مغز فرزند دلبندمان لحظهای که دارد در یک بازی دیجیتال امتیاز جمع میکند، وقتی در شبکههای اجتماعی سیر و سیاحت میکند، اسکرول میکند و... در حال ساختوساز زیربنایی شخصیت ۲۰ سال آیندهاش هم هست. چطور؟ دانشمندان از دورانی حساس و طلایی صحبت میکنند که مغز انسان مثل سیمان خیس پذیرای هر فرمی است و ما والدین، خواسته یا ناخواسته، با هر ساعت فرصتی که برای تماشای نمایشگر در اختیار کودکمان میگذاریم، کمک میکنیم این سیمان به هر شکل و قالبی درآید. آیا آنچه به ساخته شدن و شکل گرفتنش کمک کردهایم در برابر توفانهای بزرگسالی مقاوم است؟
مغزپروری یا پرواری؟
پژوهشگران میگویند هر اتفاقی که از لحظه تولد تا ۲۵ سالگی میافتد، در مغز آدمیزاد حک میشود؛ مثل این است که دارید روی یک بتن خیس رد یا اثر انگشتی به جا میگذارید اما یادتان میرود که بعد از سفت شدن سیمان دیگر نمیشود به این راحتیها با یک کلیک یا زدن دکمه دیلیت، اشتباهات قبل را جبران کرد.
در ادامه هم هشدار میدهند: حالا که در عصر صفحهنمایشها هستیم و هر طرف که نگاه میکنیم دست هر نفر یک مستطیل نورانی وجود دارد، بد نیست به این فکر کنید که گوشی، تبلت و... واقعاً دارند چه بلایی سر این نسل آینده میآورند؟ اگرچه خود دانشمندان، فعلاً و با احتیاط تمام میگویند هنوز برای قضاوت نهایی زود است اما همان احتیاط موجود در نظراتشان، هشدار میدهد که اوضاع خوبی در انتظارمان نیست!
«فرارو» در این باره مینویسد: دنیای دیجیتال، برای مغز کودک، زیادی تحریککننده است.
وقتی همهچیز در گوشی با رنگ و لعاب دیجیتال و با سرعت نور تغییر میکند، دیگر مثل گذشتهها دوچرخهسواری در کوچه یا نشستن زیر درخت پارک، به چشم کودک بیچاره نمیآید. انگار بخواهید به کسی که بوی کباب و رنگ و لعاب فست فودها او را جذب خود کرده است، حکم کنید که باید نان و پنیر بخورد! کودکان ممکن است این را ندانند اما ما بزرگترها باید بدانیم فعالیتهای ساده و بهظاهر پیشپاافتاده مثل بازی با دوستان، دوچرخهسواری، قدم زدن در پارک و... چیزهایی هستند که مهارتهای عاطفی و حرکتی را در وجود آدم میسازند؛ چیزی که هنوز هیچ اپلیکیشنی نتوانسته جایش را پر کند.
علاوه بر این، مغز کودک، جان میدهد برای معاشرت. به قول پژوهشگران، مغز آدمیزاد انسانخواه است؛ یعنی باید چشم در چشم دیگری بدوزد تا رشد کند. حالا اگر ارتباط و روابط حضوری جای خود را به لایک و کامنت بدهد، نتیجهاش میشود نسلی که شاید در فضای مجازی با همه آدمهای دنیا رابطه داشته باشد، اما در برقراری یک ارتباط حضوری ساده، یک سلام و علیک، شروع یک آشنایی و... در دنیا ی واقعی کم میآورد.
به خودتان هم نگاه کنید
البته باید کمتحرکی و تنقلات همیشه دم دست را هم به این معضل اضافه کنید... نتیجه میشود همان مشکلاتی که امروز در فرزندتان میبینید.
اگر نگرانید که کار از کار گذشته، باید بگویم خوشبختانه هنوز زمان جبران داریم و به قول معروف جلو ضرر را هر زمان بگیرید منفعت است. از سهولت دسترسی به گوشی و به اصطلاح دم دست بودن آن بکاهید. مقاومتهایی که بچهها در برابر لحظات و ساعات بدون گوشی بودن و دور ماندن از نمایشگرها نشان میدهند به خاطر اعتیاد ذهنی است ، نه نیاز حیاتی. هدف دانشمندان هم این نیست که گوشیها را در سطل زباله بیندازیم؛ بلکه هدف تعادل است.
یادمان باشد بچهها اگرچه به نظر میرسد گوش شنوایی ندارند اما چشم که دارند! پس اگر میخواهید فرزندتان کمتر در گوشی غرق شود، اول از همه باید ببیند که خودتان چطور در دنیای واقعی زندگی میکنید و رفتارها، فعالیتها، سرگرمی و روابطتان در زندگی واقعی چگونه است. درنهایت، هرچه در گنجینه تجربههای واقعی، روابط انسانی و فعالیتهای سازنده را برای آنها بیشتر باز کنیم، مغزی سالمتر و آیندهای درخشانتر برایشان رقم زدهایم. مغز، سفتافزاری است که فقط یکبار فرصت تنظیمات اولیه دارد؛ پس ماجرا را خیلی دستکم نگیرید!
نوبت بازبینی
آثار همدم شدن کودکان و نوجوانان با صفحات نمایشگر، محدود به اینهایی که گفتیم نیست. یعنی تأثیرات نمایشگرهای هوشمند قرار است آرامآرام از اتاق بازی و صفحه تبلت بیرون بزند و به ابعاد بزرگتری از زندگی ما برسد.
سیانان بهتازگی نوشته بود پژوهشها در آمریکا نشان میدهد نرخ باروری در سالهای اخیر شیبی نگرانکننده پیدا کرده است؛ شیبی که البته اگر دنبالش را بگیریم به ظهورِ آیفون در سال ۲۰۰۷ میرسد! کیتلین مایرز یکی از پژوهشگرانی که این مسیر را دنبال کرده، از «بهبودیِ بدون نوزاد» حرف میزند؛ عبارتی که هم بامزه است و هم ترسناک و دلهرهآور، چون درواقع معتقد است اگرچه زندگی ظاهراً بهتر شده، اما خبر آمدن بچهها کمتر از قبل به گوش میرسد.
این نظر شاید در نگاه اول بیربط به نظر برسد، اما مایرز در توضیح منطق این تحلیل میگوید فناوری، چیزی فراتر از ابزار ارتباطی شده و دارد زمان آدمیزاد را میبلعد. هرجا اینترنت موبایل زودتر و سریعتر جا باز کرده، میل به فرزندآوری هم پایینتر آمده است. چرا؟ چون فناوری به یک نیاز قدیمی انسانی، یعنی نیاز به ارتباط، با روشی ارزانتر و بیدردسرتر پاسخ میدهد.
درنتیجه لازم نیست برای شناختن آدمها وقت بگذارید، قرار بگذارید، دل بدهید، دل بگیرید و بعد تازه بفهمید چقدر اختلاف دارید. در عوض گوشی را برمیدارید، چند دقیقه در دریای پیکسلها شنا میکنید و بعد حس در جمع بودن را، با نسخهای فشرده و کمزحمت، تحویل میگیرید. البته منتقدان آن قدر بیانصاف نیستند که همه تقصیرها را گردن گوشی و علیالخصوص آیفون بیندازند. آنها میگویند هزینههای مسکن، فشارهای اقتصادی و تغییرات سبک زندگی هم سالهاست که میل به فرزندآوری را پایین آوردهاند. حرفشان هم بیراه نیست.
اما مسئله اینجاست که گوشیهای هوشمند امروز دیگر آن موبایلهای ساده سال ۲۰۰۷ نیستند و الان دارند برای جلب توجه، نگهداشتن ذهن و اعتیاد دادن نرم و آرام فعالیت میکنند و بسیاری از تغییرات در سبک زندگی نسل امروز هم از گوشیهای هوشمند و جهان مجازی ناشی میشود. یعنی ما با یک متغیر تازه روبهرو هستیم؛ متغیری که وسط معادلهای قدیمی سبز شده و دارد کمکم قواعد بازی را عوض میکند.
درنهایت، راه حل پیدا کردن برای این معضل شاید چندان پیچیده نباشد، هرچند اجرای آن کار آسانی نیست. راه پیشنهادی پژوهشگران تقریباً همان مورد قبل است و باید سهم صفحهنمایشها را در سفره زمان خانواده کم کرد. مغز، چه در کودکی و چه در بزرگسالی، برای رشد سالم به ارتباط واقعی نیاز دارد؛ در حالی که ما امروزه دچار فناورهایی هستیم که ذهن، روح و شخصیت کوچک و بزرگمان را تحت تأثیر قرار داده و میدهند، زمانها و فرصتهای پیش روی ما را میبلعند و در نهایت بر تصمیمات مهم و بزرگ زندگی ما اثر میگذارند؛ شاید وقت آن رسیده مسیر حرکتمان را دوباره بازبینی کنیم.





نظر شما