جنگ آمریکا علیه ایران، برخلاف تصور اولیه واشنگتن، تنها یک بحران منطقهای در خاورمیانه باقی نماند. این جنگ به آزمونی برای سنجش توان واقعی ایالات متحده در مدیریت همزمان بحرانهای جهانی تبدیل شد؛ آزمونی که به باور بسیاری از ناظران در پکن، نتیجه آن نشانهای از فرسایش تدریجی قدرت آمریکا بود.
اظهارات اخیر شی جینپینگ درباره تایوان و هشدار او نسبت به گرفتار شدن چین و آمریکا در «تله توسیدید» را باید در همین چارچوب فهمید. رهبر چین در دیدار خود با دونالد ترامپ تأکید کرد که «تایوان خط قرمز نظامی چین» است؛ موضعی که تنها یک هشدار منطقهای نبود، بلکه بازتاب ارزیابی تازه پکن از وضعیت راهبردی واشنگتن پس از جنگ ایران به شمار میرود.
از نگاه چین، آمریکا دیگر آن ابرقدرت متمرکز و کمهزینه دهههای پس از جنگ سرد نیست. جنگ ایران نشان داد واشنگتن اکنون بیش از هر زمان دیگری درگیر پراکندگی راهبردی، فرسایش منابع و بحران تمرکز ژئوپلیتیکی شده است.
فرسایش بازدارندگی آمریکا
دولت ترامپ با ورود به تقابل نظامی با ایران، چند هدف کلان را دنبال میکرد؛ احیای بازدارندگی آمریکا، بازگرداندن اقتدار واشنگتن در خاورمیانه و ارسال پیام قدرت به رقبایی چون چین و روسیه. اما برخلاف پیشبینی کاخ سفید، جنگ نه کوتاه بود و نه کمهزینه.
بحران انرژی، تهدید مسیرهای کشتیرانی، حملات تلافیجویانه به پایگاههای آمریکایی و افزایش هزینههای نظامی، آمریکا را وارد همان چرخه فرسایشی کرد که پیشتر در عراق و افغانستان تجربه کرده بود. در نتیجه، جنگ ایران نهتنها بازدارندگی آمریکا را تقویت نکرد، بلکه شکاف میان «تصویر قدرت» و «توان واقعی قدرت» را آشکار ساخت. برای چین، این تحول اهمیتی راهبردی داشت. پکن سالهاست این پرسش را بررسی میکند که آیا آمریکا واقعاً قادر است چند بحران بزرگ جهانی را همزمان مدیریت کند یا نه؟ در حال حاضر به نظر میرسد پاسخ چین به این سؤال، بیش از گذشته منفی شده است. واشنگتن همزمان باید جنگ اوکراین، بحران خاورمیانه و رقابت فزاینده در هند-پاسیفیک را مدیریت کند؛ وضعیتی که منابع نظامی، تمرکز سیاسی و ظرفیت تصمیمگیری آمریکا را بهشدت تحت فشار قرار داده است.
تایوان؛ اعتمادبهنفس تازه پکن
در چنین فضایی، لحن تندتر شی جینپینگ درباره تایوان معنای تازهای پیدا میکند. از نگاه پکن، آمریکا پس از جنگ ایران، آسیبپذیرتر و فرسودهتر از آن چیزی است که خود تصور میکند.
چین بهویژه معتقد است بزرگترین ضعف آمریکا «گسترش بیشازحد راهبردی» است؛ وضعیتی که در آن یک قدرت هژمون برای حفظ موقعیت جهانی خود ناچار میشود همزمان در چند جبهه درگیر شود و بهتدریج تمرکز و منابعش را از دست بدهد.
برای پکن، سناریوی مطلوب الزاماً جنگ مستقیم با آمریکا نیست، بلکه گرفتار ماندن واشنگتن در بحرانهای پرهزینه و طولانی است. هرچه منابع نظامی و مالی آمریکا بیشتر در خاورمیانه مصرف شود، توان آن برای مهار چین در اقیانوس آرام کاهش خواهد یافت. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند اعتمادبهنفس فزاینده چین در قبال تایوان، تا حد زیادی محصول برداشت پکن از ضعف نسبی آمریکا پس از جنگ ایران است.
جهان در آستانه گذار هژمونیک
آنچه امروز در روابط آمریکا و چین دیده میشود، دیگر صرفاً رقابت سنتی دو قدرت نیست. بسیاری از تحلیلگران از ورود جهان به مرحلهای از «گذار هژمونیک» سخن میگویند؛ دورهای که در آن قدرت مسلط دیگر توان تحمیل نظم پیشین را ندارد، در حالی که قدرت نوظهور هنوز کاملاً جایگزین آن نشده است.
در چنین دورههایی، خطر محاسبه اشتباه بهشدت افزایش مییابد. اگر واشنگتن همچنان تصور کند که میتواند صرفاً با تکیه بر قدرت نظامی، چندین جبهه جهانی را همزمان مدیریت کند، احتمالاً نهتنها در مهار چین ناکام خواهد ماند، بلکه روند فرسایش قدرت خود را نیز تسریع خواهد کرد.
جنگ ایران قرار بود نمایش بازگشت اقتدار آمریکا باشد، اما در عمل به صحنهای تبدیل شد که محدودیتهای واقعی قدرت واشنگتن را آشکار کرد؛ پیامی که بهنظر میرسد پکن آن را بهخوبی دریافت کرده است.





نظر شما