در گذار آرام ایام، به نخستین سالگرد غروب خورشیدی رسیدهایم که دههها، بیصدا و بیادعا بر زوایای تاریک متون کهن فلسفی تابید. حکیم متأله، زندهیاد استاد محمدحسین حشمتپور از آن دست جانهای شیفتهای بود که بیش از آنکه دیده شود «دانست» و بیش از آنکه بگوید «ساخت». او که احیاگر میراث غبارگرفته بوعلی و سهروردی بود، با همتی بلند، جان خسته کلمات را در «شفای» ابنسینا و «حکمتالاشراق» بازآفرید تا چراغ حکمت ملی و اسلامی در این مرزوبوم خاموش نماند.
برای درک زلال جان مردی که شکوه دانش را با وقار حیا و عمق فلسفه را با لطافت اخلاق پیوند زده بود، همسخنی با کلام حجتالاسلام والمسلمین دکتر مرتضی جوادیآملی، رئیس بنیاد بینالمللی اسرا فرصتی استثنایی است. وی در این یادداشت، ما را به تماشای زیست نجیبانه و مؤمنانه حکیمی میبرد که تمام بودنش وقف حقیقت بود؛ روایتی که دریچهای روشن و صمیمی به جهان فکری و ساحت مکتوم استاد حشمتپور میگشاید.
مجاهدت علمی در جستوجوی حقیقت
شایسته است شخصیت محجوب و مستور استاد حشمتپور برای جامعه امروز آشکار و اقدامات ارزشمند او بازگو شود. ایشان یک انسان تلاشگر علمی بود که از مجاهدت علمی بالایی برخوردار بود؛ لحظهای درنگ نمیکرد و از بهترین فرصتها و اساتید در بهترین موقعیتها بهره میبرد. این امتیاز بزرگ ایشان بود که بدون بیتوجهی به فضای فراهمشده، مطالب را کاملاً درک، تقریر و با دقت تحریر میکرد. ویژگی اول ایشان این بود که میرفت مسئله حکمت را به «ذات» آن بیابد؛ چراکه فهمیده بود حکمت ذاتاً مطلوب است. فارغ از انواع حکمت؛ شناخت هستی و تبیین واقعیتهای جهان آنگونه که هست، برای ایشان هدفی غایی بود. همانطوری که شناخت «بایدها و نبایدها» در حکمت عملی مطلوب است، شناخت «هستها و نیستها» در حکمت نظری نیز برای ایشان اصالت داشت و با تمام وجود به این حقیقت توجه داشت.
جامعیت در مشربهای گوناگون حکمی
برای شناخت هر حقیقتی راههای مختلف و مشربهای گوناگونی وجود دارد. تلاش استاد حشمتپور این بود که همه این راهها و مشربها را تا حد ظرفیت مکاتب طی کند. ایشان یا به آن مقصد نهایی که یکی از این راهها را برتر تشخیص دهد نرسیده بود یا نمیخواست آن را اعلام کند. هدف اصلی ایشان شاگردپروری و کمک به جامعه برای درک منظرهای مختلف در بحث هستیشناسی بود. از این رو، برای ایشان همه مشربهای حکمی؛ اعم از مشاء، اشراق، متعالیه و حتی حکمت رواقی، ذاتاً مطلوب بود و در آن مرحله، انتخابی میان آنها نداشتند. اگرچه ایشان صاحبرأی بود، اما تشخیصش این بود که فعلاً اصل حکمت را برای جامعه علمی تبیین و آن را برای جامعه گوارا و قابلپذیرش کند.
احیاگر مواریث کهن فلسفه ایرانی
هر حکمتی با خود رویکردی خاص و مجموعهای از موانع یا منظرها را میآورد که با دیگر حکمتها متفاوت است. استاد با این نگاه که هرکدام از اینها میتواند راهی را برای سالک باز کند، فعالیت میکرد. امروزه بسیاری معتقد به حکمت متعالیه هستند، اما عدهای نیز همچنان حکمت مشاء یا اشراق را دنبال میکنند. ممکن است حکمت متعالیه جامع حکمتها باشد، اما برخی به دلیل ذوق یا باور شخصی به آن توجه ندارند. جناب حشمتپور به دنبال این بود که هر کسی با هر ظرفیتی در میدان حکمت حضور یابد. ایشان معتقد بود باید حکمت مشاء را از طریق «الهیات شفا» یا «اشارات» بیان کرد تا کسی که به حکمت متعالیه نرسیده، حداکثر استفاده را از حکمت مشاء ببرد. این یک امتیاز واقعی و نظری شایسته است؛ زیرا امروزه اکثر کسانی که به انتخابی رسیدهاند، تنها همان انتخاب خود را تبیین میکنند اما ایشان میخواست حکمتپژوهی را در جامعه ایرانی استوار نگه دارد. ایران کشور حکمت است و ایشان در ماندگاری این نقش هزارساله سهم بسزایی داشت.
هنر متنشناسی و گرهگشایی متون
چگونه ممکن است فردی همزمان به تبیین مشاء، اشراق و متعالیه بپردازد؟ استاد با درک دقیق فضای علمی دریافت مخاطبان حکمتپژوه، طیف واحدی نیستند. آنچه جامعه مطالبه میکند، متأثر از سلیقه پژوهشگران است. برخی اساساً به جنبههای شهودی اقبالی ندارند و تمام همت خود را مصروف حکمت بحثی و تفصیلی (روش مشاء) میکنند. در چنین شرایطی باید ظرفیتهای آن مکتب را ارتقا بخشید تا تصویری جامع از واقعیت هستی ارائه دهد. لازمه این هنر، شناخت عمیق تمامی این حکمتهاست. یک مدرس معمولی صرفاً به ظرفیت آثار اشاره میکند، اما حکمتپژوه حقیقی کسی است که ظرفیتهای گسترده حکمت مشاء را در تمامی آثار مشائی بهخوبی بشناسد. ایشان محققی بود که در هر سه حوزه، پژوهشهای عمیق داشت و با توجه به سلیقه ویژهاش، تصمیم گرفت با ظرفیتهای موجود پیش برود. این رویکرد، سبکی خاص بود که کمتر دیده میشود؛ ایشان در دورانی که حضور داشت، ترجیح داد به جای پافشاری بر یک مکتب برتر، درخشش همه آنها را نشان دهد.
تلاقی شکوه دانش و اخلاق
بخش دیگری از ویژگیهای ایشان، تعامل بسیار دوستانه با شاگردان، فارغ از قالبهای مرسوم بود. ایشان عمیقاً علاقهمند بود «روح حکمت» را در جان شاگردان جای دهد، نه اینکه صرفاً مباحث را در ذهن آنان بگنجاند. ایشان مشتاق بود شاگردان، حکمت را «بچشند» و حس کنند. استاد هرگز در هیئت متعارف ظاهر نشد، بلکه واجد روح استادی به معنای اشراق و افاضه معارف بود. امتیاز بارز تدریس ایشان، واکاوی متنی عمیق بود؛ ویژگی ممتازی که کمتر یافت میشود. بسیاری از اساتید صرفاً نظرات خود را میگویند، اما ایشان با دقتی ویژه، زوایای پنهان متون را میگشود و نکات بدیعی استخراج میکرد تا روح حقیقی مطلب منتقل شود. میتوان استاد حشمتپور را نماینده جریانی دانست که کمتر در حوزهها ظهور داشتهاند؛ ایشان علاوه بر حکمت، در مباحث نقلی، فقه و اصول نیز تبحر داشت. اما آنچه ایشان را ممتاز میکرد، سجایای اخلاقی بینظیر، محجوبیت، تواضع و فروتنی بود. شرافت انسانی و ادب ایشان واقعاً کمنظیر بود. امیدواریم روح بلندش در جوار رحمت الهی قرین آرامش باشد و شاگردانش این مسیر نورانی را تداوم بخشند.






نظر شما