صیادمنش انگار مسافری بوده که از کاروان جا مانده؛ نه آنقدر دور که فراموش شود، و نه آنقدر نزدیک که دیده شود. روزهایی را پشت سر گذاشته که بیشتر به سکوت شبیه بود تا فریاد؛ دور از آن هیاهویی که زمانی او را بهعنوان یکی از استعدادهای درخشان فوتبال معرفی میکرد. اما حالا، درست در بزنگاه، در خانهاش را کوبیدهاند؛ فرصتی که شاید تنها یکبار در این قامت و این زمان تکرار شود.
در سرزمین بلژیک، در ترکیب وسترلو، او جرقهای زد؛ نه یک انفجار بزرگ، اما نوری کافی برای دیده شدن در تاریکی. گلی زد، دوباره ایستاد، و نشان داد هنوز چیزی در چنته دارد. این درخشش، شاید بیش از آنکه صرفاً یک عملکرد خوب باشد، یک پیام بود؛ پیامی برای امیر قلعهنویی که هنوز میشود روی این نام حساب باز کرد.
حالا صحنه تغییر کرده است. جایی در آستانه جام جهانی، جایی که هر ثانیه ارزش یک عمر را دارد. صیادمنش دیگر آن بازیکن منتظر نیست؛ او پشت در ایستاده و در نیمهباز شده است. این همان لحظهای است که بازیکنان معمولی عبور میکنند و استعدادها متولد میشوند.
برای او، این فرصت شبیه پلی است میان گذشته و آینده؛ میان آن نوجوانی که روزی نامش در فهرست استعدادهای ناب فوتبال جهان میدرخشید و بازیکنی که حالا باید آن وعده را به واقعیت تبدیل کند. اگر این در را باز نکند، شاید دیگر درِ دیگری به این بزرگی کوبیده نشود.
جام جهانی، برای صیادمنش فقط یک تورنمنت نیست؛ آزمونی است برای بازپسگیری خودش. فرصتی برای اینکه ثابت کند آن ستاره خاموش، هنوز میتواند بدرخشد اگر اینبار، در لحظه درست، قدم جلو بگذارد.
خبرنگار: امین غلام نژاد




نظر شما