تحولات منطقه

۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۵۶
کد مطلب: ۱۱۴۴۹۱۹

لطفاً شهر را به تنظیمات کارخانه برنگردانید!

سیدمصطفی فاطمی نسب، روزنامه‌نگار

در یادداشت پیشین از اهمیت روشن ماندن دوربین‌ها برای ثبت تاریخ کف خیابان گفتیم؛ اما ماجرا فقط به عکس و فیلم ختم نمی‌شود. این رخدادهای جوشیده از دل مردم، رد پای فیزیکی خود را روی کالبد و معماری شهر هم جا می‌گذارند.

زمان مطالعه: ۲ دقیقه

در یادداشت پیشین از اهمیت روشن ماندن دوربین‌ها برای ثبت تاریخ کف خیابان گفتیم؛ اما ماجرا فقط به عکس و فیلم ختم نمی‌شود. این رخدادهای جوشیده از دل مردم، رد پای فیزیکی خود را روی کالبد و معماری شهر هم جا می‌گذارند. وقتی به شهری مثل مشهد نگاه می‌کنیم، گاهی با یک خطای دید استراتژیک مواجهیم؛ عده‌ای گمان می‌کنند شهر زیارتی، شهری است که در آن «زیارت» در یک حباب ایزوله اتفاق می‌افتد و از متن زندگی روزمره، اقتصاد و جریانات پرالتهاب اجتماعی و سیاسی کشور جداست؛ اما اتفاقات اخیر نشان داد خیابان‌های منتهی به حرم مطهر و میادین شهر دقیقاً همان نقطه‌ای هستند که امر قدسی با امر اجتماعی و کنشگری مدنی پیوند می‌خورد.
حالا که این انرژی مردمی، خود را در کالبد شهر نشان داده، ما با چند مأموریت حیاتی در حوزه شهرسازی و مدیریت کلان روبه‌رو هستیم.

نخست؛ نجات نقطه‌های طلایی شهر از غبار فراموش

در این ۶۰ روزِ گذشته، نقاطی از شهر که تا دیروز تنها محل عبور و مرور خودروها بودند، به‌واسطه حضور مردم، خلاقیت‌ها و موکب‌هایشان، هویتی منحصر به‌فرد پیدا کردند. یک تقاطع ساده، تبدیل به پاتوق گفت‌وگو شد و یک پیاده‌رو، کارکردی شبیه به یک پارلمان محلی را پیدا کرد. اکنون به یک فراخوان فوری در میان دغدغه‌مندان و شهرسازان نیاز داریم تا این نقاط هویت‌یافته را شناسایی و نشانه‌گذاری کنند. نباید اجازه دهیم با پایان یافتن التهابات و بازگشت شهر به روزمرگی، این مکان‌ها دوباره زیر غبار فراموشی دفن شوند.

دوم؛ عبور از مجسمه‌های سنگی، سلام به هنر زنده

مدیریت شهری ما عادت کرده برای هر اتفاقی یک نماد فیزیکی، صلب و گران‌قیمت (مثل یک مجسمه فلزی یا سنگی) بسازد و وسط میدان بکارد؛ اما مناسبات کلانشهرهای جدید نشان می‌دهد این نمادهای ثابت، دیگر فضای اجتماعی متناسب با خود را خلق نمی‌کنند و خیلی زود به اشیایی نامرئی برای عابران تبدیل می‌شوند. به جای این کار می‌توانیم از تجربه موفق «فضاهای زنده» و «هنر خیابانی» در کلانشهرهایی مانند استانبول، تورنتو و… الگو بگیریم. چه ایرادی دارد اگر حتی پس از اتمام این تجمعات، شهرداری همین مکان‌های هویتمند را برای کنشگری هنرمندان مردمی، اجرای گرافیتی‌های مفهومی و واکنش‌های هنری به موضوعات روز باز بگذارد؟ بگذاریم دیوارها و پیاده‌روها با مردم حرف بزنند.

سوم؛ بازتولید جهاد سازندگی با موتور وطن‌دوستی

این انرژی عظیم مردمی که با فلاسک چای و کپسول گاز به خیابان آمد، فقط به درد کار فرهنگی نمی‌خورد. این یک سرمایه اجتماعی ناب است. نهادهایی مثل وزارت راه، وزارت جهاد کشاورزی و دیگر متولیان توسعه می‌توانند با الهام گرفتن از تجربه درخشان «جهاد سازندگی در دهه ۶۰» همین نیروی مردمی و وطن‌پرست را به میدان عمل بیاورند. با کمترین هزینه و بالاترین بهره‌وری می‌توان نهضت بازسازی بافت‌های فرسوده، رونق تولیدات کشاورزی و توسعه زیرساخت‌ها را با دست همین آدم‌هایی که برای ایران وسط میدان آمده‌اند، رقم زد.

حرف آخر

مَخلص کلام اینکه، مدیران فرهنگی و شهری ما باید یک بار برای همیشه دست از «ساختمان‌سازی فرهنگی» بردارند. صرف هزینه‌های هنگفت برای ساخت و تأسیس ساختمان‌ها و فرهنگسراهای پرت و بی‌روح، دردی از فرهنگ این کشور را دوا نمی‌کند. هنر، فرهنگ و زیست اجتماعی، همین حالا در کف خیابان‌های ما و میان تفاوت‌های مردم جریان دارد. کافی است به جای اختراع دوباره چرخ، مدیران ما «میراث‌دار و زمینه‌ساز» خوبی برای تداوم هنر و کنشگری مردم در لایه‌های مختلف شهری باشند. خیابان، خودش بزرگ‌ترین فرهنگسرای ماست؛ درهایش را نبندیم.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha