هفته اول اردیبهشت بود که «الجزیره» به نقل از روزنامهها و وبسایتهای مختلف غربی مدعی شد: «ایران در حال مهندسی معکوس موشک تاماهاوک است». ادعای غربیها که الجزیره آن را منتشر کرد، فقط به موشک تاماهاوک محدود نمیشد و بحث بر سر این بود که پهپادهای «ریپر» و بمبهای سنگرشکن GBU-۵۷هم در فهرست مواردی قرار دارند که احتمالاً ایران در پی مهندسی معکوس آنهاست. وبسایت بریتانیایی «آیپیپر» در گزارشی به نقل از تحلیلگران سابق سازمان سیا مدعی شده بود نگرانیهایی وجود دارد مبنی بر اینکه ایران موفق به بازیابی و بررسی سلاحهای پیشرفته آمریکایی و اسرائیلی شده است که در میدانهای نبرد منفجر نشده یا سقوط کردهاند.
نه فقط یک سلاح
فقط رسانههای غیرایرانی نبودند، «پرستیوی» خودمان هم که نخستین شبکه انگلیسی زبان جمهوری اسلامی است، ادعا کرد: «بیش از ۱۵ موشک سنگین آمریکایی و همچنین یک بمب سنگرشکن ۵۷-GBU با موفقیت خنثی شده و همه این مهمات به واحدهای فنی و تحقیقاتی برای مهندسی معکوس منتقل شدهاند».
شاید به خاطر ملاحظات امنیتی، فعلاً نشود پیرامون صحت و سقم ماجرا و یا تعداد و نوع موشک، پهپاد و بمبها و اینکه فرایند مهندسی معکوس در چه مرحلهای است، اظهارنظر کرد؛ اما میشود تأکید کرد که نباید توقع داشته باشیم یک یا چند ماه دیگر و به سرعت اعلام شود که مثلاً نمونه ایرانی موشک تاماهاوک آماده پرتاب است. اگر شما هم جزو آنهایی هستید که چنین توقعی داشته و الان با خواندن مطلب، توی ذوقتان خورده است، باید دو مسئله را برایتان روشن کنیم؛ اول، رسیدن به درک و نگاه واقعبینانه درباره فناوریهای پیچیدهای که در ساخت چنین سلاحهایی به کار رفته است. دوم، درک مفهوم واقعی «مهندسی معکوس» و آشنایی با اهداف و انواع آن.
«تابناک» در این باره مینویسد: موشک تاماهاوک، پهپاد ریپر، بمبهای سنگرشکن و... فقط نام چند سلاح نیستند؛ بلکه هرکدام نماینده یک سطح از پیچیدگی تکنولوژیکاند که رسیدن به آنها سالها زمان، سرمایه و تجربه نیاز داشته است. برای اینکه بفهمیم چنین ادعایی دقیقاً چه معنایی دارد، باید از ظاهر فاصله بگیریم و وارد لایههای فنی شویم. یک موشک کروز مثل تاماهاوک، در سادهترین تعریف، وسیلهای است که از نقطهای شلیک میشود و با دقت بالا به هدفی در فاصله دور میرسد؛ اما همین تعریف، بیشتر شبیه خلاصهای کودکانه از یک سیستم فوقپیچیده است. در واقع، این موشکها ترکیبی از چندین زیرسیستم هستند که باید بهصورت کاملاً هماهنگ عمل کنند.
اول از همه، بحث ناوبری است. این موشکها معمولاً از ترکیبی از ناوبری اینرسیایی، دادههای ماهوارهای و تطبیق عوارض زمین استفاده میکنند؛ یعنی نهتنها موقعیت خودشان را در فضا تشخیص میدهند؛ بلکه میتوانند نقشه زمین را با آنچه میبینند، تطبیق دهند و مسیرشان را اصلاح کنند. این کار، نیاز به پردازش سریع داده و الگوریتمهای پیچیده دارد.
در کنار آن، سیستمهای مقابله با جنگ الکترونیک قرار دارند. در شرایط واقعی، فرض بر این است که دشمن تلاش میکند سیگنالهای GPS را مختل کند یا اطلاعات غلط ارسال کرده و موشک را منحرف کند. بنابراین، سیستم ناوبری باید بتواند در چنین شرایطی نیز مسیر را حفظ کند. این یعنی داشتن لایههای پشتیبان، فیلترهای هوشمند و توانایی تشخیص خطا.
چالش نسخه سالم
مسئله فقط فناوریهای پیچیده که حاصل سالها زمان، آزمایش، هزینه و تجربه محسوب میشود، نیست. برای تحقق مهندسی معکوس، اولین چالش، دسترسی به نمونه سالم و قابل بررسی یک موشک یا پهپاد است؛ به خصوص اینکه، بسیاری از بخشها در اینگونه تسلیحات به شکلی طراحی میشوند که در صورت آسیب یا دستکاری، از کار بیفتند، منفجر شوند و یا اطلاعات حیاتیشان پاک شود. یعنی موشک و پهپادی که عمل نمیکند یا سقوط میکند و برای تحقیق و مهندسی معکوس منتقل میشود، همیشه نسخه کامل و دستنخورده نیست.حالا فرض کنیم این مرحله پشت سر گذاشته شد و نمونهای نسبتاً سالم به دست ما افتاد؛ مرحله بعد، شناخت اجزاست. از مواد بهکاررفته در بدنه گرفته تا طراحی آیرودینامیکی، از نوع موتور تا سیستم سوخترسانی. اینها البته شاید با صرف زمان و آزمایش قابل تحلیل و تشخیص هستند؛ اما بخش اصلی، درون بردهای الکترونیکی و نرمافزارهاست. تراشهها، حسگرها، واحدهای پردازش و خطوط کد، همانجایی هستند که راز واقعی سیستم نهفته است. بدون درک این بخش، حتی اگر بدنه و موتور را بازسازی کنید، چیزی که ساختهاید فقط یک پوسته است، نه یک سلاح دقیق.
در مورد پهپادهایی مثل «ریپر» پیچیدگی حتی بیشتر میشود. چون اینها فقط یک مسیر از پیش تعیینشده را طی نمیکنند. باید بتوانند ساعتها در هوا بمانند، اطلاعات جمعآوری کنند، با اپراتور ارتباط داشته باشند و در صورت نیاز، اقدام به حمله کنند. این یعنی ترکیبی از سیستمهای پروازی، ارتباطی، سنسوری و تسلیحاتی که باید بهصورت یکپارچه کار کنند.
مهندسی معکوس چنین سیستمی؛ یعنی ورود به حوزههایی مثل پردازش تصویر، ارتباطات امن و حتی هوش مصنوعی در سطح ابتدایی. اینها دیگر صرفاً مسائل مکانیکی نیستند؛ مسائل نرمافزاری و الگوریتمی هستند که بازسازیشان بهمراتب سختتر است.
«فهمیدن» مهم است
در مورد مهمات سنگرشکن هم داستان متفاوت است. اینها بیشتر بر پایه فیزیک نفوذ و طراحی ساختاری ساخته شدهاند؛ یعنی ترکیب وزن، شکل، جنس و سرعت باید بهگونهای باشد که بتواند در عمق هدف نفوذ کند. در کنار آن، سیستم هدایت و زمانبندی انفجار هم اهمیت دارد. این یعنی باز هم ترکیبی از مهندسی مواد، دینامیک و الکترونیک.
اما آنچه این روند را از یک تلاش صرفاً فنی به یک موضوع ژئوپلیتیک تبدیل میکند، احتمال همکاریهای خارجی است. در گزارش دو هفته قبل الجزیره هم به نقل از رسانههای غربی تأکید شده بود که نگرانی اصلی آمریکاییها این است که روسیه و چین برای مهندسی معکوس این تسلیحات مهم و پیچیده به کمک ایران بیایند. وقتی صحبت از حمایت فنی از سوی کشورهایی مثل چین و روسیه به میان میآید، بحث از یک سطح جدید آغاز میشود.اینکه چطور یک مشکل حل میشود؟ چه مسیری برای توسعه انتخاب میشود و چه اشتباهاتی نباید تکرار شوند؟ اینها چیزهایی هستند که معمولاً در هیچ مستندی نوشته نمیشوند؛ اما ارزششان از خود فناوری پیچیده کمتر نیست.
البته این همکاریها هم محدودیتهای خاص خودشان را دارند. هیچ کشوری بهراحتی پیشرفتهترین فناوریهایش را در اختیار دیگری نمیگذارد؛ مخصوصاً در حوزههای حساس نظامی؛ اما اگر این همکاری حتی به انتقال دانش در سطوح پایینتر یا متوسط بینجامد، باز هم میتواند تأثیر قابل توجهی داشته باشد.
در نهایت قرار نیست بگوییم ادعای مهندسی معکوس این سلاحهای پیشرفته در ایران کذب یا غیرممکن است؛ اما وقتی از مهندسی معکوس حرف میزنیم، یادمان باشد که بر خلاف تصور عموم مردم، این کار، تولید یک کپی کامل یا برابر اصل از آن سلاح نیست. در بسیاری از موارد، هدف اصلی مهندسی معکوس، «فهمیدن» است، نه «تکرار کردن». یعنی شناخت نقاط قوت و ضعف یک سیستم، درک منطق طراحی آن و استفاده از دانش به کار رفته، برای ساخت چیزی که شاید از نظر ظاهری متفاوت باشد؛ اما از همان اصول بهره ببرد.این رویکرد در بلندمدت میتواند حتی مؤثرتر از کپیبرداری مستقیم باشد؛ چون بهجای وابستگی به یک طراحی خاص، یک پایه علمی و فناورانه ایجاد میکند که میتوان بر اساس آن، قابلیت سلاحهای ساخت داخل را توسعه و ارتقا داد.




نظر شما