عاشورا مصیبتی بزرگ است که برای شیعیان آموزههای فراوانی در خود دارد. حرکت امام حسین(ع) و اسلوب رفتاری ائمه پیش از ایشان مدرسهای است که در آن میتوان مهمترین درسهای حیات انسانی را آموخت. بسیاری عاشورا را با حماسه، شهادت و ایثار میشناسند، اما در پس این جلوههای عظیم، لایههای عمیقتری از هوشمندی و بصیرت تعامل با دشمن، تربیت، بندگی، انتخاب، مسئولیتپذیری و جهاد با نفس نهفته است.
امام حسین(ع) در تمام مسیر نهضت خود، تنها به دنبال پیروزی و تاسیس حکومت اسلامی نبودند ایشان امام و ولی مردمی بود که با حیات استمرار ایشان در روی زمین، در سایه لطف خداوندی قرار میگرفتند؛ پس تلاش ایشان برای امت اسلامی و روشن سازی حقیقت برای تاریخ بودهاست. آنچه در ادامه میآید، بازخوانی برخی از مهمترین آموزههای تربیتی و معرفتی نهضت عاشورا است که بر اساس گفتوگو با حجتالاسلام مسعود یوسفی، دینپژوه و مدرس، تنظیم و تدوین شده است؛ درسهایی که امروز نیز میتوانند چراغ راه انسان معاصر در میان پیچیدگیهای زندگی فردی و اجتماعی باشند.
در میانه حق و باطل نمیتوان ماند
یکی از مهمترین پیامهای عاشورا آن است که انسان نمیتواند همزمان در دو جبهه بایستد. حق و باطل، نور و ظلمت، دو مسیر متفاوتاند و هر کس ناگزیر باید یکی را انتخاب کند. نماد این حقیقت در کربلا عمر بن سعد است. او نه حقانیت امام حسین(ع) را انکار میکرد و نه نسبت به جایگاه آن حضرت بیاطلاع بود. با این حال دل در گرو حکومت ری داشت و میخواست دنیا و آخرت را با هم جمع کند. چند روزی کوشید در میانه میدان باقی بماند؛ نه کاملاً با امام حسین(ع) باشد و نه آشکارا از منافع دنیوی خود دست بکشد.
اما عاشورا نشان داد که میانهای وجود ندارد. سرانجام عمر سعد در صف دشمنان فرزند پیامبر(ص) ایستاد و تاریخ نام او را در جبهه باطل ثبت کرد. این درس تنها متعلق به قرن نخست هجری نیست. بسیاری از لغزشهای فردی و اجتماعی از همین نقطه آغاز میشود؛ جایی که انسان میخواهد حقیقت را بشناسد، اما هزینه همراهی با آن را نپردازد.
شب عاشورا؛ شبی برای نماز و مناجات
در سراسر آموزههای ائمه اطهار(ع)، گفتوگو با خداوند جایگاهی ممتاز دارد. امام حسین(ع) از آغاز حرکت تا واپسین لحظات زندگی، میان روشنگری برای مردم و راز و نیاز با پروردگار پیوندی ناگسستنی برقرار کرده بود.
عصر تاسوعا، هنگامی که سپاه عمر بن سعد آماده آغاز جنگ شد، امام حسین(ع) به حضرت عباس(ع) فرمودند از دشمن برای یک شب مهلت بگیرد. علت این درخواست در منابع معتبر تاریخی چنین نقل شده است:«ارْجِعْ إِلَیْهِمْ، فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَی غَدٍ وَتَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّةَ، لَعَلَّنَا نُصَلِّی لِرَبِّنَا اللَّیْلَةَ وَنَدْعُوهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، فَهُوَ یَعْلَمُ أَنِّی أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَتِلَاوَةَ کِتَابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعَاءِ وَالِاسْتِغْفَارِ.به نزد آنان بازگرد و اگر میتوانی جنگ را تا فردا به تأخیر انداز؛ شاید امشب را برای پروردگارمان نماز بخوانیم، او را بخوانیم و از او آمرزش بخواهیم؛ زیرا خدا میداند که من نماز، تلاوت قرآن، دعا و استغفار را دوست دارم.» (شیخ مفید، الإرشاد، ج۲، ص۸۹؛ طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۵، ص۴۲۰) این سخن نشان میدهد که سرچشمه استقامت عاشورا در میدان نبرد نبود؛ در محراب بندگی بود.
نماز؛ قلب تپنده نهضت حسینی
صبح عاشورا نیز نماز در مرکز توجه امام قرار داشت. نقل شده است که حضرت از فرزند رشید خود، علیاکبر(ع)، خواست اذان بگوید؛ همان جوانی که بنا بر روایتها «أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَخُلُقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِ اللَّهِ(ص)» بود.
اذان علیاکبر(ع) در حقیقت اتمام حجتی برای سپاهی بود که خود را مسلمان میدانست اما در برابر فرزند رسول خدا(ص) ایستاده بود. این سبک و سیاق رفتاری و سیره ادامه همان راهی بود که امیرالمؤمنین علی(ع) در صفین پیموده بود. ابن عباس نقل میکند که در میانه جنگ، امام علی(ع) مراقب خورشید بود تا وقت نماز را از دست ندهد. وقتی علت را پرسید، حضرت فرمودند: «إِنَّمَا قَاتَلْنَاهُمْ عَلَی الصَّلَاةِ؛ ما برای نماز با آنان میجنگیم.» (وسائل الشیعة، ج۴، ص۲۵) در حقیقت، هدف همه مجاهدتهای الهی اقامه بندگی خداست. عاشورا نیز بدون فهم جایگاه نماز، به درستی شناخته نخواهد شد.
عُبَیْدُالله بْن حُرّ جُعْفی؛ هنگامی که امام انسان میخواهد
در مسیر کربلا، امام حسین(ع) با عبیدالله بن حر جعفی روبهرو شد. او مردی صاحب نفوذ، شجاع و دارای امکانات نظامی بود. اول امام برای دعوت او شخصی را فرستادند اما او امتناع کرد بعد از آن امام حسین(ع) خود نیز به خیمه عبیدالله رفتند و نشستند و خدا را سپاس گفته و فرمودند: «ای مرد، در گذشته خطا بسیار کردی و خداوند تو را به اعمالت مؤاخذه میکند، آیا نمیخواهی در این ساعت سوی او بازگردی و مرا یاری کنی تا جد من روز قیامت، نزد خدا شفیع تو باشد؟» گفت: «یابن رسول الله، اگر به یاری تو آیم، همان اول کار، پیش روی تو کشته میشوم، و نفس من به مرگ راضی نیست، ولی این اسب مرا بگیر، به خدا قسم تاکنون هیچ سواری با آن در طلب چیزی نرفته مگر اینکه به آن رسیده و هیچکس در طلب من نیامده مگر اینکه از او سبقت گرفته و نجات یافتهام.» امام حسین(ع) از او روی برگرداندند و فرمودند:«نه حاجت به تو دارم و نه به اسب تو.» و سپس این آیه از سوره کهف را خواند:«ما گمراهان را به یاری خود نمیطلبیم.» و در ادامه فرمودند «اما از اینجا بگریز و برو! نه با ما باش و نه بر ما! زیرا اگر کسی صدای استغاثه ما را بشنود و اجابت نکند، خداوند او را به رو در آتش جهنم میاندازد و هلاک میشود.» آنگاه امام(ع) به خیمه خود بازگشتند.
پاسخ سیدالشهدا(ع) درس بزرگی برای همه تاریخ بود. امام به دنبال ابزار نبود؛ به دنبال انسان بود. مسئله عاشورا کمبود اسب و شمشیر نبود، بلکه مسئله انتخاب انسانها بود.حتی بعد از پاسخ منفی او نیز امام(ع) در اندیشه نجات او بود؛ زیرا رسالت امام حسین(ع) تنها شهادت نبود، هدایت انسانها بود.
جهاد با نفس؛ راز آرامش یاران عاشورا
یکی از شگفتیهای شب عاشورا، آرامش و نشاط یاران امام (ع) است. آنان میدانستند فردا به شهادت خواهند رسید، اما نشانی از اضطراب در چهرهشان دیده نمیشد. بُرَیر ، همان کسی است که به دلیل یقین به زندگی پس از مرگ ، در صبح عاشورا ، هنگامی که امام علیه السلام و یارانش در حلقه محاصره دشمن بودند و فاصلهای با شهادت نداشتند، از آرامش خاصّی برخوردار بود و با دوست خود ، عبد الرحمان، با چهرهای خندان، گفتوگو میکرد. دوستش به وی ایراد گرفت و گفت: ای بُرَیر؛ می خندی ؟! الآن ، نه وقت خنده است، و نه کار بیهوده .» بُرَیر ، در پاسخ گفت :« قوم من میدانند که من ، نه در جوانی و نه در پیری به کار بیهوده علاقه مند نبودهام و إنما أفعل ذلک استبشاراً بما نصیر إلیه این کار را برای خجستگی آنچه برایمان اتّفاق می افتد، انجام میدهم. به خدا سوگند، جز این نیست که ما با این گروه، با شمشیرهایمان رویارو میشومی و ساعتی را با آنها میجنگیم و سپس به بهشت میرسیم. » راز این آرامش در عبور از «من» نهفته بود. بسیاری از رنجهای انسان از خودخواهی، خودبینی و دلبستگیهای نفسانی سرچشمه میگیرد. یاران حسین(ع) پیش از آنکه در جهاد اصغر پیروز شوند، در جهاد اکبر کامیاب شده بودند.
شهیدان میهن اسلامی ما نیز همین راه را پیمودند. آنان ابتدا بر نفس خود غلبه کردند و سپس از جان خویش گذشتند. جهاد اکبر از درون خانهها، از اخلاق فردی، از رعایت حق مردم و از شکستن غرور و خودخواهی آغاز میشود.
آخرین تلاش برای هدایت
دیگر درس بزرگ عاشورا گفتوگو ست. امام حسین(ع) تا آخرین لحظه از گفتوگو دست نکشید. در روز عاشورا از لشکر عمر بن سعد خواست شتاب نکنند و سخنان او را بشنوند. سپس خود را معرفی کرد، به نسبت خویش با پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، حمزه سیدالشهدا و جعفر طیار اشاره نمود و حدیث مشهور پیامبر(ص) را یادآور شدند: «الْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.» سپس از آنان پرسید: آیا حقی از شما ضایع کردهام؟ آیا کسی را کشتهام یا مالی را غصب کردهام؟ امام حتی نویسندگان نامههای کوفه را نیز مخاطب قرار داد و از آنان خواست به عهدی که بسته بودند، وفادار بمانند. در پایان سخنان خود نیز به آیات قرآن تمسک جستند: «و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه میبرم از اینکه مرا متهم کنید»(سوره دخان آیه 20)
این آخرین تلاشهای امام برای بیدار کردن وجدانهای خفته بود. از همین رو تا آخرین لحظه دست از گفتوگو، اقناع، دعوت و هدایت برنداشتند. ایشان در اوج بحران، نماز را بر همه چیز مقدم داشته؛ در شب عاشورا برای عبادت و مناجات مهلت خواستند؛ در روز عاشورا برای بیدار کردن وجدانهای خفته سخن گفتند و حتی برای نجات کسانی که دعوتش را نپذیرفته، نیز راه بازگشت گشودند.
و چه زیبا که نهضت عاشورا با همین پیام برای همه عصرها باقی مانده است؛ اینکه راه نجات انسان در انتخاب حق، اقامه نماز، یاری حقیقت، جهاد با نفس و بازگشت دائمی به خداوند متعال نهفته است. خدایا! ما را از رهروان راستین مکتب حسین(ع) قرار ده و همه خادمان دین، مردم و این سرزمین را در پناه لطف و رحمت بیپایان خود محفوظ بدار.






نظر شما