امروز بیست و پنجم ذیالقعده، تقویم تاریخ اسلام شاهد تلاقی شگرف سه واقعه عظیم است؛ روزی که گویی عقربههای زمان بر نقطهای ایستادهاند که در آن، تکوین زمین (دحوالارض) با تشریع آیین و استمرار ولایت پیوند میخورد. در ادامه به بازخوانی سه مبدأ تاریخی میپردازیم که سرنوشت بشریت را در مسیر توحید بازطراحی کردند.
میلاد ابراهیم(ع)؛ طلوع فجر توحید در ظلمت نمرودی
نخستین فراز این روز بزرگ، به حدود ۳هزار سال پس از آفرینش آدم بازمیگردد. در عصر خفقان نمرودی که کاهنان از سقوط قریبالوقوع قدرت سخن میگفتند، نوزادی در حوالی بابل متولد شد که مقدر بود تبر بر دوش گیرد و بتخانههای تاریخ را فروریزد.
قرآن کریم، ابراهیم(ع) را با توصیفاتی بینظیر ستوده است. او کسی است که خداوند، او را به مقام دوستی خالصانه برگزید: «وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهیمَ خَلیلاً» (سوره نساء، آیه ۱۲۵)، خداوند ابراهیم را به عنوان دوست صمیمی خود انتخاب کرد. او در مسیری گام نهاد که جز رضای پروردگار در آن نبود. حتی زمانی که او را در آتش افکندند، ایمانش چنان راسخ بود که آتش به فرمان الهی به گلستان بدل شد: «قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهیمَ» (سوره انبیاء، آیه ۶۹)؛ گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.
مستندات تاریخی و روایی، از جمله روایت امام رضا(ع) در کتاب «ثوابالاعمال»، ۲۵ذیالقعده را سالروز ولادت ابراهیم خلیلالله(ع) میدانند. او که خداوند، وی را «امت» نامید، در سالروزی پا به عرصه گیتی نهاد که زمین از زیر بنای کعبهاش گسترش یافته بود. او به تنهایی پرچم توحید را برافراشت: «إِنَّ إِبْراهیمَ کانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکینَ» (سوره نحل، آیه ۱۲۰)؛ «به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خدا و حقگرا بود و هرگز از مشرکان نبود».
در یک جمله می توان گفت ابراهیم(ع) نه تنها معمار کعبه، بلکه معمار تفکر توحیدی است که از دل آتش به سلامت گذشت تا ثابت کند «سرمای تسلیم»، سوزندهترین آتشها را به گلستان بدل میکند.
حجةالوداع؛ آخرین هجرت برای ابلاغ
در سال دهم هجری قمری، بیست و پنجم ذیالقعده شاهد حادثهای بیتکرار بود. پیامبر اکرم(ص) پس از ابلاغ عمومی به تمام قبایل، مدینه را به قصد مکه ترک کردند تا آخرین حج خود را بهجا آورند. این سفر که به «حجةالوداع» مشهور شد، از نظر تاریخی در همین روز آغاز شده است.
سید بن طاووس در کتاب الاقبال به نقل از منابع معتبر مینویسد: «خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) مِنَ الْمَدِینَةِ لِخَمْسٍ بَقِینَ مِنْ ذِی الْقَعْدَةِ» (الإقبال بالأعمال الحسنة، ج ۲، ص ۳۶)؛ رسول خدا(ص) در حالی که پنج روز از ذیالقعده باقی مانده بود (۲۵ ذیالقعده) از مدینه خارج شدند.
در این سفر، جمعیتی عظیم که برخی منابع آن را ۱۲۴هزار نفر ذکر کردهاند، پیامبر(ص) را همراهی میکردند. اهمیت این تاریخ در آن است که پیامبر(ص) در بازگشت از همین سفر؛ در غدیر خم، حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کردند. در واقع، حرکت در ۲۵ ذیالقعده، مقدمهای برای بزرگترین ابلاغ الهی در تاریخ اسلام بود. ایشان در این روز غسل کردند، لباس احرام پوشیدند و لبیکگویان از مدینه خارج شدند تا مناسک حج ابراهیمی را در کمال شکوه به امت بیاموزند.
حرکت نبوی در این روز، جادهای را گشود که به «غدیر خم» منتهی شد. پیامبر(ص) در این روز حرکت کرد تا مناسک حج ابراهیمی را از پیرایههای جاهلیت بزداید و پیوند میان «نبوت» و «امامت» را در بازگشت از همین سفر رقم بزند.
هجرت رضوی؛ آغاز عصر تمدنسازی در ایران
دقیقاً در همین روز تاریخی در سال ۲۰۰ هجری قمری، تمدن ایران ورق خورد. امام رضا(ع) تحت فشار سیاسی مأمون عباسی، مدینه را به مقصد مرو ترک کردند. این هجرت که به تعبیر تحلیلگران، «هجرت تمدنساز» نام گرفته است، آغازگر فصلی نو در جغرافیای تشیع بود.
منابعی چون «عیون اخبارالرضا(ع)» گزارش میدهند که امام(ع) پیش از حرکت، با آگاهی از اینکه این سفری بیبازگشت است، وداعی جانسوز با مرقد پیامبر(ص) داشتند. تقارن هجرت ایشان با میلاد حضرت ابراهیم(ع) حاوی پیام عمیقی است؛ امام هشتم(ع) در مسیری گام نهادند که غایت آن، تبیین حقیقت توحید در ایستگاه «سلسلةالذهب» نیشابور بود. ایشان در این سفر، ولایت را شرط ورود به حصن توحید معرفی کردند تا زنجیره «کعبه، نبوت و ولایت» تکمیل شود.
سخن پایانی: پیوستگی در حصار زمان
بررسی این سه واقعه در یک روز واحد، نشان از یک «مهندسی الهی» دارد. ۲۵ ذیالقعده صرفاً یک تاریخ در برگ تقویم نیست؛ بلکه نقطه ثقل تاریخ موحدان است. در این روز:
دحوالارض، بستر مادی (زمین کعبه) را فراهم کرد.
میلاد ابراهیم(ع)، معمار توحید را به جهان هدیه داد.
حجةالوداع نبوی، شریعت را به کمال رساند.
هجرت رضوی، ضامن صیانت از این میراث در پهنه سرزمینهای اسلامی شد.
امروز، فرصتی برای بازخوانی این حقیقت است که مسیر هدایت از غار بابل تا خراسان رضوی، جریانی ممتد و خللناپذیر است که حقیقت را از دل صدفِ زمان به سلامت به نسلهای بعد رسانده است.






نظر شما