تحولات منطقه

۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۵:۲۰
کد مطلب: ۱۱۴۷۶۶۱

سازمان ملل؛ از آرمان عدالت تا ضرورت بازسازی

سخنان وزیر خارجه در بریکس، یک بحث قدیمی را به متن سیاست جهانی برگرداند

سخنان اخیر وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در نشست وزیران خارجه کشورهای عضو بریکس، بار دیگر یکی از کهن‌ترین و در عین حال زنده‌ترین بحث‌های سیاست بین‌الملل را به صدر توجه‌ها آورد.

سازمان ملل؛ از آرمان عدالت تا ضرورت بازسازی
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

به‌گزارش قدس آنلاین، سخنان اخیر وزیر خارجه جمهوری اسلامی ایران در نشست وزیران خارجه کشورهای عضو بریکس، بار دیگر یکی از کهن‌ترین و در عین حال زنده‌ترین بحث‌های سیاست بین‌الملل را به صدر توجه‌ها آورد؛ اصلاح ساختار سازمان ملل متحد. تأکید بر اینکه اصلاحات نباید در حد تغییرات صوری و ظاهری باقی بمانند، بلکه باید به توزیع عادلانه قدرت بینجامند، نشان می‌دهد مسئله‌ای که سال‌هاست از سوی بسیاری از کشورها مطرح می‌شود، همچنان پاسخی درخور نیافته است. در واقع، آنچه در این موضع‌گیری برجسته است، نه صرفاً تکرار یک مطالبه دیپلماتیک، بلکه یادآوری این نکته است که نظم جهانی بدون بازنگری در بنیان‌های قدرت، نمی‌تواند ادعای عدالت داشته باشد.

سازمانی برای صلح، اما گرفتار نابرابری ساختاری

سازمان ملل متحد در پایان جنگ جهانی دوم، با امیدی بزرگ بنیان نهاده شد؛ امیدی برای جلوگیری از تکرار فجایع ویرانگر قرن بیستم و ایجاد سازوکاری برای صلح، امنیت و همکاری میان ملت‌ها. با این حال، تجربه دهه‌های گذشته نشان داده این نهاد، به‌ویژه در ارکان حساس خود از جمله شورای امنیت، همواره با پرسش‌هایی جدی درباره عدالت، نمایندگی و کارآمدی روبه‌رو بوده است. ساختاری که قرار بود مظهر اراده جمعی جامعه جهانی باشد، در عمل بارها به صحنه اعمال نفوذ قدرت‌های محدود تبدیل شده است. بدین ترتیب، شکاف میان آرمان تأسیس و کارکرد واقعی سازمان، به یکی از مهم‌ترین مسائل حقوق و سیاست بین‌الملل بدل شده است.

حق وتو؛ نماد موازنه‌ای کهنه

در این میان، حق وتو پنج عضو دائم شورای امنیت، بیش از هر سازوکاری، نماد نابرابری در معماری نظم بین‌الملل است. این امتیاز ویژه که ریشه در موازنه قدرت پس از جنگ جهانی دوم دارد، امروز در جهانی که دیگر شباهت چندانی به آن دوران ندارد، همچنان پابرجاست. نتیجه آن است که اراده اکثریت کشورها در بسیاری از موارد می‌تواند با تصمیم یا مخالفت چند بازیگر محدود بی‌اثر شود؛ وضعیتی که نه‌تنها با روح عدالت جهانی ناسازگار است، بلکه مشروعیت نهادهای بین‌المللی را نیز به‌تدریج فرسوده می‌کند. به بیان دیگر، هرچه جهان متکثرتر و پیچیده‌تر شده، سازوکار تصمیم‌گیری در شورای امنیت بیش از پیش رنگ و بوی گذشته را حفظ کرده است.

اصلاح واقعی، نه تغییرات نمایشی

نکته قابل تأمل در سخنان عراقچی آن است که او بر اصلاح جدی تأکید می‌کند، نه اصلاحات سطحی و نمایشی. این تمایز در ادبیات سیاسی، تمایزی کلیدی است. چه بسیار اصلاحاتی که در ظاهر، نوید تحول می‌دهند، اما در عمل چیزی جز بازتولید مناسبات پیشین نیستند؛ چند کرسی تازه، چند نام جدید یا چند عبارت زیبا در بیانیه‌ها، بی‌آنکه سازوکار اصلی قدرت دگرگون شود. اگر قرار باشد اصلاح سازمان ملل تنها در سطح فرم و ظاهر باقی بماند، آن گاه مسئله اصلی همچنان دست ‌نخورده خواهد ماند: چه کسی تصمیم می‌گیرد، به نام چه کسی و با چه میزان مشروعیت؟ این پرسش، امروز فقط پرسشی حقوقی نیست، بلکه به هسته اخلاقی نظم جهانی نیز مربوط می‌شود.

شورای امنیت و بحران نمایندگی

شورای امنیت به‌عنوان مهم‌ترین رکن تصمیم‌ساز در حوزه صلح و امنیت بین‌المللی، بیش از هر نهاد دیگری در معرض این پرسش است. کارنامه این شورا در مواجهه با بحران‌های جهانی، بارها نشان داده تصمیم‌گیری در آن همیشه بر پایه ضرورت‌های انسانی یا الزامات عدالت استوار نبوده است.
در برخی بحران‌ها، واکنش‌ها سریع و قاطع بوده‌اند؛ در برخی دیگر سکوت، تعلل یا ملاحظات سیاسی بر اصل مسئولیت‌پذیری غلبه کرده است. این گزینشی‌ بودن، اعتبار نهادی سازمان ملل را زیر سؤال می‌برد و این برداشت را تقویت می‌کند که در نظم کنونی، همه کشورها از حقوق برابر در تعیین سرنوشت جهانی برخوردار نیستند. از این منظر، بحران شورای امنیت صرفاً بحران کارکرد نیست، بلکه بحران اعتماد نیز هست.

نمایندگی همه قاره‌ها؛ مطالبه‌ای فراتر از جغرافیا

از همین رو، تأکید بر نمایندگی همه قاره‌ها و همه نقاط جهان، صرفاً یک مطالبه شکلی یا منطقه‌ای نیست، بلکه بازتاب خواستی عمیق‌تر برای بازتعریف مشروعیت در سطح بین‌المللی است. جهان امروز، دیگر جهان محدود به چند پایتخت غربی یا چند قدرت پیروز جنگ جهانی دوم نیست. وزن جمعیتی، اقتصادی، تمدنی و ژئوپلیتیک بسیاری از کشورها و مناطق، به‌روشنی تغییر کرده است. با این حال، این تغییرات بنیادین هنوز در ترکیب و سازوکار نهادهای اصلی حاکمیت جهانی به‌درستی انعکاس نیافته‌اند. همین فاصله میان واقعیت جهان و ساختار تصمیم‌گیری، منبع اصلی بحران مشروعیت در نهادهای بین‌المللی است. اگر نظم جهانی بخواهد قابل دفاع بماند، باید بتواند این واقعیت را به رسمیت بشناسد که قدرت در جهان امروز توزیع‌شده‌تر از گذشته است.

بریکس و صدای نظم در حال تغییر

از این منظر، سخن ایران در بریکس را باید فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک مقطعی دید. این سخن، در امتداد مطالبه‌ای گسترده‌تر از سوی کشورهای در حال توسعه و قدرت‌های نوظهور قرار می‌گیرد؛ مطالبه‌ای برای آنکه نظم جهانی، از انحصار تاریخی فاصله بگیرد و به سوی شمول، توازن و انصاف حرکت کند. بریکس با همه تفاوت‌های درونی‌اش، در سال‌های اخیر به بستری برای طرح همین نارضایتی ساختاری بدل شده است. اهمیت این مجمع نه فقط در همکاری‌های اقتصادی، بلکه در ظرفیت آن برای بازتاب صدای کشورهایی است که خود را در حاشیه سازوکارهای تصمیم‌سازی جهانی می‌بینند. به‌عبارت دیگر، بریکس اکنون نه‌تنها یک سازوکار همکاری، بلکه تریبونی برای بیان نارضایتی از نظم نابرابر نیز هست.

موانع اصلاح؛ اما نه بهانه‌ای برای سکون

البته باید اذعان کرد اصلاح واقعی سازمان ملل، به‌ویژه شورای امنیت، با موانعی جدی روبه‌رو است. قدرت‌های برخوردار از امتیاز، به‌سادگی از این جایگاه دست نخواهند کشید؛ به‌ویژه آنکه هر گونه اصلاح عمیق، ناگزیر منافع تثبیت‌شده آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از سوی دیگر، پیچیدگی‌های حقوقی و ساختاری منشور سازمان ملل نیز مسیر تغییر را دشوار کرده است. اما دشواری اصلاح، هرگز به معنای بی‌نیازی از آن نیست.

خبرنگار: سید مجتبی جلالی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha