رمان «جان عاشق» روایت مردی است که در میانه ایمان، عشق و جستوجوی رستگاری، با پرسشهایی روبهرو میشود که مرز میان زمین و آسمان را در ذهن او به چالش میکشد؛ داستان کشیشی فرانسوی که از دل یک حدیث متولد شده و در مسیر زندگی، نور را جستوجو میکند. مریم دوستمحمدیان، نویسنده این اثر، در گفتوگو با ما از شکلگیری شخصیت «ژان»، دشواریهای نوشتن از عشق برای یک کشیش، نسبت میان ایمان و عشق زمینی و مفاهیم پنهان در «جان عاشق» گفته است که در ادامه میخوانید.
مریم دوستمحمدیان، درباره انتخاب شخصیت اصلی داستان که یک کشیش فرانسوی است، میگوید: شخصیت اصلی این داستان از دل یک حدیث بیرون آمده است؛ حدیث «اِنَّ الحُسَین مِصباحُ الهُدی و سَفینَةُ النَّجاة». این حدیث همیشه برای من معنایی نهفته داشت که به دنبال کشف آن بودم. «مصباح» یا همان چراغ، به تمام دنیا نور میدهد و «کشتی» نیز در دل تلاطم اقیانوس، پذیرای هر انسانی است. این حدیث رسول خدا(ص) درباره امام حسین(ع)، همه مردم جهان را دربرمیگیرد و همین مسئله برای من تبدیل به مضمونی شد تا داستانم را بر پایه آن شکل دهم؛ داستان مردی با ملیت و دینی متفاوت که در جستوجوی نجات است و در مسیر زندگی، نور را دنبال میکند.
عشق؛ نقطه مشترک خدا، انسان و زندگی
وی درباره سه نوع عشق در این کتاب؛ یعنی عشق به خدا، عشق به انسان و عشق به زندگی میافزاید: شاید این سه مفهوم در نگاه نخست متضاد به نظر برسند؛ اما در نهایت همگی در نقطهای مشترک به مفهوم رشد میرسند. عشق به خدا به معنای لمس هدایت از منبعی نادیدنی است که انسان آن را با تمام وجود احساس میکند و همین حس، حتی در دشوارترین شرایط زندگی، منجر به ایمان میشود؛ ایمانی به غیب که خود زمینهساز رشد انسان است. انسان نیازمند وجود انسانی دیگر است تا در این ارتباط، زمینه تکامل و رشد فراهم شود و تمام این مفاهیم نیز در بستر همین زندگی دنیایی شکل میگیرند. مگر میشود عاشق زندگی نبود، در حالی که خدا و انسان هر دو در دل آن حضور دارند.
نویسنده «جان عاشق» درباره کشمکش شخصیت اصلی داستان که یک کشیش است و درگیر عشق انسانی میشود، اظهار میکند: پاسخ این مسئله تنها یک کلمه است؛ «امتحان الهی». این همان کشمکشی بود که ژان در کنار سایر چالشهای زندگیاش با آن دستوپنجه نرم میکرد. مردی که مذهب را نجاتدهنده میدانست و با چنین تفکری پرورش یافته بود و حتی مسیر رسیدن به رستگاری را نیز در کسوت روحانیت میدید؛ اما ناگهان با امری زمینی مواجه میشود که قدرت بیشتری دارد و او را تسلیم خود میکند. ژان با وجود این اتفاق، همچنان میان زمین و آسمان باقی میماند و علیرغم تمام محدودیتهای دینی، همچنان به الهیات مسیحی چنگ میزند. در ابتدا هنگام نگارش، مخاطب خاصی را در نظر نداشتم؛ اما به مرور این مفاهیم وارد بطن اثر شدند. داستان درباره تحول انسانی مقید است که با چالشهای نامتعارفی روبهرو میشود؛ چالشهایی که گاه هویت، گاه دین، آبرو و حتی خط قرمزهای زندگی او را نشانه میگیرند.
نوشتن از عشق برای یک کشیش
این نویسنده درباره دشواری نوشتن از عشق برای یک کشیش و احتمال قضاوتهای مذهبی یا سنتی بیان میکند: این موضوع بسیار دشوار بود؛ به گونهای که مرا وادار کرد پژوهشهای گستردهای درباره دین مسیحیت، ملیتهای مختلف و مسائل مرتبط انجام دهم. افزون بر این، شخصیت اصلی داستان جنسیتی متفاوت با من داشت و همین مسئله پرداخت شخصیت را دشوارتر میکرد؛ اما این شخصیت در پی همان حدیث شکل گرفته بود و خودش تا حد زیادی مسیر را پیش میبرد.
دوستمحمدیان در پایان درباره انتخاب نام «جان عاشق» نیز توضیح میدهد: «جان»، همان «ژان» است؛ همان جانِ عاشقی که نام حضرت یحیی(ع) را بر خود دارد؛ پیامبری که سر بریده شد. عشق، مسیر ژان شد تا حیاتی دوباره پیدا کند؛ شاید حتی از مسیر شهادت.





نظر شما