف الگوهای رایج، جامعهای «تودهای اما منسجم» است. این جامعه بهشدت فردگراست، اما همگام مواجهه با یک «امر سوم بیرونی» (مانند تهدید وطن یا خون یک قهرمان شهید)، تمام تفاوتها را کنار گذاشته و به یک پیکر منسجم تبدیل میشود.
خطر جعل رسانهای و سازماندهی حاکمیتی
بزرگترین خطری که ظرفیت همبستگی شکلگرفته را تهدید میکند، «جعل رسانهای» از مفهوم مردم است. جریانهای سیاسی مدام تلاش میکنند تصویری یکبعدی از حاضران در میدان بسازند و تکثر واقعی آنها را نادیده بگیرند. کف خیابان نشان داد بدنه عمومی حتی رفتارهای طردکننده (مثل تذکرهای سفتوسخت معدود افراد درباره حجاب) را پس میزند و تنوع را میپذیرد. برای حفظ این جوشش طبیعی، باید از بازنماییهای حزبی دست برداشت و مهمتر از آن، از هرگونه «سازماندهی حاکمیتی» و دولتیسازی این تجمعات خودجوش مطلقاً پرهیز کرد.
کوچ راهبردی از «۱۰ درصد» به «۱۰۰ درصد»
این مقاومت ملی نیازمند پاسخی درخور از سوی سیستم است. اگر جامعه پس از تحمل فشارها، پیام کارآمدی و امیدبخشی از ساختار رسمی دریافت نکند، این ظرفیت عظیم فرسوده خواهد شد. گلوگاه اصلاح در این مسیر، تغییر زاویه دید بدنه انقلابی و تصمیمگیران است؛ آنها باید از «اُریب ۱۰درصدی» خارج شوند. دیدن صرفاً ۱۰ یا ۲۰ درصد همفکر، تحلیلها را فلج میکند. کوچ راهبردی و ذهنی به سمت دیدن و فهم «۱۰۰درصد جامعه» شرط اصلی حفظ ارتباط با مردم و تداوم مسیر است.
محمدجواد یداللهیزاده، جامعهشناس
مواجهه با یک رخداد عمیق فرهنگی
آنچه در خیابانها و در بطن جامعه در حال وقوع است را نمیتوان و نباید به یک واکنش صرفاً امنیتی، سیاسی یا هیجانی زودگذر تقلیل داد. ما با یک «رخداد عمیق فرهنگی» مواجه هستیم. ذات رخدادهای عمیق فرهنگی این است که کنشگری در آنها براساس تولید معانی بنیادین صورت میگیرد؛ در نتیجه، ابعاد و سویههای پنهان این اتفاقات بهراحتی در قالب پیمایشهای کمّی، نظرسنجیهای رایج و ابزارهای مرسوم آمارگیری قابلقالببندی و صورتبندی نیست. این رخدادها دارای سویههای ناشناختهای در لایههای زیرین آگاهی جمعی هستند که رسوبات هویتی و معنایی خود را احتمالاً در سالها و دهههای آینده بهطور کامل نشان خواهند داد و از همین رو، تحلیل آنها نیازمند نگاهی کلاننگر و زمانمند است.
مکتب مقاومت و امکان تربیت نسل جدید
رخدادهای عظیم، کارکردی مکتبساز دارند. همانگونه که تجربه سهمگین هشت سال دفاع مقدس به یک سفره وسیع و پربرکت تبدیل شد که دههها توانستیم بر سر آن بنشینیم و نسلهای متمادی از کنشگران، امت حزبالله و نیروهای معتقد را با الگوپذیری از شهدا تربیت کنیم، رخداد مقاومت و جنگ اخیر نیز دقیقاً دارای همین ظرفیت تاریخساز است. این جنگ و ایستادگی پس از آن، بستری است که خود مردم وارد فرایند آن شدهاند و نشان میدهد میتوان مبتنی بر مدار این مقاومت جدید، نسلهای تازهای از کنشگران و نیروهای انقلابی منطبق با اقتضائات روز را تربیت کرد و روح تازهای در کالبد جامعه دمید.
ترجمه میدانی و عینی مفاهیم کلان انقلاب
ارزش بیبدیل این رخداد در این است که توانست بسیاری از پروژههای کلان، توصیفات و حرفهای اساسی جمهوری اسلامی را که طی چهل و اندی سال صرفاً در ساحت نظر بیان میشد، در کف خیابان ترجمه کند. مفاهیمی چون «ماهیت استکبار»، «شیطان بزرگ»، «غده سرطانی بودن رژیم» و پوچ بودن ادعای سازمانهای حقوق بشری و نظم بینالمللی، همگی بهیکباره بروز و ظهور عینی یافتند. وقتی دشمن با خشونت عریان و زور صریح وارد میدان میشود و با برداشتن دستکش مخملین، تهدید میکند زیرساختها را میزند و کشور را به عصر حجر برمیگرداند، تمام آن ادعاهای جریانهای غربزده مبنی بر باطل بودن ایدئولوژی مقاومت، نقش بر آب میشود و حقانیت نگاه انقلاب اسلامی به جهان، برای عموم جامعه به اثبات میرسد.
رسالت نخبگان در صورتبندی فکری تجربه مقاومت
در برابر این رخداد عظیم، نباید دست روی دست گذاشت. جریانهای روشنفکری، جامعهشناسی رسمی و غربزدگان دههها تلاش کردهاند با تولید متون و تحلیلهای مختلف، مبانی ایدئولوژیک انقلاب را زیرسؤال ببرند. اکنون که این اتفاقات، بطلان حرفهای آنان را ثابت کرده، رسالت سنگینی بر دوش نخبگان است. دستاوردهای فکری این رخداد نباید در سطح مشاهدات خام باقی بماند؛ بلکه باید با دقت از لابهلای تجربههای میدانی استخراج شده، صورتبندی نظری و منطقی پیدا کند و بهعنوان یک پروژه کلان و موفق، در برابر روایتهای رقیب سر دست گرفته شود.




نظر شما