آفتاب کمکم سایهاش را از سر زمین برمیگیرد. حالا بیبی لیلا و مشتیصنم کمکم آماده میشوند نتیجه نصف روز تلاششان را از تنور کاهگلی «کرنون» در بیاورند. صدای زنگوله گوسفندان مشتی صنم، خبر بازگشت همسرش را میدهد. بوی شببوها در حاشیه حیاطی آب و جارو شده و سماوری که حالا قوری بندزده چینی را بر سر نشانده و در گوشهای از قالیچه پهن شده کنار حیاط منتظر ایستاده، خبر از حضور کدبانویی قابل را در این خانه میدهد. بیبیلیلا زنی است لاغراندام با کمری خمیده و دستهایی زمخت که حکایت از سالها تلاش و زحمت دارند. بیبیلیلا پارچههای درِ تنور کرنون را که به عنوان دمکش بر آن نهاده شده با ذکر بسم الله الرحمن الرحیم برمیدارد. بوی خوش نان مغزپخت شده در کنار بوی شببوها و خاک خیس خورده از آبپاشی مشتی صنم، مصمم با یکدیگر رقابت میکنند! بیبیلیلا یک دستش را بر سقف تنور تکیه میدهد و دست دیگرش را داخل میبرد و نانها را از تنور بیرون میآورد؛ نانهایی حجیم با رویهای طلایی و زیرهای با گودیهایی بزرگ، یکی پس از دیگری روی هم چیده میشوند. این نان «کرنون» است؛ نان «شریکآباد»؛ نان شهر بابک کرمان.
*
بعد از ظهر است که پیرزنها تصمیم میگیرند نان دو روز آینده خود را طبق برنامه همیشگی تأمین کنند. مشتی لیلا با کمک سکینه و فاطمه، دخترهایش که با وجود تحصیلات دانشگاهی، هنرهای زیادی را از مادر در جان و دلشان جای دادهاند، آردها را برای خمیر کردن از صافی یا به قول خودشان «کمو» رد میکنند. بیبی لیلا با وسواسی که دارد گاهی تذکری به دخترها میدهد و هر از گاهی هم لگن خمیر را زیر مشتهای پیاپی میگیرد و نشان میدهد هنوز هم دود از کنده بلند میشود. بیبیلیلا کمی بعد روی خمیرها را با گلیمی که دستبافته دخترانش است، میپوشاند و هر کس دنبال کاری میرود.

*
حالا حدود دو ساعت از ورز دادن خمیرها گذشته و باید تنور کرنون را برای پخت نان آماده کرد.در آوردن سنگهای گرد و صاف و تقریباً یک اندازه از تنور کرنون، کاری است که سکینه، دختر بیبی لیلا بر عهده میگیرد. پس از آن مقداری هیزم با مشارکت همه، داخل تنور ریخته میشود و کمی بعد آتش است که از دهانه تنور به بیرون زبانه میکشد. بوی چوب سوخته در هوای آرام «شریک آباد» روستای چسبیده به شهربابک میپیچد. چوبهای داخل تنور که خوب میسوزند، دخترها سنگهایی را که از تنور بیرون آوردهاند داخل تنور کرنون به تناسب پخش میکنند. بیبی لیلا و مشتی صنم هم لگن خمیر را کنار کرنون روی زمین میگذارند و مشغول چونه گرفتن خمیرها میشوند.
*
کمی بعد سنگهای داخل تنور، داغ، گداخته و آمادهاند تا سفری بینظیر را با چونههای خمیر آغاز کنند. بیبی لیلا یک به یک چونهها را پهن میکند و آنها را روی سنگهای داخل تنور کرنون میگذارد. بعد هم سکینه، پارچههای دمکش درِ تنور را خیس میکند و دور بشقابک آهنی میپیچد و فضای بالای تنور کرنون را با آن میپوشاند. مشتیصنم و فاطمه هم درِ مستطیل شکل پایین تنور را با گل و آجر میپوشانند بهطوری که هیچ راهی برای در رفتن حرارت از تنور وجود ندارد؛ به این ترتیب یک فر طبیعی و البته سالم درست شده است. حالا باید حدود ۴۵ دقیقه به انتظار بمانیم تا نانهای حجیم کرنون کاملاً مغز پخت شوند.
*
قالیچه پهن شده و متکاهای لولهای گوشه حیاط، مأوای خوبی برای انتظاری ۴۵ دقیقهای تا زمان پختن نانهای کرنون است. کمی بعد حضور مشتی صنم و بیبی لیلا کنار تنور کرنون حکایت از آماده شدن نانها دارد. بیبی لیلا باز هم بر سقف تنور کرنون تکیه میزند و در حالی که آرام آرام زیر لب ذکر میگوید در تنور را میگشاید. بوی نان تازه از حصار دایرهای شکل کرنون بیرون میزند.

پیرزنها نانهای کرنون را با کمک دخترها لای پارچه میگذارند و حالا با ورود مردها به خانه، سفرهای شکیل که شاکله اصلی آن نان داغ کرنون و «اسپار» که مایه کشک و چون ماست آبرفته غلیظ و ترش است بر سفره شام خودنمایی میکند؛ کنار اشکنهای که در این دیار «آبگرمو» میخوانندش.
خبرنگار: نجمه حسنی




نظر شما