تحولات منطقه

امروز ایران غرق در نوری است که از توس می‌تابد. در سالروز میلاد خورشید هشتم، حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) به سراغ لایه‌های پنهان و درخشان زندگی ایشان رفته‌ایم.

در مکتب رضوی قدر مشترک وحدت، «انسانیت» است
زمان مطالعه: ۹ دقیقه

امروز ایران غرق در نوری است که از توس می‌تابد. در سالروز میلاد خورشید هشتم، حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) به سراغ لایه‌های پنهان و درخشان زندگی ایشان رفته‌ایم. اما نه از زاویه تکراری، بلکه با نگاهی به یک مفهوم حیاتی: «وحدت». آیا وحدت تنها یک شعار سیاسی است یا ریشه در تار و پود رفتار کسی دارد که او را «امام رئوف» می‌نامیم؟ برای پاسخ به این پرسش، با حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود یوسفی، کارشناس دین و تاریخ گفت و گو کردیم تا بدانیم چگونه می‌توان از سفره‌ رضوی، برای دردهای امروز جامعه، مرهمی از جنس وحدت و همدلی استخراج کرد.

سفره‌ای که دیوار نداشت: وقتی نژاد و رتبه رنگ می‌بازد

در بررسی تاریخ رضوی، «کرامت انسانی» برجسته‌ترین کلیدواژه است. در جهانی که القاب و طبقات اجتماعی فاصله ایجاد کرده‌اند، سیره ایشان چگونه می‌تواند این مرزها را در جامعه امروز ما کمرنگ کند؟

بگذارید از یک قاب تاریخی آغاز کنم. کاروان امام در راه توس است. وقت ناهار می‌رسد. مأمور حکومتی که عادت کرده بزرگان را در حصار «تفاوت‌ها» ببیند، می‌خواهد سفره امام را از خدمه و کارگران جدا کند. خدمه ظاهربین که گمان می‌کردند شأن سیاسی امام اقتضا می‌کند سفره‌ای مجزا داشته باشند، پیشنهاد دادند ایشان به تنهایی غذا بخورند. اما امام(ع) با کلامی که باید آن را «منشور برابری» نامید، فرمودند: «إنّ أبانا و أمّنا واحد...»؛ پدر و مادر همه ما یکی است؛ پس چرا سفره‌هایمان جدا باشد.
این یعنی «انسانیت» قدرِ مشترک ماست. این یک استراتژی اخلاقی است. اگر امروز درگیر تنش هستیم، ریشه‌اش در احساس برتری‌های کاذب است؛ نژاد، جایگاه سیاسی، ثروت یا حتی مدارک تحصیلی. وقتی من باور کنم از دیگران برتر نیستم، «همدلی» متولد می‌شود. در نوسان‌های اقتصادی، فردی که نگاه رضوی دارد، ثروت‌اندوزی را «زرنگی» نمی‌داند، بلکه آن را زخمی بر پیکر جامعه می‌بیند. آن‌وقت در صف خرید، در ترافیک و در بحران‌های اقتصادی، به جای «زرنگی شخصی»، به «خیر جمعی» فکر می‌کند. در منطق رضوی، اگر قرار است سختی باشد، برای همه است و اگر گشایشی هست، باید همگانی باشد. مدیریت تنش از همین‌جا شروع می‌شود: اگر کمبودی هست، برای همه باشد و اگر گشایشی هست، همگان متنعم شوند. این یعنی یگانگی در زیست اجتماعی.

مدارا با مخالف؛ دشمنی بر سر مبنا، نه کینه شخصی

امام رضا(ع) با وجود نقد جدی به مبانی فکری مخالفان، هرگز باب گفت‌وگو را نبستند. این توازن میان «حفظ اصول» و «سعه‌صدر در گفت‌وگو» چگونه در مدیریت اختلافات امروز الگو می‌شود؟

اینجا نکته ظریفی وجود دارد. ما باید میان «اختلاف مبنایی» و «کینه‌توزی شخصی» مرزبندی کنیم. امام(ع) در اصول توحیدی و ایستادگی در برابر استثمار مردم، سر سوزنی عقب‌نشینی نمی‌کردند؛ چرا که آنجا بحث حق مردم و فرمان خدا بود. همچنین در مواجهات انسانی، حتی با سرسخت‌ترین دشمنان، اخلاق را ذبح نمی‌کردند. ما امروز نیازمند این بلوغ هستیم که بدانیم می‌توانیم در سیاست یا اندیشه، تفاوت دیدگاه‌های بنیادین داشته باشیم، اما در عین حال، حرمت انسان‌ بودن طرف مقابل را حفظ کنیم. امام به ما آموختند نبرد فکری نباید به حذف کرامت رقیب منجر شود. حتی در حوزه‌ مسائل فردی می‌توانیم با محبت، بسیاری از خطاها و لغزش‌ها را نادیده بگیریم و بسیاری از اختلافات شخصی را کنار بگذاریم.

مصداقی از این برخورد امام با دشمنان وجود دارد که بتواند برای فضای دوقطبی امروز راه‌گشا باشد؟

بله، نمونه‌ای شگفت‌انگیز در تاریخ نقل شده است. مأمون که دشمن اصلی و طراح تبعید ایشان بود، روزی نزد امام آمد و از ایشان خواست برای فرزنددار شدنش دعا کنند. امام(ع) بر اساس کینه‌های شخصی برخورد نکردند. ایشان با صراحت و مهربانی دعا کردند و حتی جزئیات تولد آن فرزند را پیش‌بینی فرمودند.
این پیام بزرگی دارد: «دشمنی مبنایی» نباید راه را بر «مروت و گره‌گشایی» ببندد. اگر در جامعه امروز برتری‌های سیاسی و جناحی را از مسائل انسانی جدا کنیم، سرمایه اجتماعی و اعتماد میان مردم به‌سرعت بازسازی خواهد شد.

امام؛ نوری که سارقان اندیشه را رسوا می‌کند

در نهایت، پایان ظاهری این مسیر به شهادت ختم شد. چگونه می‌توان شهادت ایشان را از یک واقعه تاریخی به یک «راهبرد زنده» برای مقابله با تیرگی‌های عصر حاضر تبدیل کرد؟

امام در ادبیات دینی ما «نورالله» است. خاصیت نور این است که فرصت پنهان‌کاری را از دزدان می‌گیرد. سارقان اندیشه و کسانی که به دنبال استثمار عقل بشر هستند، همیشه در تاریکی و جهل جامعه برنده می‌شوند. امام با تعالیم خود، چراغی در دست انسان‌ها می‌گذارد تا مسیر را تشخیص دهند.
شهادت امام رضا(ع) پایان این روشنایی نبود، بلکه تثبیت آن بود. پیام شهادت ایشان برای ما این است: «انفعال ممنوع». همان‌طور که قرآن می‌فرماید آیا با رفتن پیامبر(ص) شما به عقب برمی‌گردید؟ خیر. ایستادگی در برابر ظلم یعنی هر یک از ما وظیفه داریم سهم خود را در روشن‌کردن ذهن و فکر جامعه ایفا کنیم. هر قدمی که برای آگاهی‌بخشی و خروج از جهل برداشته شود، در واقع امتداد همان مسیری است که امام با خون خود ترسیم کردند. امروز، ایستادگی در برابر ظلم، نه فقط در شعار، که در تلاش برای «بصیرت‌افزایی» و «خدمت صادقانه» معنا می‌یابد.

مسیر کفر و دین بی‌مشتری نیست؛ تو در کدام مسیری؟

جامعه ما در سال‌های اخیر شاهد فداکاری و شهادت بسیاری از مدافعان کشور و امنیت بوده است. چگونه می‌توان میان فرهنگ رأفت و مهربانی در سیره امام رضا(ع) و فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه امروز پیوند برقرار کرد؟

برای درک این پیوند، ابتدا باید هندسه «مسیر» را بشناسیم. حقیقت این است که بازار کفر و دین هیچ‌گاه بی‌مشتری نبوده و نخواهد بود. تاریخ، صحنه انتخاب است؛ تو در کدام سمتی؟ شهیدان دقیقاً همان کسانی هستند که نخواستند چراغ این راه نورانی خاموش شود. این قصه، پایانی ندارد؛ چرا که جبهه باطل و مسیر خطا همواره رهروانی دارد که برای خاموشی نور تلاش می‌کنند.
نکته طلایی اینجاست؛ تداوم حق، محتاج «جانفشانی» است. ایثارگران ما انسان‌های ویژه‌ای هستند؛ لزوماً آدم‌های محرومی نبودند، بلکه بسیاری از آن‌ها با وجود تمکن مالی و موقعیت‌های عالی عافیت‌طلبی، «زمین بازی» را عوض کردند. آن‌ها نیامدند که فقط در قواعد موجود بازی کنند، آمدند تا پارادایم را تغییر دهند. این تغییر بازی، هزینه دارد و هزینه آن «جان» است.

مثل امام، مثل «الأبُ الشفیق» است

این تغییر پارادایم که از آن یاد کردید، چگونه به سیره امام رضا(ع) متصل می‌شود؟ ایشان که به «امام رئوف» شهره‌اند، چگونه الگوی این میدان سخت می‌شوند؟

پیوندگاه این دو، مفهوم «عشق به خلق» است. بگذارید صریح بگویم: تا زمانی که عاشق انسان‌ها نباشی، محال است برایشان از وقتت بگذری، چه رسد به جانت! ایثارگر پیش از آنکه یک رزمنده باشد، یک «عاشق» است. او برای انسان‌ها می‌میرد چون آن‌ها را دوست دارد.
امام رضا(ع) در توصیف جایگاه امام تعبیری دارند که کلید واژه بحث ماست: «الأبُ الشفیق»؛ یعنی پدر مهربان. یک پدر و مادر، سختی‌ها و محرومیت‌ها را با جان و دل می‌خرند تا فرزندشان در آسایش باشد. امام نیز کل بشریت را فرزند خود می‌بیند.

اما معمولاً چهره‌ای که از ائمه(ع) ارائه می‌شود، بیشتر در محراب عبادت و انزوای معنوی است. آیا این با نقش سیاسی و اجتماعی ایثارگران تضاد ندارد؟

اتفاقاً اشتباه جدی همین‌جاست. اگر امام رضا(ع) یا سایر معصومین(ع) در گوشه‌ای می‌نشستند، تسبیح می‌چرخاندند، استخاره می‌گرفتند و فقط به مسائل فردی پاسخ می‌دادند، نه‌تنها کسی با آن‌ها کاری نداشت، بلکه رسانه‌های آن روزگار (مداحان حکومتی) آن‌ها را تمجید هم می‌کردند.اما اصطکاک و جنگ زمانی آغاز می‌شود که امام به دلیل همان «عشق به خلق» وارد «مرکز سیاست امور» می‌شود. در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «سَاسَةَ الْعِبَاد»، یعنی آن‌ها سیاست‌گذار زندگی بندگان هستند. وقتی امام می‌بیند روندهای غلط جامعه دارد فرزندانش (مردم) را به لجنزار می‌کشد، وارد میدان تغییر می‌شود.
فرهنگ ایثار و شهادت، میوه مستقیم درخت «رأفت» است. شهید، جان می‌دهد تا «انسان» بماند و این همان سیره امام رئوف(ع) است که برای اصلاح سرنوشت مردم، رنج هجرت، غربت و زهر را به جان خریدند.

نماد ایستادگی بر سر یک «عشق بزرگ»

نقش خانواده‌های شهدا و ترویج این نگاه در انسجام اجتماعی چیست؟

تکریم شهید و خانواده‌اش، تکریم یک شخص نیست؛ تکریم یک «منطق زندگی» است. منطق آن‌ها «نور بودن در دل تاریکی» است. اگر زیبایی اندیشه آن‌ها به‌درستی ترویج شود، هر انسانی به یاد «گمشده» خود می‌افتد. همان‌طور که مولانا می‌گوید: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش...».
مردم در آینه زندگی شهدا «آگاهانه زیستن» و پشت پا زدن به دریاهای تمنیات و لذت‌های زودگذر را می‌بینند. خانواده‌های شهدا، نماد ایستادگی بر سر این «عشق بزرگ» هستند. آن‌ها هستند که به جامعه درس مسئولیت‌پذیری می‌دهند که بدانیم برای حفظ حریم پاکی، باید از عافیت گذشت. این ترویج ارزش‌ها، همان نخی است که دانه‌های تسبیح جامعه را در پیوند با هم نگه می‌دارد و همبستگی ملی را به یک «پیوند معنوی» بدل می‌کند.

انسان یک عدد نیست، تمام انسانیت است

در تلاطم جامعه‌ای که همزمان تشنه‌ «رأفت» و نیازمند روحیه «ایثار» است، کلیدی‌ترین پیام سیره امام رضا(ع) را چه می‌بینید؟

اجازه بدهید پاسخ را با این تعبیر آغاز کنیم؛ پیام سیره‌ حضرت رضا(ع) «توجه کردن به انسان» است. از منظر بنده این امر مهم‌ترین پیام سیره رضوی است و اگر بخواهم عصاره سیره حضرت رضا(ع) را در یک جمله خلاصه کنم، آن مفهوم بنیادین «بازگشت به اصالت انسان» است. حضرت به ما آموختند انسان، فراتر از موقعیت‌ها و القاب، دارای یک «حرمت ذاتی» است.

این نگاه «فراموقعیتی» به انسان، در کجای تاریخ زندگی ایشان تجلی عینی یافته است؟

در یکی از تکان‌دهنده‌ترین فرازهای زندگی ایشان. تصور کنید لحظاتی را که سم در پیکر مطهر امام اثر کرده است؛ در اوج فشار جسمی و دردی طاقت‌فرسا، ایشان به خانه بازمی‌گردند. در آن وضعیت که هر انسانی قاعدتاً تنها به رنج خویش می‌اندیشد، نخستین پرسش امام این است: آیا اهل خانه غذا خورده‌اند؟وقتی پاسخ منفی می‌شنوند، با وجود ناتوانی، دستور می‌دهند سفره را بگسترانند. اما شکوه ماجرا اینجاست: امام تک‌تک اعضای خانه را صدا می‌زنند. حتی به این هم بسنده نمی‌کنند و می‌فرمایند: آن کسی که در اصطبل مشغول تیمار مرکب‌هاست را هم بگویید بیاید.این یعنی در نگاه امام، انسان به «عدد» و «رتبه» تقسیم نمی‌شود. برای ایشان، آن خدمتکار ساده همان‌قدر «انسان» است که نزدیکانشان. ما اغلب به انسان‌ها به چشم یک «موقعیت» نگاه می‌کنیم؛ اینکه فلانی چه سودی برای ما دارد؟ اما در مکتب رضوی، انسان دارای «وزن» است. وقتی انسان وزن پیدا کرد، آن‌وقت غم، شادی، اضطراب و امنیت او برای شما حیاتی می‌شود.

آیا می‌توان گفت فاصله ما با کمال، به میزان احترامی بستگی دارد که برای «انسان محض» قائلیم؟

ترازوی سنجش نزدیکی ما به خدا و اولیای او، میزان ارزشی است که برای کرامت انسان قائلیم. این نگاه در شاگردان این مکتب هم تکثیر شده است.ببینید در احوالات «میرزا جواد آقا تهرانی» چه می‌خوانیم؛ ایشان نیمه‌شب برفی به مشهد می‌رسند، اما پشت در خانه می‌نشینند و در نمی‌زنند. چرا؟ چون معتقد بودند من حق ندارم آرامش انسانی را، حتی اگر همسر یا فرزندم باشد، برای راحتی خودم برهم بزنم. این یعنی به رسمیت شناختن حقوق دیگری در ظریف‌ترین لایه‌ها.

این نگاه چگونه می‌تواند فرهنگ «ایثار و شهادت» را در جامعه امروز بازتولید کند؟

وقتی ما «انسان بودن انسان‌ها» را فراتر از سواد، ثروت یا جغرافیای سکونتشان به رسمیت شناختیم، دیگر «من» مطرح نیست؛ «ما» متولد می‌شود.در این نگاه، دیگر کسی «۵ درصد انسان» و دیگری «۱۰۰ درصد انسان» نیست. همه در انسانیت برابرند. وقتی این نگاه نهادینه شود، درد انسانی در آن سوی مرزها یا در مرکز کشور، تبدیل به درد من می‌شود. ایثار، ثمره‌ همین پیوند عاطفی و انسانی است. شهادت و گذشت، از همین نقطه آغاز می‌شود؛ از جایی که من می‌پذیرم «دیگری» به اندازه «من» ارزشمند است.جامعه‌ای که در آن، انسان «حرمت» داشته باشد، بن‌بستی نخواهد داشت؛ چرا که رأفت رضوی، قلب‌ها را به هم پیوند می‌زند و روحیه ایثار، سنگلاخ‌ها را هموار می‌کند. مأموریت امروز ما بازخوانی همین «ارزش‌گذاری انسانی» در تمامی ابعاد زندگی است.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha