بحران انرژی ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران دیگر صرفاً یک اختلال موقت در بازار نفت نیست؛ این بحران اکنون به آزمونی برای ساختار قدرت در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. در حالی که تنگه هرمز همچنان با محدودیتهای جدی مواجه است و بخش قابل توجهی از صادرات انرژی خلیج فارس از بازار حذف شده، بسیاری از تحلیلگران معتقدند پیامدهای این شوک ممکن است بسیار فراتر از افزایش قیمت نفت باشد و حتی به بازتعریف توازن قدرت میان غرب و رقبای آن منجر شود.
برآوردها نشان میدهد تا ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت در نتیجه جنگ و اختلال در تردد نفتکشها از بازار خارج شده است؛ رقمی که از بحران نفتی اوپک در سال ۱۹۷۳ و حتی جنگ خلیج فارس نیز بزرگتر محسوب میشود. با این حال، برخلاف بحرانهای گذشته، واکنش بازارها نسبتاً آرام بوده است. قیمت نفت که در هفتههای نخست جنگ حدود ۷۰ درصد افزایش یافته بود، اکنون در سطحی نزدیک به یکسوم بالاتر از دوران پیش از جنگ تثبیت شده است.
توهم بازگشت سریع به وضعیت عادی
بخش مهمی از این آرامش ناشی از خوشبینی بازارها به دستیابی ایران و آمریکا به توافقی سیاسی است. دونالد ترامپ بارها وعده داده که تنگه هرمز بازگشایی خواهد شد و آتشبس دائمی برقرار میشود. اما واقعیتهای فیزیکی بازار انرژی پیچیدهتر از توافقهای سیاسی هستند.
حتی اگر مسیر کشتیرانی فردا باز شود، بازگشت کامل تولید نفت هفتهها زمان خواهد برد. نفتکشهایی که از خلیج فارس حرکت میکنند حدود ۴۰ روز در مسیر خواهند بود و بخشی از ناوگان جهانی نیز ماهها بدون فعالیت در آبهای منطقه متوقف مانده است. بانک گلدمن ساکس برآورد کرده است که سه ماه پس از بازگشایی کامل تنگه هرمز نیز تولید نفت خلیج فارس تنها به ۷۰ درصد ظرفیت عادی خواهد رسید.
در همین حال، آمریکا و چین برای جلوگیری از جهش بیشتر قیمتها به ذخایر راهبردی خود متوسل شدهاند. ایالات متحده در سه هفته گذشته بزرگترین برداشتهای تاریخ از ذخایر استراتژیک نفت خود را ثبت کرده است. اما این راهحل نیز محدودیت دارد. آمریکا اکنون تنها ۳۵۷ میلیون بشکه نفت در ذخایر راهبردی خود دارد و کارشناسان هشدار میدهند که بخش بزرگی از این ذخایر اساساً قابل برداشت نیست.
آفریقا؛ نخستین قربانی بحران جدید
پیامدهای بحران در مناطق مختلف جهان یکسان نخواهد بود. گزارش شرکت مشاورهای وود مکنزی هشدار داده است که «بسته ماندن طولانیمدت تنگه هرمز بزرگترین تهدید برای بازارهای جهانی انرژی در چند دهه اخیر است».
بیشترین فشار احتمالاً متوجه کشورهای آفریقایی خواهد شد؛ جایی که در بسیاری از کشورها نیمی از درآمد خانوار صرف تهیه غذا میشود. افزایش قیمت انرژی مستقیماً هزینه تولید کود شیمیایی را بالا برده و کشاورزان را به کاهش تولید واداشته است. تجربه سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ نشان میدهد که جهش قیمت مواد غذایی میتواند به اعتراضات گسترده و بیثباتی سیاسی منجر شود؛ همانگونه که در مصر، تونس، کامرون و چند کشور دیگر رخ داد.
برندگان غیرمنتظره؛ پکن و مسکو
در میان بازندگان فراوان این بحران، چین و روسیه در موقعیتی متفاوت قرار دارند. چین اگرچه بزرگترین واردکننده نفت جهان است، اما همزمان ۸۰ درصد پنلهای خورشیدی، ۸۰ درصد باتریها و ۷۵ درصد خودروهای برقی جهان را تولید میکند. صنعتی که ارزش آن به دو تریلیون دلار رسیده و سال گذشته یکسوم رشد اقتصادی این کشور را تأمین کرده است.
روسیه نیز شاید بیشترین منفعت ژئوپلیتیکی را کسب کند. این کشور دومین صادرکننده بزرگ نفت و گاز جهان است و با افزایش قیمت انرژی، نقش آن در امنیت انرژی جهان پررنگتر میشود. حتی اروپا که پس از جنگ اوکراین در پی کاهش وابستگی به مسکو بود، اکنون بالاترین سطح واردات گاز روسیه از سال ۲۰۲۲ را تجربه میکند.
همین روند نشان میدهد که بحران کنونی تنها یک بحران انرژی نیست. در پس افزایش قیمت نفت، رقابتی بزرگتر برای شکلدهی نظم اقتصادی آینده جهان جریان دارد. اگر این روند ادامه یابد، جهان ممکن است شاهد مرحلهای تازه از انتقال قدرت از غرب به سوی بازیگران نوظهور اوراسیایی باشد؛ تغییری که میتواند یکی از مهمترین پیامدهای ژئوپلیتیکی جنگ ایران باشد.





نظر شما