هنر دینی و عاشورایی در ایران، با وجود ریشههای عمیق تاریخی و پیوند گسترده با فرهنگ عمومی، همواره با پرسشهایی درباره جایگاه خود در فضای هنر معاصر مواجه بوده است؛ از کمرنگ بودن حضور هنرمندان این حوزه در جریان رسمی هنر و گالریها گرفته تا چالشهای اقتصادی، نقش نهادهای فرهنگی، خطر تکرار مضامین و نسبت هنر دینی با فناوریهای نوینی چون هوش مصنوعی. عبدالحمید قدیریان، نقاش و هنرمند شناختهشده حوزه هنر دینی، در گفتوگو با ما از نگاه خود به وضعیت امروز هنر مذهبی سخن میگوید.
چرا با وجود جایگاه مهم مفاهیم دینی و عاشورایی در فرهنگ ایران، تعداد نقاشان شناختهشده این حوزه نسبت به سایر جریانهای هنری کم است؟
پایه و اساس آموزش هنر در دانشگاههای ما بر مبنای تلقی غربی از هنر شکل گرفته است. در این نگاه، هنر بیشتر عرصه بیان فردی و تجربههای شخصی است تا راهی برای اتصال به حقیقت و عوالم متعالی. طبیعی است که در چنین فضایی، مفاهیم دینی بهویژه مفاهیمی که دارای جهتگیری معرفتی و اجتماعی هستند، جایگاه پررنگی نداشته باشند.
به همین دلیل، هنرمند دینی معمولاً گرایش خود را نه از مسیر آموزش رسمی، بلکه از باورها و تجربههای زیستهاش بدست میآورد و در این مسیر نیز هزینه میدهد؛ زیرا جریان غالب هنر چندان با این نگاه همراه نیست.البته باید میان معنویت و هنر دینی تفاوت قائل شد. معنویت به معنای عام آن در آثار بسیاری از هنرمندان دیده میشود، اما هنر دینی میخواهد نسبت انسان را با حقیقت، هدایت و مسیر تاریخی او روشن کند. چنین نگاهی در نظام هنری برآمده از تفکر مدرن کمتر مورد توجه است.از سوی دیگر، جوان هنرمند انتظار دارد دیده شود و مسیر حرفهای خود را طی کند. وقتی سازوکارهای رایج هنر با این نوع نگاه همراه نیستند، طبیعی است که بسیاری از استعدادها وارد این عرصه نشوند. از همین رو، کمتعداد بودن نقاشان شناختهشده دینی بیش از آنکه ناشی از ضعف ظرفیتهای فرهنگی جامعه باشد، حاصل غلبه یک تلقی خاص از هنر است.
هنرمندان مذهبی کمتر دیده میشوند یا تعدادشان کم شده است؟
هر دو. البته این را نسبت به ظرفیت دینی جامعه خودمان میگویم. در کشوری که دین در لایههای مختلف زندگی اجتماعی و فرهنگی آن حضور دارد، انتظار میرود هنر دینی جایگاهی بسیار گستردهتر داشته باشد.
هم تعداد هنرمندانی که آگاهانه در این عرصه فعالیت میکنند کم است و هم بسیاری از آنان کمتر دیده میشوند. بخشی از این مسئله به فضای حاکم بر هنر معاصر بازمیگردد؛ فضایی که برای پیام، مفهوم و جهتگیری اثر هنری اصالت چندانی قائل نیست.
در چنین شرایطی، هنرمند دینی معمولاً از حمایت ساختارهای رایج هنر بهره نمیبرد و بیش از آنکه بر مشوقهای حرفهای تکیه کند، بر باورها و دغدغههای شخصی خود استوار است. البته استثناهایی نیز وجود دارد؛ مانند استاد محمود فرشچیان که توانست میان مهارت هنری، فرهنگ ایرانی و جهانبینی دینی پیوندی ماندگار برقرار کند.
آیا هنر دینی امروز دچار تکرار شده است؟ چه چیزی موجب میشود یک اثر مذهبی برای نسل جدید جذاب و تازه باشد؟
به گمان من، ما در اصل هنر دینی نداریم، بلکه هنرِ مسلمانان داریم. هنرمند آنچه را که در زیست دینی خود فهمیده و تجربه کرده است، در اثرش متجلی میسازد. بنابراین کیفیت اثر، تابع کیفیت فهم او از حقیقت است.مسئله اصلی هنر عاشورایی، بیش از آنکه به تکنیک و قالب مربوط باشد، به فهم و معرفت بازمیگردد. ما در سالهای اخیر بیش از آنکه در پی فهم عمیق دین باشیم، به تجربه احساسات دینی پرداختهایم. شور دینی ارزشمند است، اما بدون معرفت نمیتواند افقهای تازهای بگشاید.درباره عاشورا نیز غالباً با روایت تاریخی و ظاهری واقعه مواجه هستیم، در حالی که حقیقت عاشورا بسیار فراتر از آن چیزی است که در صحنههای تاریخی دیده میشود. به همین دلیل، بسیاری از آثار عاشورایی دچار تکرار میشوند؛ نه چون عاشورا تکراری شده، بلکه چون ما از یک زاویه محدود به آن نگاه کردهایم.تازگی در هنر عاشورایی بیش از آنکه از نوآوریهای فرمی حاصل شود، از کشف لایههای عمیقتر حقیقت عاشورا بدست میآید.
برخی معتقدند هنر مذهبی در ایران بیشتر مناسبتی شده و کمتر به یک جریان مستمر تبدیل شده است. شما با این نگاه موافقید؟
اگر منظور این باشد که هنرمندان فقط در مناسبتها کار میکنند، با این نگاه موافق نیستم. بسیاری از هنرمندان این حوزه بهطور مستمر در حال خلق اثر هستند و گاه ماهها برای تولید یک اثر زمان صرف میکنند.
اما اگر منظور نحوه عرضه آثار باشد، این نقد تا حد زیادی درست است. مشکل اصلی، کمبود تفکر و جریان مستمر معرفتی است. هنرمند برای خلق اثر نیازمند تغذیه فکری است و اگر این جریان وجود نداشته باشد، هنر نیز آسیب میبیند.
از سوی دیگر، بسیاری از مدیران فرهنگی آثار دینی را نه بهعنوان بخشی از یک جریان مستمر، بلکه بهعنوان ابزاری برای مناسبتها میبینند. در نتیجه، این آثار تنها در زمانهای خاص دیده میشوند. در حالی که اگر اثری برآمده از حقیقتی دینی باشد، نسبت آن با زندگی انسان دائمی است، نه مناسبتی.

نهادهای فرهنگی در معرفی و حمایت از نقاشان مذهبی چقدر موفق عمل کردهاند؟
تجربه نشان داده هر گاه حرکتهای فرهنگی از دل مردم و نیازهای واقعی جامعه شکل گرفتهاند، ماندگارتر بودهاند. به همین دلیل، نهادهای فرهنگی هر چه بیشتر نقش تسهیلگر داشته باشند، نتایج بهتری حاصل میشود.
البته این به معنای نفی مسئولیت آنها نیست. یکی از وظایف اصلی این نهادها ایجاد بستر برای رشد و معرفی هنرمندان است. اما اگر بخواهیم بر اساس نتایج قضاوت کنیم، باید بپذیریم در بسیاری از حوزهها به اهداف مورد انتظار نرسیدهایم.به نظر من، مسئله اصلی بیش از آنکه کمبود امکانات و ساختارها باشد، کمبود تفکر عمیق و راهبری معرفتی است. ضعف اندیشه، دیر یا زود در همه سطوح فرهنگی و هنری خود را نشان میدهد.
بازار هنر ایران برای آثار مذهبی ظرفیت اقتصادی کافی دارد یا هنرمندان این حوزه ناچارند از مسیرهای دیگری امرار معاش کنند؟
کسی که وارد عرصه هنر دینی میشود، خیلی زود درمییابد که انگیزه اصلی او نمیتواند اقتصادی باشد. البته هنرمند حق دارد از هنر خود ارتزاق کند، اما اگر اقتصاد به معیار اصلی تولید اثر تبدیل شود، خطراتی به وجود میآید.بسیاری از هنرمندان این حوزه برای تأمین زندگی خود به فعالیتهای دیگری نیز مشغول بودهاند. آنچه آنان را در این مسیر نگه میدارد، بیش از منفعت اقتصادی، باور و احساس مسئولیت است.
وقتی بازار تعیینکننده جهت اثر شود، هنرمند ممکن است به جای جستوجوی حقیقت، به سمت تولید آثاری حرکت کند که فروش بیشتری دارند. در این صورت، دین نیز بهتدریج تابع ذائقه بازار میشود و تصویری از آن شکل میگیرد که الزاماً با معارف اصیل دینی همخوان نیست.اقتصاد باید امکان ادامه مسیر را برای هنرمند فراهم کند، اما نباید جهت و محتوای اثر را تعیین کند.
اگر اثری مذهبی با هوش مصنوعی تولید شود، آیا میتواند همان بار معنوی و احساسی یک اثر خلق شده توسط هنرمند را داشته باشد؟
هوش مصنوعی پیش از هر چیز یک ابزار است؛ همان گونه که قلم، بوم یا نرمافزار ابزار هستند. مسئله اصلی، همواره انسان و نوع نگاه او به حقیقت است.
این فناوری میتواند سرعت تولید و امکان آزمودن ایدههای تازه را افزایش دهد و اگر پشت آن فهم و معرفت دینی وجود داشته باشد، در خدمت گسترش هنر دینی قرار میگیرد. اما اگر این معرفت وجود نداشته باشد، پیشرفتهترین ابزارها نیز تنها به بازتولید مفاهیم تکراری خواهند پرداخت.
خطر آنجاست که فناوری صرفاً به تولید تصاویر پرهیجانتر، خشنتر و چشمگیرتر بینجامد، بیآنکه فهم تازهای از حقیقت ارائه کند. چنین آثاری ممکن است مخاطب را شگفتزده کنند، اما الزاماً او را به حقیقت نزدیک نمیکنند.بنابراین پرسش اصلی این نیست که هوش مصنوعی چه میکند؛ پرسش این است که چه فهمی پشت آن قرار دارد. آینده هنر دینی را نه فناوری، بلکه عمق معرفت هنرمندان تعیین میکند.
«هوش مصنوعی میتواند تصویر بسازد، اما نمیتواند جایگزین شهود شود؛ همان گونه که قلم هرگز خالق معنا نبوده است. معنا همواره از انسان آغاز میشود».





نظر شما