واقعیت تلخی که پس از سه ماه ماجراجویی سیاسی پیش روی رئیسجمهور آمریکا قرار گرفته، این است که او بار دیگر به نقطهای بازگشته که بسیاری از رؤسای جمهور پیش از وی نیز در آن گرفتار شده بودند؛ این واقعیت که ایران حریفی پیچیده، سرسخت و بسیار دشوارتر از آن است که بتوان با شعارهای سیاسی یا فشارهای نظامی کوتاهمدت آن را وادار به تسلیم کرد.
مسیر طیشده از زمان اتخاذ مهمترین تصمیم سیاست خارجی دوران ریاستجمهوری دونالد ترامپ، او را به نتیجهای رسانده که شاید چندان خوشایند نباشد؛ ایران به دلایلی مشخص، سالهاست به چالش بزرگ سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده و نباید آن را دستکم گرفت.
در نظریههای جنگ، همواره گفته میشود برنامهها و آرزوهایی که در آغاز درگیریها با خوشبینی طراحی میشوند، معمولاً پس از نخستین مواجهه با واقعیت میدان نبرد دوام نمیآورند. اما حتی با در نظر گرفتن این اصل، فاصله میان اهداف و روایتهای ترامپ از زمان آغاز جنگ با ایران در ۲۸ فوریه تا امروز، به اندازهای چشمگیر بوده که بسیاری آن را نوعی سرگردانی سیاسی توصیف میکنند؛ مسیری که در نهایت ممکن است او را دقیقاً به همان نقطه آغازین بازگرداند.
پس از هفتهها مذاکرات پراکنده و توقفهای مکرر، اکنون گزارشها حاکی از آن است که ایران و آمریکا در آستانه توافقی برای پایان دادن به درگیریها قرار دارند؛ توافقی که مهمترین پیامد فوری آن بازگشایی تنگه هرمز خواهد بود.
تنگه هرمز؛ اهرم فشار ایران و عقبنشینی از اهداف حداکثری
بسته شدن این آبراه راهبردی توسط ایران، که پیش از جنگ حدود ۲۰ درصد نفت خام جهان از آن عبور میکرد، فشار سنگینی بر اقتصاد آمریکا و بازارهای جهانی وارد کرده است. افزایش شدید قیمت سوخت، اختلال در تأمین کودهای شیمیایی و نگرانی درباره امنیت غذایی از جمله پیامدهای این وضعیت بودهاند.
اینکه ترامپ اکنون بازگشایی تنگه هرمز را به اولویت اصلی خود تبدیل کرده، نشان میدهد ایران در نتیجه جنگ توانسته اهرم بازدارندگی قابل توجهی به دست آورد؛ موضوعی که با انتخاب مسیر مذاکره به جای اقدام نظامی از سوی واشنگتن نیز برجستهتر شده است.
برای درک بهتر این تغییر شرایط، کافی است به این نکته توجه شود که پیش از آغاز جنگ، عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز بدون هیچ مانعی انجام میشد؛ تفاهم اولیهای که با میانجیگری پاکستان و قطر شکل گرفته، ظاهراً شامل تمدید آتشبس برای ۶۰ روز است؛ دورهای که طی آن مذاکرات درباره مناقشه دو دههای برنامه هستهای ایران ادامه خواهد یافت؛ همین احتمال دستیابی به یک توافق میانه و مصالحهآمیز، نشاندهنده فاصله گرفتن ترامپ از اهداف حداکثری اولیهاش است؛ اهدافی که برخی تحلیلگران اکنون آنها را شکستخورده میدانند.
رابرت کیگن، پژوهشگر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، در مقالهای نوشت: «بازی نهایی ترامپ، تسلیم شدن است.» به اعتقاد او، رئیسجمهور آمریکا امیدوار است بدون آنکه افکار عمومی متوجه ابعاد این عقبنشینی شوند، از این بحران خارج شود.
بسیاری از جمهوریخواهان تندرو نیز نسبت به این چرخش هشدار دادهاند. چهرههایی مانند سناتور لیندسی گراهام، تد کروز، راجر ویکر و همچنین مایک پمپئو نسبت به توافقی هشدار دادهاند که ممکن است در عمل شباهت زیادی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ داشته باشد؛ همان توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از آن خارج شد.
سایه برجام بر توافق جدید با ایران
در واقع بخش مهمی از مشکلات کنونی ترامپ ناشی از اهداف بلندپروازانهای است که در آغاز جنگ مطرح کرد. او در نخستین سخنرانی خود پس از آغاز حملات آمریکا اعلام کرد هدف واشنگتن «حذف تهدیدهای فوری رژیم ایران» است. در همان سخنرانی از نیروهای سپاه پاسداران، ارتش و پلیس خواست سلاحهای خود را زمین بگذارند و عملاً از تغییر نظام سیاسی ایران حمایت کرد.
کمی بعد نیز اعلام کرد که تنها «تسلیم بدون قید و شرط» را خواهد پذیرفت و بارها مدعی شد که توان نظامی ایران تقریباً نابود شده است. اما واقعیتهای میدانی مسیر دیگری را نشان دادند. با وجود ترور شمار زیادی از فرماندهان و مقامهای ارشد ایرانی توسط اسرائیل، از جمله آیتالله علی خامنهای، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی همچنان پابرجا مانده است.
در همین حال، ادعاهای اولیه درباره نابودی کامل برنامه هستهای ایران نیز با تردیدهای جدی مواجه شدهاند. برآوردها نشان میدهد ایران همچنان حدود ۹۷۰ پوند اورانیوم با غنای بالا در اختیار دارد؛ میزانی که از نظر فنی میتواند برای ساخت حدود ۱۰ سلاح هستهای کافی باشد.
منتقدان ترامپ یادآوری میکنند که ایران تنها پس از خروج آمریکا از توافق هستهای ۲۰۱۵ توانست چنین ذخیرهای را انباشته کند؛ توافقی که بازرسان بینالمللی بارها تأیید کرده بودند تهران به مفاد آن پایبند بوده است. اکنون به نظر میرسد ترامپ ناچار شده به همان نوع توافق عملگرایانهای تن دهد که سالها آن را بهشدت مورد انتقاد قرار میداد.
رابرت لیتواک، استاد روابط بینالملل دانشگاه جورج واشنگتن، معتقد است ترامپ میان دو رویکرد گرفتار شده است: تلاش برای تغییر نظامهای سیاسی مخالف یا پذیرش توافقهایی که صرفاً رفتار آنها را مدیریت میکند. به گفته لیتواک، گزینه نخست دیگر عملی نیست و به همین دلیل ترامپ ناچار شده به سمت توافقی حرکت کند که شباهت زیادی به نسخهای جدید از برجام دارد؛ توافقی که شاید حتی از برجام اولیه نیز امتیازات کمتری برای آمریکا به همراه داشته باشد.
در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که آیا رئیسجمهوری که سالها خود را «استاد معامله» معرفی میکرد، سرانجام خواهد توانست توافقی پایدار با ایران منعقد کند یا خیر. بسیاری از ناظران معتقدند پاسخ این سؤال نه در شعارها و تهدیدها، بلکه در توانایی واشنگتن برای بازسازی اعتماد ازدسترفته میان دو طرف نهفته است.





نظر شما