در سالهایی که گیشه سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری در اختیار کمدیهای پرفروش قرار گرفته، ساخت فیلم کودک بیش از آنکه یک انتخاب اقتصادی باشد، نوعی دغدغه فرهنگی و اجتماعی محسوب میشود. «سفر به لیمونیا» به کارگردانی کمال مقدم و تهیهکنندگی محسن مسافرچی که از ۲۳ اردیبهشت ماه، به عنوان نخستین فیلم کودک در سال جدید، اکران خود را در سینماهای سراسر کشور آغاز کرده؛ داستانی فانتزی و پر رمز و راز را با حضور شخصیتهایی چون غولی شیطون و لیمویی روایت میکند؛ جایی که با باز شدن یک چمدان، همه چیز دستخوش تغییر میشود. بهاره رهنما، ابراهیم شفیعی، محمدرضا شیرخانلو و... از بازیگرانی هستند که در کنار جمعی از کودکان در این فیلم بازی میکنند.
تجربه تازه مقدم، تلاشی است برای بازگرداندن مفاهیمی چون دوستی، همدلی و زندگی جمعی به دنیای کودکان؛ مفاهیمی که به باور او در میان هیاهوی فضای مجازی و سرگرمیهای فردی، کمرنگتر از گذشته شدهاند. مقدم در این گفتوگو از چالشهای تولید فیلم کودک و تجربه کار با بچهها، وضعیت امروز ژانر کودک و مسئولیت فرهنگی سینما سخن میگوید و تأکید دارد سینمای کودک با وجود تمام دشواریها، هنوز هم ارزش جنگیدن دارد. مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
این کارگردان در ابتدای صحبتهای خود درباره روند تولید این فیلم و تجربه کار گروهی با بچهها میگوید: کار کردن با بچهها جذاب اما بسیار دشوار بود و شرایط فیلمبرداری هم چالشهای زیادی برای ما ایجاد میکرد. «سفر به لیمونیا» در شهر خوانسار جلو دوربین رفت و ما در سرمای منفی ۱۰درجه فیلمبرداری داشتیم و طبیعتاً تحمل این شرایط برای کودکان سختتر از ما بود. با این حال، انرژی و صداقت بچهها فوقالعاده بود و از حضور کنار همدیگر لذت بردیم.
توجه به سینمای کودک، یک مسئولیت فرهنگی است
وی در ادامه به انگیزه خود و دلایل ساخت فیلم کودک آن هم در شرایطی که بسیاری از سینماگران ورود به عرصه کمدی را ترجیح میدهند، اشاره کرده و میگوید: من سالهاست در حوزه کودک کار میکنم و چندین فیلم در این ژانر ساختهام. واقعیت این است زبان طنزی که امروز در سینما فروش دارد را بلد نیستم و آن را نمیشناسم. به همین دلیل ترجیح میدهم کاری انجام دهم که بعدها بتوانم از خودم راضی باشم. برای من فیلم کودک فقط سرگرمی نیست؛ نوعی مسئولیت فرهنگی است و تلاش میکنم فیلمی بسازم که بتواند در شکلگیری رفتار و فرهنگ نسل آینده تأثیر داشته باشد.وی در ادامه به این نکته اشاره میکند که «سفر به لیمونیا» تنها به دنبال سرگرمی بچهها نیست و در لایههای عمیقتر، آموزش و هدفهای مهمتری را هم در نظر گرفته است. مقدم تصریح میکند: به نظرم فیلم کودک باید علاوه بر سرگرمی، روی مفاهیمی همچون همدلی، دوستی، همکاری و زندگی جمعی تمرکز کند و آنها را به بچهها یاد بدهد. داستان «سفر به لیمونیا» هم درباره مسابقهای بین دانشآموزان دو مدرسه است. هیجان و کشش قصه هم از رقابت بین دو تیم میآید، اما پیام اصلیاش این است که برد و باخت مهم نیست؛ دوستی و با هم بودن است که اهمیت دارد؛ اینها دقیقاً همان مفاهیمی هستند که متأسفانه در زندگی بچههای امروز کمرنگ شدهاند. بازیهای گروهی جای خود را به موبایل، پلیاستیشن و فضای مجازی دادهاند و بچهها بیشتر در دنیای شخصی خودشان زندگی میکنند. در حالی که بچههای نسل ما ساعتها در کوچه فوتبال، گرگمبههوا و... بازی میکردند اما امروز کوچهها خالی شدهاند و شما کمتر صدای بازی کردن بچهها را در کوچه و خیابان میشنوید. به نظرم یکی از ضرورتهای سینمای کودک همین است که بچهها را دوباره به فضای جمعی، دوستی و تعامل برگرداند.
سرمایهگذار فرهنگی نداریم!
وی با بیان اینکه کار در سینمای کودک به عوامل سازنده، انرژی و احساس زنده بودن میبخشد، تصریح میکند: واقعیت این است که واکنش بچهها ارزش تمام سختیها را دارد. وقتی کودکان پس از تماشای فیلم میگویند خیلی خوب بود و از تماشای آن لذت بردند، همان یک جمله خستگی را از تن آدم بیرون میکند.
مقدم در ادامه به روی دیگر سکه هم اشاره میکند و با تأکید بر اینکه کار کردن در سینمای کودک به ویژه از نظر اقتصادی و فروش بسیار سخت است، میافزاید: فشار و استرسی که این نوع فیلمها به گروه سازنده وارد میکنند، گاهی واقعاً فرساینده است. امروز بیشتر مخاطبان به سمت کمدی رفتهاند و طبیعی است که سرمایهگذار هم به دنبال بازگشت سرمایه خودش باشد. با وجود اینکه وضعیت سینمای کودک نسبت به چند سال گذشته کمی بهتر شده، اما هنوز با دوران طلایی این ژانر فاصله زیادی داریم. البته این بهبود وضعیت هم بیشتر در انیمیشنها دیده میشود که بازارش از فیلمهای کودک داغتر است و در این میان ژانر کودک مسیر سختتری در پیش دارد.
وی در واکنش به ایجاد یک سرگروه مستقل برای فیلمهای کودک و تأثیرات آن در گیشه میگوید: به نظرم قدم مثبتی است اما کافی نیست. مسئله اصلی اینجاست که تهیهکننده و سرمایهگذار با نگاه مالی وارد میشوند، نه فرهنگی. چرا باید توقع داشته باشیم کسی که صرفاً دنبال سود است برای آرمانهای فرهنگی ما سرمایهگذاری کند؟ در نتیجه ما در هر پروژه از صفر شروع میکنیم، در حالی که فیلمهای پرفروش، پشت سر هم تولید میشوند و همان مسیر را بدون وقفه ادامه میدهند.
شوخیهای سطحی، ذائقه مخاطب را تغییر داده است
او معتقد است سینما در سالهای اخیر در سیطره کمدیها بوده و ژانر کودک بیشترین آسیب را از این وضعیت دیده است. مقدم در واکنش به دلایل تغییر سلیقه مخاطب و تأثیر سینماگران بر ذائقه مخاطبان میگوید: بخشی از این مسئله درست است و سینماگر هم در شکل دادن به ذائقه مخاطب نقش دارد. اما مشکل اینجاست که وقتی فیلمهای اجتماعی یا کودک فروش ندارند، سرمایهگذار دیگر به سمت این آثار نمیآید و فیلمساز ناچار میشود به سمت کمدی برود تا بتواند کار کند و زندگیاش را ادامه دهد. من سالها در حوزه طنز هم کار کردهام، اما کمدی امروز با آنچه قبلاً ساخته میشد تفاوت زیادی دارد. وقتی فیلمی فقط بر پایه شوخیهای سطحی ساخته میشود و فروش بالایی هم دارد، طبیعی است که بازار به همان سمت حرکت کند و سینماداران و سرمایهگذاران بیشتر دنبال فیلمهای کمدی با بازیگران خاص میگردند. جالب اینکه درآمد سالانه تئاتر آزاد هم از سینما بیشتر است و این نشان میدهد مردم دنبال سرگرمی محضاند، نه هنر.
وی در ادامه به بزرگترین چالشهایی که سینمای کودک با آن مواجه است، اشاره کرده و میگوید: بزرگترین مشکل، فرهنگِ نرفتن به سینما برای دیدن فیلم کودک است. امروز بسیاری از مردم فقط برای خندیدن به سینما میروند. در حالی که سینما فقط ابزار سرگرمی نیست و باید تأثیر فرهنگی و اجتماعی هم داشته باشد. وقتی سالنها از فیلمهای کمدی پر میشود اما آثار کودک و اجتماعی نادیده گرفته میشوند، طبیعی است این چرخه مدام تکرار شود، در حالی که خیلی از کمدیهای پرفروش امروز چیزی به مخاطب اضافه نمیکنند.
مقدم با تأکید بر ضرورت فرهنگسازی در سینما، عنوان میکند: من معتقدم سینما میتواند الگو بسازد؛ چه الگوی مثبت و چه منفی. وقتی در فیلمها مدام خیانت، خشونت، مصرف سیگار یا روابط ناسالم نمایش داده میشود، طبیعی است بخشی از جامعه از این تصاویر تأثیر بگیرد. وقتی یک بازیگر در فیلم با ژست خاصی سیگار میکشد، فردا جوانها همان ژست را تقلید میکنند. این قدرت سینماست، قدرتی که باید با مسئولیت بهکار گرفته شود. متأسفانه امروز نوجوانان خیلی زودتر از گذشته وارد فضاهایی میشوند که شاید مناسب سنشان نباشد. بخشی از این مسئله به فضای مجازی و بخشی هم به تولیدات فرهنگی برمیگردد. من نمیگویم سینما فقط باید آموزش مستقیم بدهد، اما معتقدم نباید هر نوع رفتاری را عادیسازی کند.
هنوز هم به سینمای کودک امیدوارم
مقدم با اشاره به آینده سینمای کودک تصریح میکند: من همچنان امیدوارم و معتقدم سینمای کودک یکی از مهمترین و شریفترین گونههای سینمایی است چون مستقیماً با نسل آینده سر و کار دارد. این فیلمها در ذهن کودکان میمانند و میتوانند روی شکلگیری شخصیت و نگاه آنها به زندگی تأثیر بگذارند. بچههایی که امروز رشد میکنند، همانهایی هستند که فردای این کشور را میسازند.
وی در ادامه با تأکید بر اهمیت نقش وزارت ارشاد و نهادهای دولتی به عنوان یک بازوی حمایتی در رونق سینمای کودک، میگوید: وزارت ارشاد وظیفه صدور مجوز دارد اما حمایت واقعی باید فراتر از مجوز باشد. اگر نهادهایی مثل فارابی، حوزه هنری و... واقعاً دغدغه فرهنگ داشته باشند، باید کمک کنند تا این ژانر جان بگیرد. اما اگر حمایت جدی وجود نداشته باشد و همه چیز فقط براساس فروش و گیشه تعریف شود، بسیاری از فیلمسازانی که دغدغه فرهنگی دارند، به مرور خسته میشوند. با این حال هنوز هم فکر میکنم سینما، بهخصوص سینمای کودک، ارزش جنگیدن دارد. سینمای کودک محصول عشق و علاقه فیلمساز است، اما این عشق هم به تنهایی کافی نیست و به حمایت جدی از سوی مسئولان و سرمایهگذاران تا مخاطبان نیاز دارد.
او در پایان یادآور میشود: در روزهایی که سینما رفتن مردم نسبت به قبل کمتر شده و کشور درگیر جنگ بود، میدانستم در اکران با معضل فروش روبهرو خواهیم بود اما تصمیم گرفتیم فیلم را نمایش دهیم؛ چرا که فرصتی است تا بچهها به سینما بیایند و حال و هوایشان عوض شود.





نظر شما