تحولات منطقه

بهرنگ علوی پس از سال‌ها دوری از قاب تلویزیون، با سریال «صفا با خانواده» بار دیگر به رسانه ملی بازگشته است؛ حضوری که به گفته خودش بیش از هر چیز به جذابیت نقش و دعوت محسن تنابنده گره خورده بود.

پرداختن به جنگ در قالب کمدی ریسک بزرگی بود
زمان مطالعه: ۸ دقیقه

بهرنگ علوی پس از سال‌ها دوری از قاب تلویزیون، با سریال «صفا با خانواده» بار دیگر به رسانه ملی بازگشته است؛ حضوری که به گفته خودش بیش از هر چیز به جذابیت نقش و دعوت محسن تنابنده گره خورده بود. او در این گفت‌وگو از تجربه بازی در این مجموعه، دشواری‌های ایفای نقش، چالش‌های سانسور و دلایل فاصله گرفتنش از تلویزیون سخن می‌گوید. سریال «صفا با خانواده» مجموعه‌ای کمدی ـ اجتماعی به کارگردانی منوچهر هادی و تهیه‌کنندگی مصطفی تنابنده است که از پنجم خردادماه روی آنتن رفته و هر شب ساعت ۲۲ از شبکه یک سیما پخش می‌شود. این سریال با محوریت خانواده و در بستری از موقعیت‌های طنز، داستان مردی به نام «صفا» را روایت می‌کند که ناخواسته درگیر ماجراهایی پیچیده و غیرمنتظره می‌شود.

چرا بازی در سریال «صفا با خانواده» را پذیرفتید؟

من پس از هفت یا هشت سال به تلویزیون بازگشتم. آخرین سریالی که در تلویزیون بازی کردم، «سرزده» بود که در مشهد ساخته شد و در آن با زنده‌یادان علی انصاریان و بهادر اسدی هم‌بازی بودم. برای حضور در این کار، به دعوت محسن تنابنده آمدم. از آنجا که قصه، ایده و طرح اولیه این سریال متعلق به آقای تنابنده است، ایشان از من خواستند به پروژه ملحق شوم. نقش را برایم توضیح دادند و وقتی دیدم شخصیت و فضای آن جذاب و چالش‌برانگیز است، حضور در این مجموعه را پذیرفتم.

علت این فاصله از فضای تلویزیون چه بود؟

چند علت موجب به وجود آمدن این فاصله شد و این موضوع فقط به منِ بهرنگ علوی مربوط نمی‌شود؛ شاید بسیاری از هنرمندان دیگر نیز با این مسئله درگیر بوده‌اند. من شخصاً در بسیاری از سریال‌های خوب، پربیننده و موفق تلویزیون حضور داشتم؛ آثاری که به خواست مخاطبان، ظرفیت ساخت فصل‌های دوم و سوم را هم داشتند، اما این اتفاق رخ نداد. در برخی پروژه‌ها از جمله آثار تاریخی، دست‌کم چهار سال درگیر فیلم‌برداری بودیم، اما در نهایت هیچ‌ گونه قدردانی شایسته‌ای صورت نمی‌گرفت. من هرگز به دنبال تشویق یا کسب جایگاه خاصی نبودم، اما وقتی با تلویزیون، به‌عنوان رسانه ملی، همکاری می‌کنید و می‌بینید یک اثر تا این اندازه مخاطب جذب می‌کند و از کارگردانی، قصه، بازی‌ها و در مجموع از کل مجموعه استقبال می‌شود، حداقل انتظار دارید آن احترام لازم از سوی مدیرانی که در گذشته و امروز مسئولیت داشته‌اند، وجود داشته باشد.
نکته دیگر این است که شما اثری را تولید می‌کنید که فیلم‌نامه آن از قبل تصویب شده است. بر اساس همان فیلم‌نامه کار می‌کنید و در نهایت برای نقش خود طراحی و شخصیت‌پردازی انجام می‌دهید؛ درست مانند شخصیت جمشید انگجی در سریال «صفا با خانواده». ما یک طراحی کلی برای نقش داریم، اما وقتی می‌بینیم نتیجه کار پس از تولید دستخوش سانسور می‌شود، خستگی تمام آن زحمات بر تن آدم می‌ماند. با خودمان می‌گوییم این مشکلات را در ساترا نداریم، یا اگر هم وجود داشته باشد، بسیار کمتر است. در سینما نیز شرایط به همین شکل است. این مسئله بیشتر در تلویزیون اتفاق می‌افتد؛ جایی که گاهی اثری که با دقت و ظرافت ساخته شده، دچار حذف و تعدیل‌های فراوان می‌شود. متأسفانه در مورد نقش من در «صفا با خانواده» بیشتر این اتفاق افتاد و سانسورها زیاد بودند.

آیا این سانسورها به خود سریال و محتوا هم آسیب زد؟

این شخصیت به دلیل بیماری و سوندی که به او متصل است، موقعیت‌های مختلفی برای خلق شوخی‌های بامزه و جذاب داشت که ما آن‌ها را در طول داستان طراحی کرده بودیم، اما متأسفانه بخش زیادی از آن‌ها سانسور شد و این موضوع به کار آسیب زد. برخی دیالوگ‌ها نیز حذف شدند؛ از جمله اشاره به نام علی دایی که مردم او را دوست دارند و یک قهرمان ملی محسوب می‌شود. اگر سیاست تلویزیون این است که به سمت آشتی ملی حرکت کند، مردم را دور هم جمع کند و وفاق ملی را تقویت کند تا مخاطب دوباره به آن اعتماد کند و به تماشای برنامه‌هایش بازگردد، باید در عمل نیز این رویکرد را نشان دهد. حداقل انتظار ما این بود که چون این سریال قرار بود مجموعه نوروزی امسال باشد و حتی آقای جبلی نیز در جلسات هیئت دولت دو بار درباره آن صحبت کرده و گفته بودند مردم در ایام نوروز منتظر یک سریال کمدی با موضوع جنگ ۱۲روزه باشند، نگاه متفاوتی نسبت به آن وجود داشته باشد. البته موضوع فقط منِ بهرنگ علوی نیستم. بسیاری از هنرمندان دیگر نیز همین نگاه را دارند. اگر در این سریال از برخی محدودیت‌ها عبور می‌شد آن هم در مواردی که اساساً خط قرمز محسوب نمی‌شوند و دست سازندگان برای بیان برخی مسائل کمی بازتر بود، می‌توانست سبب تشویق دیگر هنرمندان و فیلمسازان شود تا دوباره به تلویزیون بازگردند و برای آن کار تولید کنند.

راهکار جذب مخاطب از نظر شما چیست؟

مردم بارها نشان داده‌اند تصمیم‌گیرنده نهایی هستند. گاهی تیم ملی شکست می‌خورد، اما مردم به خیابان می‌آیند و می‌گویند: «عیبی ندارد، بچه‌ها عالی بودند. اشکالی ندارد که باختیم، ما به این تیم افتخار می‌کنیم». در مقابل، مواقعی هم بوده که تیم ملی پیروز شده، اما مردم واکنش خاصی نشان نداده‌اند. تفاوت این دو اتفاق در نتیجه بازی نیست؛ در احساس و ارتباطی است که مردم با آن تیم برقرار کرده‌اند. در نهایت، هیچ ‌کس نمی‌تواند در برابر انتخاب و تصمیم مردم بایستد. شما ناچارید به سلیقه، خواست و قضاوت مخاطب احترام بگذارید، زیرا این مردم هستند که در نهایت تعیین می‌کنند چه چیزی موفق شود و چه چیزی از سوی آن‌ها پذیرفته نشود.

در نمایش خانگی چطور؟ آیا این نگاه در پلتفرم‌ها هم وجود دارد؟

وجود دارد؛ نمی‌توان گفت چنین نگاهی در پلتفرم‌های نمایش خانگی اصلاً دیده نمی‌شود، اما میزان آن در مقایسه با تلویزیون بسیار کمتر است.
امروز مخاطب با حجم گسترده‌ای از رسانه‌ها و ابزارهای سرگرمی مواجه است؛ از شبکه‌های اجتماعی گرفته تا یوتیوب، اینستاگرام و انواع پلتفرم‌های محتوایی. در چنین شرایطی، جذب مخاطب و نشاندن او پای تلویزیون برای تماشای یک سریال ۵۰ قسمتی کار ساده‌ای نیست. اگر قرار است رسانه‌ای در رقابت با این حجم از محتوا و امکانات همچنان مخاطب خود را حفظ کند، ناچار است خود را با شرایط روز هماهنگ و به‌روز کند. در غیر این صورت، طبیعی است که بخش قابل توجهی از مخاطبان به سمت رسانه‌ها و پلتفرم‌های دیگری بروند که ارتباط بیشتری با نیازها و سلیقه‌های امروز آن‌ها برقرار می‌کنند.

مهم‌ترین چالش شما در ایفای این نقش چه بود؟

بزرگ‌ترین چالش من در این نقش، گریم سنگین آن بود. هر روز حدود ۵/۲ساعت زیر گریم بودم و واقعاً سخت‌ترین بخش کار برایم همین موضوع بود. متن‌های جذاب و به‌اصطلاح «خوشمزه‌ای» توسط نویسندگان، آقایان کایدان و کریمی نوشته شده بود و این موضوع کار را برای بازیگران دلنشین‌تر می‌کرد. همچنین از همکاری با منوچهر هادی بسیار لذت بردم. این نخستین تجربه همکاری من با آقای هادی بود و باید بگویم ایشان به بازیگران آزادی عمل زیادی می‌دهند، ایده‌های خوبی در صحنه مطرح می‌کنند و به‌شدت فضای کار را گرم، صمیمی و پرانرژی نگه می‌دارند.
به نظرم مهم‌ترین عنصر این سریال، موضوع خانواده بود. روابط میان اعضای خانواده و شیمی بین شخصیت‌ها به‌خوبی شکل گرفته بود و میان بازیگران نیز تعامل و پاسکاری بسیار خوبی وجود داشت. این هماهنگی نه‌تنها میان بازیگران، بلکه در بخش کارگردانی و عوامل پشت صحنه نیز دیده می‌شد.
در بخش گریم نیز تیم مرتضی کهزادی کار فوق‌العاده‌ای انجام داد. طراحی این چهره با پیشنهاد محسن تنابنده شکل گرفت تا به این تیپ و ظاهر برسیم. اجرای آن دشوار بود، اما خوشبختانه گریم به‌خوبی روی چهره نشست و نتیجه مطلوبی بدست آمد.
همچنین همکاری با احمد مهرانفر برای من تجربه‌ای آشنا بود. این سومین همکاری ما محسوب می‌شد و پیش از این نیز در دو فیلم سینمایی کنار هم کار کرده بودیم. او بازیگری بسیار حرفه‌ای و همکاری فوق‌العاده است. چه از نظر اخلاق حرفه‌ای، چه در تعامل با هم‌بازی‌ها و چه در ارائه پیشنهادها و ایده‌های خلاقانه، همیشه حضور مؤثری دارد. به همین دلیل، کار کردن در کنار او برای من تجربه‌ای شیرین و لذت‌بخش بود.

پس از پایان سریال صفا با خانواده، دوست دارید چه چیزی در ذهن مخاطبان باقی بماند؟

پرداختن به موضوع جنگ در قالب یک اثر کمدی، ریسک بسیار بزرگی بود. معمولاً وقتی صحبت از جنگ می‌شود، نخستین ایده‌ای که به ذهن نویسنده یا کارگردان می‌رسد، پرداختن به چالش‌ها، مصائب و مشکلات آن است. اما اینکه موضوع جنگ دستمایه یک اثر کمدی قرار بگیرد و بتوان با آن شوخی کرد، جسارت و ریسک بالایی می‌طلبد. این ایده از خوش‌فکری محسن تنابنده آمد که نگاه متفاوت و جالبی به موضوع داشت.
فضای کمدی این امکان را فراهم می‌کند که بخشی از مشکلات و مسائل اجتماعی را با زبان طنز مطرح و نقد کنیم. برای مثال، وقتی بحرانی پیش می‌آید و مردم برای سوخت به پمپ‌های ‌بنزین‌ هجوم می‌برند و صف‌های طولانی تشکیل می‌شود، ما سعی کردیم نمونه‌ای از این رفتارها را در قالب یک سکانس طنز، مثلاً در صف نانوایی و خرید بیش از نیاز نان به تصویر بکشیم و درباره آن حرف بزنیم. به اعتقاد من، درباره این مسائل اجتماعی می‌توان با زبان کمدی و طنز بهتر صحبت کرد؛ هم آن‌ها را به تصویر کشید و هم مورد نقد قرار داد. البته به شرط آنکه اثر دستخوش سلیقه‌های شخصی و نگاه‌های محدودکننده نشود. وقتی بخش‌هایی از یک اثر حذف یا دچار تغییرات گسترده می‌شود، گاهی به ساختار آن آسیب می‌رسد، روایت ضربه می‌خورد و قصه برای مخاطب ناقص یا نامفهوم جلوه می‌کند.

در این مدت بسیاری از هنرمندان در میدان بودند، اما در مقابل عده‌ای هم سکوت کردند. با توجه به اینکه شما هم دغدغه‌مند بودید و همزمان سریالی روی آنتن داشتید، نگاهتان به این موضوع چیست؟

به نظر من، آدم‌ها با کار و فعالیت حرفه‌ای خود بهتر می‌توانند حرف بزنند و تأثیرگذار باشند. یک اظهار نظر شخصی، در نهایت فقط یک دیدگاه شخصی است، اما هر فرد در حوزه و جایگاه تخصصی خود می‌تواند پیامش را به شکلی مؤثرتر منتقل کند. ما زبان و ابزار کارمان سینما و هنر است و از طریق همین زبان می‌توانیم حرف بزنیم و اثر بگذاریم. یک نفر با موسیقی، دیگری با سینما، فردی در عرصه سیاست و شخصی دیگر در حوزه خبر و رسانه فعالیت می‌کند.
هر کسی در جایگاه خود می‌تواند نقش‌آفرین باشد و دیدگاهش را بیان کند.
من فکر می‌کنم سوژه‌ای که محسن تنابنده برای این سریال انتخاب کرد، یکی از بهترین موضوعاتی بود که می‌شد درباره آن کار کرد. ما تلاش کردیم با زبان کمدی به موضوع جنگ بپردازیم و از این زاویه درباره آن حرف بزنیم. به اعتقاد من، این اثر توانست پیام خود را به شکلی مؤثر منتقل کند و نشان دهد حتی درباره موضوعات جدی و حساس نیز می‌توان از ظرفیت طنز برای گفت‌وگو، نقد و طرح مسائل اجتماعی استفاده کرد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha