تحولات منطقه

۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۰
کد مطلب: ۱۱۵۲۸۰۴

از پیرغلام‌های کمر خمیده که با عشق، پله به پله تا پابوس امام بالا آمدند، تا جوانانی که زنجیر بر دستان بسته بودند و نام «علم‌دار کربلا» را فریاد می‌زدند؛ امشب گناباد در صحن قدس، تبلورِ یک عشقِ خالص بود.

گناباد در خلوتِ رضا؛ روایتِ عشق، شهادت و ارادت
زمان مطالعه: ۲ دقیقه

امشب، صدای زنجیرها با صدای گریه‌های غریبان گناباد یکی شد تا به امام رضا بگویند: «ما آمدیم، با تمامِ دل و با تمامِ شهر.»

پنجشنبه‌شب بود و ساعت ۲۳:۴۵؛ شبِ قاسم‌بن‌الحسن (ع). صحن قدسِ حرم مطهر رضوی، در این ساعات شب، تپشی از غم و شور است. جمعیت، موجی از دلتنگی‌اند و در میان این جمعیت، دو پرچم عظیم و باشکوه، گویی تمامِ اشتیاقِ شهر گناباد را با خود آورده‌اند.

یکی با تصویر رهبری که راهِ شهادت را نمایان می‌کند و دیگری با نام سید و سالار شهیدان. این پرچم‌ها، نه‌فقط پارچه‌ای از جنس ابریشم، بلکه ثمره‌ی همبستگی و همدلی مردم گناباد است که هر تار و پودش بوی ارادت می‌دهد.

عشق پیرغلامان کمر خمیده از داغ حسین (ع)

در این میان، صادق خان شهری مجری و مداحی که تمام زندگی‌اش را وقفِ خدمت به اهل‌بیت کرده، با چشمانی اشک‌بار از لطف امام می‌گوید.

او که همواره حس می‌کند نگاه امام رضا تنها «یک سانتی‌متر» با او فاصله داشته، امشب در کمال ناباوری، میکروفونِ عزاداری را در حرم به دست گرفته است.

او با تواضعی عمیق، این لحظات را «بهترین شب‌های عمر» می‌داند. اما در میان تمام این شکوه، نگاه او به نکته‌ای تکان‌دهنده جلب می‌شود؛ روایت پیرغلام‌های کمر خمیده گناباد.

وی به یاد می‌آورد که چگونه پیرمردانی با عصا و کمرهای خمیده، با تمام سختی، پله‌های اتوبوس را بالا می‌آمدند تا به پابوس امام برسند.

این مداح عاشق با قلبی لرزان می‌گوید: «این پیرغلام‌های ما، فرشته‌های زنده‌ی زندگی ما هستند؛ ما جوان‌ها هر چه داریم، از صدقه و دعای همین پیرمردها داریم.»

در گوشه‌ای دیگر از این عزاداری، روایتِ متفاوتی از ایثار جاری است. خانم عباس‌آبادی، زنی که ردپای جنگ و شهادت در نگاهش است، با نگاهی به آسمان، از معنای فداکردن فرزند برای امام می‌گوید.

او که با یاد حضرت رباب و علی‌اصغر (ع) غریب گشته، با متانتِ یک مادر شهید، شهادت فرزند را «اتفاقی شیرین» و «پیشتازی برای امام زمان (ع)» می‌نامد.

او که غمِ فقدان را شناخته، از آن لحظه‌ی تلخ می‌گوید که خبر شهادت حاج قاسم را شنید؛ لحظه‌ای که در خواب بود و بیدار شد تا با غمی بزرگ روبه‌رو شود.

وی حالا از خدایش می‌خواهد که دیگر هرگز در خواب نباشد، آن‌گاه که زمان ظهور امام زمان (عج) می‌رسد تا بیدار و آماده‌ی خدمت باشد. این منظره، تنها روایتِ این دو نفر نبود.

در کنار آنها، سید محمد که از دوردست‌های آذربایجان آمده بود، با تحسین به شکوهِ عزاداری گنابادی‌ها می‌نگریست و سعید، درحالی‌که سینه می‌زد، با خلوص تمام زمزمه می‌کرد: «چه از این بهتر؟ کنار امام رضا (ع) سینه زدم...»

منبع: آستان نیوز

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha