تحولات منطقه

۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۵:۳۳
کد مطلب: ۱۱۵۲۰۷۹

چرا می‌گوییم تا اینجا پیروزیم؟

سیدمحسن اسدی، سردبیر

صبح دهم اسفند ۱۴۰۴ را باید به یاد آورد؛ صبحی که خبر قطعی شهادت رهبر انقلاب اعلام شد.

زمان مطالعه: ۶ دقیقه

صبح دهم اسفند ۱۴۰۴ را باید به یاد آورد؛ صبحی که خبر قطعی شهادت رهبر انقلاب اعلام شد. آن روز تلخ و فراموش‌ناشدنی، ملت ایران در حالی در سوگ فقدان امام شهید خویش نشسته بود که همزمان با سیلی از اخبار تلخ و هولناک نیز مواجه بود: خبر بمباران‌ها، خبر جنایات ائتلاف آمریکایی– صهیونی، نام فرماندهانی که یکی پس از دیگری به قافله شهدا می‌پیوستند، مدرسه میناب، فاجعه لامرد و ده‌ها رخداد تلخ دیگر. در آن روزهای آغازین، نه فقط اندوهی عمیق بر دل‌ها سنگینی می‌کرد، بلکه اضطرابی طبیعی درباره آینده کشور و سرنوشت این نبرد بزرگ در ذهن‌ها نیز موج می‌زد.

اکنون اگر روی دور تند، حوادث این صد و اندی روز را مرور کنیم و از آن صبح تلخ تا امروز را یک‌جا در برابر چشم بگذرانیم، تصویر دیگری پیش روی ما گشوده می‌شود. امروز بی‌تردید جهان به ایران با نگاهی متفاوت می‌نگرد؛ به کشوری که مردمانش در شب‌های پیاپیِ بیم و خطر، خیابان‌ها را خالی نکردند؛ فرماندهان و سربازانش در میدان دفاع از وطن ایستادند؛ دیپلمات‌ها زبان قدرت ملی را ترجمه کردند؛ و دولتی که در میانه یک جنگ تمام‌عیار، کشور را به نحو مطلوبی اداره کرد. این مجموعه به هم پیوسته ــ مردم، میدان، دیپلماسی و دولت ــ به رهبری امام خود توانستند افسار جانیان لگام‌گسیخته‌ای را بکشند که با خیال خام محو نام ایران یا تغییر نظام سیاسی آن پا به میدان گذاشته بودند.
تفاهمی که دیروز از سوی طرف‌های ایرانی و آمریکایی تأیید شد و قرار است جمعه ۲۹خرداد به امضا برسد، صرفاً یک سند حقوقی یا یک توافق فنی میان دو دولت نیست؛ بلکه تثبیت بخشی از دستاوردهای همین نبرد است. حتی اگر این تفاهم پس‌از دوره ۶۰‌روزه خود به «توافق نهایی» منتهی نشود، باز هم حامل پیروزی‌های بزرگی است که برشمردن آن‌ها قند مکرر است.

از آغاز این جنگ، روایت طرف آمریکایی روشن و بی‌پرده بود. رئیس‌جمهور آمریکا در همان روزهای نخست، از «تسلیم بدون قید و شرط» ایران سخن گفت و کوشید با ترکیبی از فشار نظامی، تهدید رسانه‌ای و محاصره اقتصادی، جمهوری اسلامی را به پذیرش مجموعه‌ای از مطالبات وادار کند. در نخستین طرحی که آمریکایی‌ها در آغاز جنگ ارائه کردند، فهرستی از خواسته‌های حداکثری دیده می‌شد: قطع کامل ارتباط ایران با گروه‌های مقاومت منطقه، خلع سلاح آن‌ها، برچیدن هر گونه برنامه هسته‌ای و حتی محدودسازی برنامه موشکی و پهپادی.
اما آنچه در میدان واقعیت رقم خورد، تصویر دیگری ساخت. مهم‌ترین نشانه این تغییر، در ماهیت مطالباتی است که امروز اساساً از دستورکار مذاکرات خارج شده‌اند. در متن تفاهم، نه برنامه موشکی ایران موضوع مذاکره شده، نه حمایت ایران از محور مقاومت محدود شده و نه حتی اصل برنامه غنی‌سازی مورد تردید قرار گرفته است. به بیان دیگر، بخش مهمی از اهدافی که آمریکا جنگ را با آن آغاز کرده بود، اکنون حتی در قالب مطالبه نیز در متن تفاهم حضور ندارد.

در موضوع هسته‌ای ــ که بهانه اصلی جنگ رمضان معرفی می‌شد ــ تغییر موازنه حتی آشکارتر است. آمریکایی‌ها در متون اولیه خود بر استفاده از تعبیر «سرنوشت غنی‌سازی» اصرار داشتند؛ عبارتی که در ادبیات مذاکراتی به معنای امکان توقف یا حذف این برنامه بود. اما در متن نهایی، این تعبیر به «موضوع غنی‌سازی» تغییر یافته است. این تغییر ظاهراً کوچک، در واقع حامل معنایی بزرگ است: اصل برنامه غنی‌سازی ایران به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده و مذاکرات صرفاً درباره ترتیبات و ابعاد آن خواهد بود، نه درباره اصل وجود آن. نکته مهم‌تر آنکه تمام بحث‌های مربوط به برنامه هسته‌ای به مرحله «توافق نهایی» و رفع کامل تحریم‌ها گره خورده است؛ نه به امضای یادداشت تفاهم در جمعه ۲۹ خرداد. این بدان معناست که ایران هیچ تعهد پیشینی در این حوزه نپذیرفته و هر گام احتمالی در آینده نیز در تناظر با لغو واقعی تحریم‌ها تعریف شده است.

در حوزه امنیتی و منطقه‌ای نیز دستاوردهای تفاهم قابل توجه است. در متن این سند، ایالات متحده به پایان فوری جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران متعهد شده و با پافشاری ایران، این قاعده به لبنان و دیگر جبهه‌های منطقه نیز تسری یافته است. این در حالی است که پیش از جنگ، رژیم صهیونیستی تلاش می‌کرد با اتکا به حمایت کامل آمریکا، معادله امنیتی مرزهای لبنان را به سود خود تغییر دهد. اکنون اما توقف جنگ علیه حزب‌الله و لبنان، در عمل به معنای تثبیت موقعیت مقاومت در مرزهای فلسطین اشغالی تلقی می‌شود؛ واقعیتی که نگرانی آشکار در تل‌آویو ایجاد کرده است.

از سوی دیگر، برای نخستین بار در یک متن سیاسی میان ایران و آمریکا، موضوع خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه پیرامونی ایران مطرح شده است؛ مطالبه‌ای که سال‌ها در ادبیات رهبر شهید انقلاب تکرار می‌شد. ایالات متحده پذیرفته است که در صورت دستیابی به توافق نهایی، نیروهای خود را از این حوزه خارج کند. روشن است که تحقق کامل این بند با اما و اگرهای فراوان و تلاش‌های احتمالی برای تعلل یا تغییر همراه خواهد بود، اما صرف پذیرش چنین تعهدی در یک سند سیاسی، خود نشانه‌ای روشن از تغییر معادله قدرت در منطقه است. کشوری که دهه‌ها حضور نظامی خود را به عنوان ابزار اصلی فشار بر ایران حفظ کرده بود، اکنون ناگزیر شده درباره خروج همان نیروها تعهد بدهد.

در حوزه اقتصادی نیز نشانه‌های آشکاری از عقب‌نشینی آمریکا مشاهده می‌شود. بر اساس مفاد تفاهم، در دوره ۶۰‌روزه تا رسیدن به توافق نهایی، فروش نفت و پتروشیمی ایران بدون محدودیت و از طریق معافیت‌های تحریمی ممکن خواهد شد و دارایی‌های بلوکه‌شده ایران نیز آزاد می‌شود. در مرحله نهایی نیز لغو جامع تحریم‌ها ــ بدون تفکیک موضوعی ــ در دستور کار قرار گرفته است.

در کنار همه این موارد، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای راهبردی تفاهم‌نامه در موضوع تنگه هرمز دیده می‌شود. در متن تفاهم، ترتیباتی پیش‌بینی شده که عملاً مدیریت عبور و مرور دریایی در این آبراه حیاتی را در چارچوب «ترتیبات ایرانی» تعریف می‌کند. استفاده از واژگان حقوقی خاص در متن، به جمهوری اسلامی این امکان را می‌دهد که قواعد عبور، بازرسی و حتی ارائه خدمات دریانوردی در این مسیر را در چارچوبی تنظیم کند که نقش ایران و عمان به عنوان دو کشور ساحلی در اداره تنگه تثبیت شود.

با این همه، نباید فراموش کرد که امضای این تفاهم پایان مسیر نیست. این سند بیش از آنکه نقطه پایان یک نزاع باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از آن است؛ مرحله‌ای که احتمالاً در آن جنگ رسانه‌ای، فشارهای سیاسی و تلاش برای تغییر روایت‌ها شدت خواهد گرفت. تجربه‌های گذشته نیز نشان داده است که آمریکا به متون حقوقی به تنهایی پایبند نمی‌ماند و همواره می‌کوشد در میدان‌های دیگر مسیر اجرای توافق‌ها را تغییر دهد. از همین رو است که تضمین اصلی اجرای تعهدات نه صرفاً متن حقوقی، بلکه راهبرد «اقدام در برابر اقدام» است که در سازوکار اجرایی تفاهم‌نامه گنجانده شده است. این سازوکار نشان می‌دهد این بدبینی واقع‌بینانه نسبت به طرف آمریکایی در متن سند نهادینه شده که هر گام ایران، منوط به تحقق عملی و قابل راستی‌آزمایی تعهدات طرف مقابل خواهد بود.

از این منظر، اگر بخواهیم وضعیت امروز را در تراز اهداف اولیه طرفین بسنجیم، پاسخ به پرسش آغازین روشن‌تر می‌شود: چرا می‌گوییم تا اینجا پیروزیم؟ زیرا آنچه رخ داده، عقب‌نشینی ایران نیست؛ بلکه تحمیل یک واقعیت جدید به طرف مقابل است. واقعیتی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی ایران توانسته است دستاوردهای میدان و خیابان را به زبان سیاست و حقوق بین‌الملل دیکته کند و معادله‌ای تازه در منطقه رقم بزند؛ معادله‌ای که در آن، ایران دیگر صرفاً در موضع دفاع نیست، بلکه توانسته است قواعد بازی را نیز تغییر دهد.

منبع: روزنامه قدس

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha